۱۰ تفاوت میان بازاریابی B2B و B2C


بازاریابی B2B (تجارت به تجارت) و B2C (تجارت با مصرف کننده) شباهت بسیاری به هم دارند، با این حال تفاوت های کلیدی و مهمی با یکدیگر داشته که نباید از آن ها غافل شد، علی الخصوص در مقوله رسانه های اجتماعی، با ما آژانس دیجیتال مارکتینگ  این وبلاگ  همراه باشید تا بیشتر در این مورد با شما صحبت کنیم:

۱. بازاریاب ها می‌توانند برای به حد اعلی رساندن میزان اثربخشی پلتفرم های B2B از زبان تخصصی – صنعتی بهره گیرند، لیکن در پلتفرم های B2C، هر چه لحن گفتار عامرانه تر و نزدیک به سطح فهم و درک عامه مردم باشد، تأثیر بیشتری بر روی مخاطب دارد لذا از به کار بردن کلمات قلمبه سلمبه و نامفهوم اجتناب کرده، سلیس و روان صحبت کنید.

۲. قدرت محرک ها را دست کم نگیرید. بینندگان سایت B2B به دنبال اظهار نظرهای فنی و راهکارهایی برای افزایش بهره وری می‌گردند، در حالی که مصرف کنندگان در جستجوی سرگرمی و معامله های دلچسب و شیرنند. در نتیجه فرآیندهای خرید B2B بر پایه عقل و منطق استوار است اما انتخاب مصرف کنندگان B2C احساسی و عاطفی است و محرک هایی از قبیل اشتیاق، امیال درونی، حال و هوای آن ها و قیمت می‌توانند این دست از مشتریان را سر ذوق آورند.

۳. ارباب رجوع شرکت های B2B تحصیل کرده اند و منتظر شنیدن نظریه های تخصصی و استادانه اند. آن ها می‌خواهند با گرفتن تصمیم های هوشمندانه و حساب شده در محل کار خود به مثابه یک سوپر استار یا قهرمان اسطوره ای جلوه کنند. مشتریان B2C به دنبال لذت بردن از خرید خود هستند و می‌خواهند لحظات خوب و شادی را سپری کنند، در واقع آن ها در پی سیراب کردن نیازهایی هستند که در بند پیش به آن اشاره شد.

۴. بازاریابی B2B نیازمند محتوای جامع، غنی و با کیفیت است. مخاطبین B2B انتظار دارند با یک تیم بازاریابی و فروش کاملاً حرفه ای طرف شوند. حال آن که فعالیت های بازاریابی B2C در رسانه های اجتماعی تنها به منظور برآورده ساختن و رفع نیازهای اساسی مصرف کنندگان بوده و باید همزمان که شاد و مفرح و مفیدند، قابل به اشتراک گذاری هم باشند. البته همه چیز به همین سادگی نیست و اوضاع گهگاه پیچیده و بغرنج می‌شود.

پیشنهاد می‌کنیم مقاله “چرا شرکت های B2B به یک استراتژی بازاریابی دیجیتالی نیاز دارند؟” را نیز مطالعه کنید.

۵. استفاده از محتوای طول و تفصیل دار برای سازمان ها کارساز تر است، چرا که یک برند یا شرکت تنها از طریق اثبات مهارت و تخصص خود می‌تواند برای خرید کردن بهانه ای به دست مخاطبین هدف دهد. حال آن که مصرف کنندگان مختصر و مفید بودن محتوا را ترجیح می‌دهند، مخصوصاً زمانی که پای محصولات B2C ارزان قیمت به میان است.

۶. یک مصرف کننده B2C که جذب برند شما شده است، الزاماً در پی برقراری یک ارتباط نزدیک و تنگاتنگ نیست. در نقطه مقابل، مشتریان B2B قرار می‌گیرند که عزم خود را جزم کرده اند تا به اطلاعات و توانایی لازم برای بنا نهادن یک ارتباط صمیمی و دیرپا دست یابند.

۷. بازاریاب های B2B با یک زنجیره درخواست خرید طولانی و رسمی سر و کار دارند چرا که به ثمر رسیدن چنین خریدهایی مستلزم دریافت تأییدیه از جانب بخش تدارکات، امور مالی و سایر رئساست. در حالی که مصرف کنندگان عادی به سرعت برای یک خرید B2C تصمیم می‌گیرند و تنها کافیست توصیه یا پیشنهادی بر روی آن ها تأثیر گذاشته و آن ها را نسبت به خرید ترغیب کند.

۸. چرخه خرید B2B اغلب طولانی تر از فرآیند تصمیم گیری B2C است. بنابراین در یک خرید B2B به پرورش، دقت نظر و توجه بیشتری احتیاج است. به عبارت دیگر مشتریان B2C برای تأمین و ارضای فوری نیازهای خود اقدام به خرید می‌کنند و تصمیم های B2B در راستای محقق ساختن اهداف بلند مدت صورت می‌گیرد.

۹. قراردادهای خرید B2B بالغ بر چندین و چند ماه و بعضاً چند سال به قوت خود بر جای می‌مانند، لذا می بایست بر مبنای یک تصمیم گیری مقتدرانه و آینده نگرانه شکل گیرد. درست بر عکس چرخه خرید B2C که بر حسب نوع محصول چند دقیقه ای بیشتر زمان نمی‌برد.

۱۰. هر دو نوع بازاریاب با مشکلات خاص خود سر در گریبانند. بی تردید بزرگ ترین معضل بازاریاب های B2B کمبود محتوا و زمان لازم برای خلق آن است، اما بازاریاب های B2C با کمبود بودجه مواجهند، بودجه ای که می‌بایست صرف تبلیغات و سایر ترفندهایی شود که در بر سر زبان افتادن نام محصولات نقش مهمی دارند. طبیعتاً چنین تفاوت هایی بر اقدامات تاکتیکی اتخاذ شده توسط هر یک از این بازاریاب ها تأثیر بسزایی دارد. وجه اشتراک میان بازاریابی B2B و B2C کم نیست اما درک چنین اختلافاتی برای افراد متخصصی که در هر یک از این حوزه ها مشغول فعالیت هستند، ضروری است چون تنها از این راه می‌توانند قله های موفقیت را فتح کنند.

اما در انتها فرقی نمی‌کند که بازاریاب در بخش B2B فعالیت دارد یا B2C، تمامی بازاریابی ها P2P ست (شخص به شخص) و باقی قضایا اختلاف ظاهری و سطحی است نه هیچ چیز دیگری.

بهترین زمان ارسال پست در اینستاگرام چه موقع است؟


اگر می‌خواهید الگوریتم اینستاگرام را شکست بدهید باید سعی کنید فقط زمانی پست بگذارید که فالوئرهای بیشتری آنلاین هستند و احتمال دیده شدن پست بالاتر است.

اینستاگرام در آلگوریتم جدید خود معیاری به‌نام «تعامل» یا engagement تعریف کرده که «مجموع تعداد لایک‌ها، نظرات و ذخیره شدن‌های یک پست» است. مثلا اگر یکی از پست‌های شما ۵۲۰ لایک داشته باشد، ۱۰ نفر زیر پست نظر بدهند و ۳۰ نفر پست شما را در علاقه‌مندی‌های خودشان ذخیره کنند، میزان تعامل آن پست ۵۶۰ است.

یکی از هدف‌های مهم شما در بازاریابی با اینستاگرام افزایش این معیار است. بالا رفتن «تعامل» اهمیت زیادی دارد، ولی بهترین حالت آن است که تعامل در چند دقیقه اولی که پست را منتشر کردید عدد قابل‌توجهی باشد. در این‌صورت یک اتفاق بسیار خوب و لذت‌بخش رخ می‌دهد! چه اتفاقی؟ احتمالا اینستاگرام پست شما را در صفحه جستجوی خود به نمایش می‌گذارد و همین موضوع باعث می‌شود افراد زیادی پست شما را ببینند حتی افرادی که فالوئر شما نیستند!

پس با این توضیحات مشخص شد چرا زمان ارسال یک پست اینقدر مهم است. اگر زمانی که بسیاری از فالوئرهای شما آنلاین هستند پست ارسال کنید، احتمال افزایش سریع «تعامل» بالاتر می‌رود و احتمالا اینستاگرام شما را به افراد بیشتری نمایش می‌دهد. به‌خصوص ۱۰ دقیقه اول پس از انتشار پست بسیار اهمیت دارد. پس به راحتی و در هر زمان دلخواه پست نگذارید و سعی کنید بهترین زمان ارسال پست را بیابید.

اگر کمی پس از ارسال پست، افراد زیادی پست شما را لایک کنند، نظر بدهند یا ذخیره کنند، اینستاگرام به این نتیجه می‌رسد که پست شما یک محتوای باکیفیت است و پست شما را به افراد بیشتری ارسال نمایش خواهد داد!

با پیدا کردن بهترین زمان برای ارسال پست در اینستاگرام، می‌توانید این الگوریتم را هک کنید تا میزان تعامل خود را افزایش دهید و دوستداران و فالوئرهای بیشتری کسب کنید.

چند قاعده کلی برای یافتن بهترین زمان ارسال پست

زمان ارسال پست باید متناسب با بازار هدف باشد: فرض کنید شما در بندرعباس زندگی می‌کنید. اغلب کسب‌و‌کارها هنگام ظهر تعطیل هستند و بعدازظهر فعالیت خودشان را ادامه می‌دهند. ولی می‌خواهید محصولات و خدمات خود را به تهرانی‌ها بفروشید. پس احتمالا ارسال پست هنگام ظهر ایده خوبی نخواهد بود. با اینکه شاید این موضوع در بندرعباس مورد استقبال واقع شود ولی باعث می‌شود تهرانی‌های کمتری پست را ببینند چون در محل کارشان هستند.

بیشتر در طول ساعات غیر کاری پست ارسال کنید تا در طول روز: به‌طورکلی، بهتریـن زمان برای ارسال پست در اینستاگرام هنگام استراحت و فراغت مخاطبان شما است. اگر مخاطبان شما کسب‌و‌کاری هستند شاید بعد از ساعت ۹ شب زمان مناسبی باشد. اغلب مخاطبان به خانه آمده‌اند و در حال استراحت هستند. همچنین شاید صبح زود، هنگامی که هنوز افراد به محل کارشان نرسیده‌اند زمان مناسبی باشد.

پست‌های مهم را برای ایام هفته نگه‌دارید: میانگین حضور افراد در اینستاگرام در روزهای هفته متغیر اسـت. بر اساس تحقیقات ما در مدیرسبز، هرچه به روزهای آخر هفته نزدیک‌تر می‌شویم احتمال حضور افراد در اینستاگرام افزایش می‌یابد. علاقه‌مندان به اینستاگرام در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه بیشترین حضور را دارند و در روز شنبه کمترین مشارکت را دارند.

چگونه بهترین زمان ارسال پست را پیدا کنیم

با وجود موارد کلی فوق، قانونی درباره بهترین زمان ارسال پست در اینستاگرام وجود ندارد. اگر نمی‌خواهید برای پیدا کردن بهترین زمان ارسال پست هزینه کنید و از مشاور‌ها کمک بگیرید از دو روش زیر استفاده کنید.

۱. یافتن بهترین زمان به کمک اینستاگرام!

بهترین کار‌ برای یافتن زمان مطلوب ارسال پست‌های خود در اینستاگرام این است که مخاطبان خود را با استفاده از ابزار تجزیه‌وتحلیل اینستاگرام که در اپلیکیشن خود اینستاگرام موجود است، بررسی ‌کنید. نام این امکان که جدیدا به اینستاگرام اضافه شده Instagram Insight است. البته برای استفاده از این ابزار باید اکانت خود را از حالت شخصی به کسب‌و‌کاری تبدیل کنید. برای این کار کافی است به تنظیمات اینستاگرام بروید و سپس گزینه Switch to Business Profile را انتخاب کنید. البته برای فعال شدن این گزینه باید اکانت خود را از حالت خصوصی یا Private خارج کنید. با بیزنسی کردن اکانت خود در قسمت بالای اپلیکیشن دکمه‌ای جدید اضافه می‌شود که توسط آن‌ها می‌توانید آمار و ارقام اکانت خود را تحلیل کنید. همچنین زیر هر پست نوشته View Insights اضافه می‌شود که می‌توانید آمار و ارقام آن پست خاص را ببینید.

این ابزار رایگان تقریبا کلیه نیازهای بازاریابان را بر‌آورده‌ می‌کند. به کمک آن می‌توانید تمام اطلاعات فالوئرها از قبیل: موقعیت مکانی، جنسیت، سن و مهم‌‌تر از همه زمان اوج فعالیت آن‌ها را ببینید.

همچنین می‌توانید مکان فالوئرهای خود را بر اساس کشور یا شهر مشاهده کنید. این قسمت برای ایران هم فعال است و دقیقا می‌توانید ببینید بیشتر مخاطبان شما از کدام شهرها هستند.

این ابزار از طریق مشخص کردن روز و زمان مطلوب فالوئرهایتان به‌آسانی بهترین زمان ارسال پست در اینستاگرام را به شما نشان می‌دهد. با استفاده از این داده‌ها، می‌توانید درک کلی و خوبی از بهترین زمان‌ها و روزها برای ارسال پست در اینستاگرام  بر اساس فالوئرهای خود داشته باشید.

۲. یافتن بهترین زمان ارسال به‌صورت دستی

اگر می‌خواهید تحلیل توسط خودتان انجام شود، می‌توانید این کار در اکسل انجام دهید یا حتی یک کاغذ برداید و اطلاعات لازم را ثبت کنید. میزان تعامل هر پست را در زمان‌ها و روزهای مختلف هفته یادداشت کنید.

کار را با انتخاب ۵ زمان مختلف در طول هفته شروع کنید. به‌عنوان مثال، اگر متوجه شدید که فالوئرهای شما بیشترین فعالیت را بین ساعات ۱۹ تا ۲۱ دارند، پست‌های خود را راس ساعات ۱۸، ۱۹،۲۱،۲۰ و ۲۲ ارسال کنید. در صفحه موردنظر تعداد لایک‌ها، نظر‌ات و ذخیره کردن‌ها را برای هر پست یادداشت کنید. البته کنار آن، زمان و روز ارسال پست را هم بنویسید.

هفته بعد، زمان ارسال پست‌های خود را برای هر روز تغییر دهید. به‌عنوان مثال، اگر در هفـته اول ساعت ۱۸ روز دوشنبه پست ارسال کردید، هفته دوم در ساعت ۱۹ ارسال کنید.

این کار ممکن است چند هفته طول بکشد، اما با استفاده از این اطلاعات بهترین روزها را برای به اشتراک گذاشتن پست‌ها بر اساس مخاطب مشخص می‌شود.

ارسال خودکار پست در زمان‌های تعیین‌شده

اکنون با آگاهی از زمان اوج فعالیت فالوئرها، آخرین مرحله آن است که ارسال این پست‌ها را برای ارسال در بهترین زمان ممکن برنامه‌ریزی کنید. فرض کنید هر شب راس ساعت ۱۱ می‌خواهید یک پست ارسال کنید. شاید یک شب در مهمانی باشید، شب دیگری بسیار خسته باشید و در نهایت نتوانید هر روز یک پست در بهترین زمان بفرستید.

سایت‌ها و اپلیکیشن‌های زیادی وجود دارد که شما را در ارسال خودکار پست‌ها یاری خواهند کرد. کافی است که زمان ارسال هر پست را مشخص کنید و پس از آن چندین پست‌ را به ترتیب آپلود کنید. پست‌ها به‌صورت خودکار در زمان موردنظر به اینستاگرام ارسال خواهد شد. پس برای ارسال پست‌های اینستاگرامی خود از یک سایت ارسال خودکار پست استفاده کنید تا مجبور به انجام آن به‌صورت دستی نباشید. سایت‌هایی مثل buffer.com این کار را برای شما انجام می‌دهند.

اینستاگرام یک رسانه اجتماعی خارق‌العاده برای توسعه کسب‌وکارتان است. در سال ۲۰۱۸ ارسال مطالب در زمان‌های دلخواه، شما را به موفقیت‌های بزرگ نخواهد رساند. با برنامه‌ریزی از پیش تعیین‌شده و خودکارسازی ارسال پست، می‌توانید با صرف کمترین وقت و انرژی پست‌ها را در بهترین زمان ممکن ارسال کنید و فالوئرها و مشتریان جدید به دست‌ آورید.

7 گام اساسی استراتژی بازاریابی

7 گام اساسی استراتژی بازاریابی
گام اول: فهمیدن مشتریان


با استفاده از تحقیقات بازار، تصویری واضح و دقیق از مشتریان هدفتان ارائه دهید.
گام دوم: تحلیل بازار

با تحقیقات بازار، اطلاعات دقیقی از بازار را مثل میزان قابل دسترس بودن بازار، مشتریان بالفعل و بالقوه، تمایلات مخاطبان و… را بفهمید.
گام سوم: تحلیل رقبا

بررسی کنید اگر مشتری از شما خرید نکند، راهکار جایگزین او چیست؟ نقاط قوت و ضعف آن راه‌ها را پیدا کنید.
گام چهارم: تحلیل سیستم توزیع محصولات

بهترین راه برای توزیع محصولات یا خدماتتان چیست؟ به طور دقیق آن را مشخص کنید.
گام پنجم: تعریف بازاریابی آمیخته (4P)

آمیخته بازاریابی (4P) مربوط به کسب و کارتان را تعریف کنید (یکی از مهمترین بخش‌ها در بازاریابی!)
گام ششم: تحلیل بودجه

بودجه‌ای را که برای بخش‌های مختلف بازاریابی در نظر گرفته‌اید را تحلیل و شفاف‌سازی کنید.
گام هفتم: مرور و بازنگری

تمام بخش‌های برنامه را بازبینی کنید. بخش‌هایی از برنامه‌ها را که بی‌تاثیر یا مضر تشخیص دادید، حذف کنید.

استارت آپ (Startup) چیست؟

استارت آپ ها

چرا این متن را بخوانم؟!


شاید شما هم از این دسته از افراد باشید و ایده ای دارید و می خواهید به سرانجامش برسانید؛ اما توصیه می کنم قبل از آن که بخواهید دفتری را اجاره کنید و چند تا لپ تاپ و پرینتر برای خودتان بخرید، مفهوم استارت آپ و برخی از اصول راه اندازی استارت آپ را با همدیگر مرور کنیم!

    اگر جوانی هستید که ایده ای دارید و می خواهید آن را در قالب یک استارت آپ به ثمر برسانید، بر روی بند دوم و سوم این مقاله بیشتر تمرکز کنید.
    اگر سرمایه گذاری هستید که به شما پیشنهاد سرمایه گذاری بر روی یک استارت آپ را داده اند، خواندن بند چهارم و پنجم بیشتر برایتان کارساز است!

یک: استارت آپ چه تفاوتی با سرمایه گذاری های دیگر دارد؟

    معمولا مبنای شروع کار استارت آپ ها یک ایده خلاقانه و نوآورانه می باشد.
    به دلیل همین خلاقیت، استارت آپ ها گاها رقیب ندارند!
    بنابراین بیشتر از رقابت کردن، باید تمرکز اصلی شان بر روی آگاهی رسانی از ایده شان و اجرای کم نقص آن باشد.
    معمولا بنیان گذاران آن مشکل مالی دارند و سرمایه اولیه شان را با وام، قرض و یا پس اندازی اندک شروع می کنند.

دو: از شروع استارت آپ تا پیروزی نهایی!

یک ایده دارید و می خواهید کار را شروع کنید، بسیار خب، از کجا می خواهید شروع کنید؟
در این اینفوگرافیک که از Funders & Founders ترجمه شده می توانید یک شَمای کلی از شروع تا موفقیت نهایی یک استارت آپ را ببینید:
اینفوگرافی استارت آپ
اینفوگرافی استارت آپ
سه: استارت آپ ویکند (Startup Weekend) چیست؟

رویدادی ست که در 200 شهر مختلف دنیا و در سه روز انتهایی هفته برگزار می شود:

    روز اول: شرکت کنندگان ایده هایشان را می دهند و صاحبان ایده شروع به یارکشی می کنند و تیم لازم برای شروع کار را می سازند.
    روز دوم: امکاناتی را در اختیار تیم ها قرار می دهند و کار شروع می شود!
    در این بین افرادی که تخصص در زمینه های مختلف (راه اندازی استارت آپ، برنامه نویسی، سئو، طراحی وب سایت و…) مهارت و تجربه دارند به کمک تیم ها می آیند.
    روز سوم: تیم ها تلاش خود را می کنند تا نمونه ابتدائی محصول یا خدمات شان را تحویل دهند.
    داورها سه تیم برتر را انتخاب می کنند و استارت آپ ویکند تمام می شود.

نکته مهم این است که در اصل کسانی برنده اصلی این رویداد می شوند که بعد از تمام شدن این 3 روز، دور هم جمع شده و تا آخر کار، متعهدانه ایده شان را به نحوی مدیریت شده به مرحله اجرا درآورند.
چهار: استارت آپ ها چگونه ارزش گذاری می شوند؟

قبل از این که بخواهید در یک استارت آپ سرمایه گذاری کنید، در این 4 مرحله سعی کنید به نوعی استارت آپ مدنظرتان را ارزش گذاری کنید تا دستتان برای تصمیم گیری بازتر باشد:

    بررسی هزینه های اولیه: هزینه بازسازی این نوع از شرکت ها را می توان از طریق تخمین خرج هایی که برای آزمایشات، تولید، تحقیقات بازاریابی و یا جذب نیرو های لازم، انجام گرفته شده حدس زد.
    البته این تنها بحث مالی را شامل میشود و ارزش و پتانسیل کاری را نمیتوان اینگونه دسته بندی کرد.
    شناخت رقبا: برای گسترش و پیشرفت چنین شرکت هایی، دقت کنید که رقیب های شرکت چه کسانی هستند.
    همان طور که گفتیم، ذات استارت آپ، تنها بودن او در عرصه رقابت است، هرچند گاهی ممکن است کیفیت کار، باعث خاص بودن شرکت شود.
    اما در هر صورت داشتن رقیب، حتی برای استارت آپ ها ممکن است و گاهی رقیب آن ها کسی ست که همان نیاز را با محصولی دیگر پاسخ می دهد (برای مثال مایع تمیزکننده، بخارشوی و ارسال نظافت چی، هر سه باعث رفع نیاز “تمیزی” خانه می شوند و ارائه دهندگان این محصولات را به رقابت می اندازد).
    آینده استارت آپ مدنظر: بازگشت مالی سرمایه را همواره با آینده مالی شرکت استارت آپ بررسی میکنند. این موضوع به شدت نیازمند دید اقتصادی قوی و شم بازاریابی می باشد.
    فرصت های پیش روی استارت آپ: فرصت و زمینه پیشرفت بیشتر، مهم ترین بحث در این شرکت هاست، سراغ شرکتی بروید که هدفمند است، می داند قرار است چطور و چگونه در آینده رفتار و پیشرفت کند. ایده تنها و خالی، ارزشی ندارد، مهم بهره برداری از آن است.

پنج: قبل از ایده به فکر مدیریت باشید!

همان طور که گفتیم، استارت آپ‌ها از یک ایده شروع می شوند و در زمانی که ایده و طرح اولیه شان تکمیل گردد و تیم خودشان را تشکیل دادند، به دنبال سرمایه گذار می گردند.

بخاطر نوپا بودن استارت آپ و عدم سوددهی مناسب، گاهی سرمایه گذاری کردن بر آن ها، بسیار ریسکی می شود.

بخاطر ریسک و احتمال بالای شکست شرکت های استارت آپ، بهتر است شرکت های سرمایه گذاری، علاوه بر ایده، تمرکز ویژه ای بر مدیریت فعالیت ها داشته باشند.

بودجه ای را سرمایه گذاری نکنید که اگر شکست خوردید، کل شرکت تان از بین برود!
به طور موازی نیز یک روش درآمد زایی داشته باشید، تا اگر شرکت نوپای شما شکست خورد، بتوانید به راهتان ادامه دهید.

توصیه می کنیم ابتدا به این 20 پرسش کوتاه برای شروع کسب و کار پاسخ دهید، تا خودتان را ارزیابی کنید و ببینید که آیا امادگی شروع یک کسب و کار را دارید یا خیر.

شما چه ایده ای برای راه اندازی یک استارت آپ دارید؟
در کدام مرحله به مشکل خورده اید؟
نمی توانید سرمایه گذار پیدا کنید؟
نمی توانید تیمی منسجم داشته باشید؟
منتظر نظرهایتان هستیم!

بازار هدف (Target Market) چیست؟

Target Market
تلاش برای فروش کالا به هر کسی کار سودآوری نیست. شاید بتوانید مردها را قانع کنید که لوازم آرایش زنانه بخرند اما بازگشت هزینه‌ای که صرف تبلیغ آن می‌کنید منفی خواهد بود. خیلی بهتر است که لوازم آرایش را به زنان یا دختران جوانی که به دنبال مد بوده و مصرف کننده اصلی هستند، بفروشید.

بازار هدف (Target Market) چه کسانی هستند؟

برای سود بردن از بازاریابی باید حتما یک بازار هدف (Target Market) مشخص داشته باشید یعنی اکثریتی که از کالای شما استفاده می‌کنند.

بازار هدف، مشتریانی هستند که موجب سود و زیان شما می‌شوند و بدون آن‌ها هیچ کاری نمی‌توانید انجام بدهید. البته بازارهای دوم و سوم هم هستند که به اندازه بازار هدف اهمیت ندارند.
مثال بازار هدف: زنان و مادران امریکایی

برای نمونه در آمریکا معمولا بیشترین لباس زیر مردان را زنان برای همسر یا پسرشان می‌خرند. زنان و مادران، بازار اصلی (بازار هدف) در خرید زیرپوش مردانه هستند اما مردان مجرد و جوانان هم زیرپوش می‌خرند که آن‌ها بازار ثانویه هستند. درک این موضوع مهم است چون بر اساس عقاید و انگیزه‌های متفاوتی که افراد دارند، باید در رسانه‌های مختلف برای آن‌ها تبلیغات متفاوتی ارائه شود.
نمی توانید همه بازارها را داشته باشید!

یکی از مهم‌ترین تصمیمات بازاریابی، مشخص کردن مشتریان بازار هدف است. نمی توانید تمام بازارها و یا حتی دو بازار متفاوت را با هم داشته باشید. برای مثال مادرها چیزی را دوست دارند که نوجوانان آن را دوست ندارند، ممکن است آماتورها چیزی را دوست داشته باشند که حرفه ای ها حتی برای استفاده آن خجالت بکشند. گاهی فقط باید انتخاب کنید، نمی توانید همه را راضی نگه دارید.

کارآفرینی (Entrepreneurship) چیست؟

کارآفرینی

اگر می کنم 4-5 سالی می شود که در کتابفروشی های خیابان انقلاب، به جای این که کتاب های “چگونه استخدام شویم” و “سوالات آزمون های استخدامی” و “آمادگی برای استخدام مراکز دولتی” را ببینیم، با کتاب هایی مثل “ویژگی های یک رهبر موفق”، “مدیریت کسب و کار به زبان ساده!”، “چگونه کسب و کار خود را هدایت و رهبری کنیم” و دیگر کتاب های این چنینی سر و کله می زنیم!

بسیاری از جوانان به این نتیجه رسیده اند که تا ابد نباید برای دیگران کار کنند و با خلق ایده ای خلاقانه، می خواهند کسب و کار خودشان را شروع کنند!
کارآفرینی جوانان
جوانان به کارآفرینی و استارت آپ‌ها تمایل بیشتری پیدا کردهاند!

خب موضوع بحث ما کارآفرینی بود، احتمالا شما هم تعریف کارآفرینی را می دانید!
یک آقا یا خانمی که کسب و کاری را راه اندازی می کند، تعدادی نیرو استخدام می کند، سرمایه می گذارد و سعی در تقویت و گسترش کسب و کارش دارد.

آیا شما هم یک ایده خلاقانه دارید و می خواهید کسب و کارتان را شروع کنید؟
تبریک می گویم!
به جمع کارآفرینان خوش آمدید!
وقتش رسیده اولین قدم را بردارید! پیشنهاد من این است که ببینیم به صورت حرفه ای تر و اصولی تر، کاری که می خواهیم انجام دهیم، یعنی کارآفرینی چه چیزی ست؟
پس با ادامه مقاله همراه مان باشید!
کارآفرینی را بهتر بشناسیم!

کارآفرینی معانی مختلفی دارد؛ عموما اینگونه تعریف می شود:

    کارآفرینان افرادی کم یاب و فوق العاده با استعداد در جامعه هستند که بخش های اقتصادی جامعه را رشد و شکوفا می بخشند.

و در تعریف کلی تر آمده است که:

    هر کسی که می خواهد برای خودش کار کند به عنوان کارآفرین از او یاد می کنند.

و در نهایت، دیکشنری Merriam-Webster، کارآفرینی را این گونه تعریف می کند:

    کارآفرین کسی ست که خطرات و ریسک های یک کسب و کار یا سرمایه گذاری را رهبری، مدیریت و کنترل می کند.

یک کارآفرین خلاق و نوآور باشید!

یوزف اسکامپتر (Joseph Schumpeter)، یکی از معروف ترین اقتصاد دانان اتریش، زمانی که از کارآفرینی صحبت می کند، تاکید خاصی بر روی نوآوری و خلاقیت دارد.

به عقیده ی یوزف اسکامپتر یک کارآفرینی موفق باید این موارد را رعایت کند:

    کالا یا خدماتی متفاوت و خلاقانه ارائه دهد.
    نحوه تولید (خط تولید) کسب و کارش باید متفاوت و خلاقانه باشد.
    باید بازاری متفاوت و جدید داشته باشد.
    باید ساختار سازمانش را به صورتی متفاوت و جدید بنا کند.
    خلاقیت و نوآوری یک کارآفرین باید بر اساس نیازهای بازار و مخاطبان باشد؛ در واقع اگر قرار باشد یک ایده خلاقانه داشته باشیم که هیچ کس به آن نیازی نداشته باشد بدیهی ست که کار بیهوده ای کرده ایم!

اصول کارآفرینی
اصول کارآفرینی

خب تا این جای کار برای شما که یک ایده خلاقانه در ذهن تان برای کارآفرینی دارید خوب بود!
حال چه تفاوتی بین یک کسب و کار کوچک با یک کارآفرینی وجود دارد؟؟
تفاوت کارآفرینی با یک کسب و کار کوچک چیست؟

بسیاری از مردم، “صاحب یک کسب و کار کوچک” بودن را با “کارآفرین” بودن یکسان می دانند، ولی این طور نیست!
کسب و کار کوچک با کارآفرینی تفاوت هایی دارد؛ چه تفاوتی؟ آن ها را به شما خواهیم گفت!

    میزان درآمد: به جز درآمدی که بتواند حقوق نیروهای کار را بدهد، یک کارآفرینی موفق گاها تا میلیون ها دلار می تواند سود خالص داشته باشد!
    سرعت درآمدزایی: یک کسب و کار کوچک ممکن است چند میلیون دلار در طی کل حیات کسب و کارش به دست آورد، اما یک کارآفرینی بسیار سریعتر عمل می کند و ممکن است چنین درآمدی را مثلا در 4 سال به دست آورد!
    ریسک: همیشه “ریسک” در یک کارآفرینی بالاست!
    اگر می خواهید کارآفرین باشید و از طرفی حاضر نیستید ریسک کنید و به دنبال راه هایی هستید که سود مشخص و قطعی به شما می دهد راه را اشتباه آمده اید!! از زمانی که یک کارآفرین بشوید تا هر زمان که کارآفرین بمانید باید با انواع ریسک، دست و پنجه نرم کنید!
    نوآوری و خلاقیت: یک کارآفرینی، ایده و خلاقیتی بسیار جالب تر و خاص تر از یک کسب و کار کوچک را پیاده سازی می کند.
    این نوآوری و خلاقیت، به یک کارآفرینی، “مزیت رقابتی” می بخشد، که این خود باعث افزایش درآمد است!

تفاوت کارآفرینی با کسب وکار کوچک
تفاوت کارآفرینی با کسب وکار کوچک
برنامه شما برای کارآفرینی چیست؟

قبل از این که اطلاعات تان را در زمینه بازاریابی، تبلیغات، برندینگ و… زیاد کنید و شروع به استخدام نیرو و اجاره و دفتر و… کنید مسلما ایده ای را در سر خود پرورانده اید و مطمئنید که بازارتان به این نوآوری شما نیاز دارد.

شما چه ایده ای را برای کارآفرینی در ذهن تان دارید؟
فکر می کنید بازار به چه ایده ای، چه محصولی و چه خدماتی نیاز دارد؟
در بُعد اجرایی ایده تان تا چه حد عملی است؟

گروه کانونی (Focused Group) چیست؟


در این مقاله به بررسی یکی از مهم‌ترین مفاهیم در علم بازاریابی و تبلیغات میپردازیم، گروه کانونی یا Focused Group. از بسیاری از آثار منتشرشده اخیر چنین برمی‌‌آید که گروه‌های کانونی، یکی از روش‌های کلیدی اکتشاف کیفی در علوم اجتماعی به شمار می‌روند (باربور و کیتزینگر – 1999) و به منظور دستیابی به اهداف گوناگون در حوزه‌های پژوهشی متعدد مورد استفاده قرار می‌گیرند. بنابراین، بسته به اهداف مورد نظر به صورت‌‌های مختلف تعریف می‌شوند.

با وجود این، تعاریف هسته‌ای متعددی برای گروه‌های کانونی مطرح شده است که به مزیت‌های اصلی و واقعیت‌های آن‌ها اشاره می‌کند.

    طبق تعریف مرسوم، پژوهش گروه کانونی شیوه‌ای برای جمع آوری داده‌های کیفی است که افراد را در یک بحث گروهی غیررسمی (یا چندین بحث) پیرامون موضوعی خاص یا مجموعه‌ای از موضوعات وارد می‌کند. (ویلکینسون 2004، صفحه 177).

مفهوم پویایی در گروه‌های کانونی (Group Dynamic)

تعامل بین اعضای گروه، ویژگی کلیدی و مهم این شیوه تحقیقی است که براساس آن گروه‌های کانونی از مصاحبه گروهی که تعاملی بین مصاحبه‌‌گر و مصاحبه شونده است، متمایز می‌شوند.

در این موقعیت گروهی افراد با پویایی و انرژی به دیدگاه‌های دیگر واکنش نشان می‌دهند، به طوری که طرح تنها یک پیشنهاد یا موضوع می‌تواند زنجیره‌ای از پاسخ‌ها و واکنش‌ها را از سوی حاضران ایجاد کند.

این نوع تعامل با عنوان تأثیر «هم نیروزادی»‌ توصیف می‌شود که بر همین اساس، برخی پژوهشگران معتقدند در گروه‌های کانونی اطلاعات به نسبت بیشتری در مقایسه با شیوه‌های پژوهشی دیگر به دست می آید (برگ 1989 ؛ استوارت و شامداسانی 199).

    برای مثال ممکن است بحث فعالیت‌های کشاورزی به موضوع‌های عام‌تر و فراگیرتری مانند تعهد مردم به یک منطقه یا راه‌های کار کردن با دولت تغییر یابد.

مفهوم کانونی در گروه

در گروه کانونی، بحثی گروهی راه می‌افتد که پیرامون موضوع یا موضوع‌هایی خاص تمرکز می‌یابد و به این ترتیب، واژه «کانون» به همین نکته اشاره می‌کند. گروه‌های کانونی را می‌توان براساس ملاک‌های گوناگون برای کشف عمق دیدگاه‌های مردم با ویژگی‌های مختلف تشکیل داد اما زمینه بیان آزاد اطلاعات و دیدگاه‌ها، در صورت همگنی نسبی اعضای گروه بیشتر فراهم می‌شود.
اداره‌ی گروه

گروه از سوی گرداننده‌ای اداره می‌شود که از مصاحبه‌های بدون ساختار-نیمه ساختار یافته یا ساختار یافته پیروی می‌‌کند. گرداننده به دنبال دستیابی به تجربیات مهم مصاحبه شونده‌ها درباره موضوع یا موضوعات مورد بحث است. موضوع مورد بررسی نیز می‌تواند فرآورده، خدمت یا پیامی درباره یک فرآورده، مفهوم یا مؤسسه باشد) مریم حسینی. معرفی روش گروه کانونی وکاربرد آن در تحقیقات-مرکز پژوهش و سنجش افکار 1394).
در نتیجه:

    گروه کانونی (FGD) برای بحث در مورد خاصی به کار گرفته می‌شود؛
    یک گروه کانونی یک واحد تحلیل است؛
    پیمایش‌های تکاملی است و اغلب اولین گام برای تأکید بر روی سؤالات حیاتی است که باید در پیمایش استفاده شود؛
    شناسایی می‌کند که چرا افراد حس خاصی نسبت به یک موضوع دارند و گام‌‌های فرایند تصمیم‌گیری آن‌ها را مشخص می‌کند؛
    اندازه ایده‌آل گروه کانونی 6-12 نفر به علاوه یک فرد میانجی به عنوان کسی که یادداشت‌برداری می‌کند، می‌باشد؛
    مجموعه گروه‌ها برای سنجش اعتبار لازم است؛
    گروه‌ها باید همگن و در عین حال ناشناس باشند؛
    معمولاً این گروه‌ها به طبق تفاوت‌های معنی‌دار مورد انتظار بخش‌بندی می‌شوند، به عنوان مثال از روی بیماری یا جنسیت و… (Hayden, 2006).

 
مزایای FGD:

    مقرون به صرفه است.
    کیفیت داده‌ها توسط مشارکت‌کننده‌های گروهی افزایش پیدا می‌‌کند.
    سریع می‌توان ارزیابی کرد که چه میزان توافق یا اختلاف در مورد یک موضوع وجود دارد.
    برای مشارکت‌کننده‌‌ها لذت‌بخش است.

محدودیت‌های FDG:

    تعداد سؤالاتی که می‌شود مطرح کرد، محدود است.
    پاسخ‌هایی که هر مشارکت کننده می‌دهد ممکن است محدود باشد.
    نیازمند مهارت فرآیند گروهی است.
    دیدگاه‌های اقلیت را نادیده می‌گیرد.
    اعتماد به نفس مشارکت‌کننده‌ها تضمین نمی‌شود.
    به موضوعات اصلی می‌پردازد و تفاوت‌های جزئی را در نظر نمی‌گیرد.
    خارج از محیط طبیعی انجام می‌شود.
    (گروه پژوهشی فرهنگی و اجتماعی. روش‌های تحقیق کیفی در پژوهش های اجتماعی)

معرفی کتاب:

کتاب «کاربرد گروه‌های کانونی در پژوهش» از جمله مفیدترین و جامع‌ترین کتاب‌ها در زمینه گروه‌های کانونی می‌باشد. توصیه می‌کنیم این کتاب را مطالعه کنید.

    نام کتاب: کاربرد گروه‌های کانونی در پژوهش
    نویسنده: لیا لیتو سلیتی
    ترجمه: دکتر عادل ابراهیمی لویه – فریبا حقیقی ایرانی
    نشر: علم

تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر میزان فروش در


آیا شبکه‌های اجتماعی بر میزان فروش ما در باورس تأثیرگذار هستند؟ یا رخ بازگشت شبکه‌های اجتماعی چقدر است؟
مطمئن باشید در طی زمانی که شما در حال پرسیدن این سؤال هستید . . .  تعداد بسیاری هستند که در حال تولید سرنخ‌های بیشتر بوده و تعداد بیشتری از این موارد را تبدیل به مشتری و فروش نهایی می‌کنند. آن‌ها خود را مشغول سؤال پرسیدن و حدس زدن نتایج استفاده از شبکه‌های اجتماعی نمی‌کنند، بلکه یاد می‌گیرند چگونه تأثیرگذاری این شبکه‌ها را بیشتر کنند و پاسخ بهتری از مخاطبین خود در این شبکه‌ها به دست بیاورند.

 در ادامه مراحلی که یادآوری می‌کنیم را دنبال کرده و سرنخ‌هایی را تولید کنید که به‌راحتی قادر به کار کردن با آن‌ها و به سرانجام رساندن آن‌ها باشید.

 پرسش: تأثیر صفحه من در شبکه اجتماعی فیس‌بوک یا . . . بر میزان بازاریابی و فروش چیست؟

پاسخ: این شبکه سرنخ‌ها و فروش‌هایی را برای شما تولید می‌کند.

 شاید خیلی شنیده باشید که “مردم برای فروخته شدن چیزی به آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی حضور ندارند!”

این از آن دست توصیه‌ها است که باید بااحتیاط بسیار زیادی به آن نگاه کرد، درعین‌حالی که نباید به آن بی‌توجه بود، اما از نگاهی تمام مردم بر روی شبکه‌های اجتماعی حضور دارند تا خریدار چیزی باشند. این مورد خرید همیشه قرار نیست در ازاء پرداخت شدن وجه نقدی از طرف کاربر صورت بگیرد و تنها می‌تواند در ازاء ارائه وقت و توجه از طرف وی به محتوا شما هم صورت پذیرد.

 پس همان‌طور که می‌بینید در عین درست بودن نگاهی تا حدودی سطحی هم به نظر می‌رسد. دقیقاً همین‌الان که شما در حال مطالعه این سطور هستید، بسیاری از مشتریان احتمالی شما در حال مطالعه مطالبی در شبکه فیس‌بوک، توییتر، وبلاگ‌های مختلف، تلگرام، اینستاگرام، لینکداین و . . . به صورتی هستند که بعضاً آن‌ها را به سمت مشاهده و بررسی برخی محصولات و پیشنهادها می‌برد. پس بهتر است به چگونگی استفاده خودتان از این فضای مجازی توجه کنید.

 دقیقاً از همان لحظه‌ای که نوع بشر برای اولین بار به این فضا وارد شد، همه ما در حال جستجوی یکی از موارد زیر در این شبکه‌ها هستیم:

– یک‌راه‌حل میانبر برای انجام دادن کارها

– راه‌حل‌هایی برای مشکلات آزاردهنده

– راه‌هایی رایگان برای یادگیری مهارت‌های جدید

– راه‌های بهتر برای رقابت

 هرروزه افراد مختلفی در حال تبدیل‌شدن به سرنخ‌هایی برای کسب‌وکارهایی هستند که از این شبکه‌های به شیوه‌ای متفاوت استفاده می‌کنند. به‌عبارت‌دیگر این کسب‌وکارها در حال سرمایه‌گذاری بر روی ارائه راه‌های میانبر، راه‌حل و آموزش‌های رایگانی هستند که این کاربران به آن‌ها نیاز دارند و در عوض این کاربران هم تبدیل به سرنخ‌هایی برای آن‌ها می‌شوند.

 هرگز مفهوم “عدم تمایل به فروخته شدن چیزی به خودشان” را با کاربرانی که تشنه دریافت راه‌حلی برای یک مشکل آزاردهنده یا یک تجربه خوب و جالب هستند را اشتباه نگیرید که تفاوت بسیار بزرگی بین این دو وجود دارد. کلید اصلی در این است که:

1- شناسایی آن مشکل آزاردهنده

2- نشان دادن راه‌حلی روشن به مشتری برای اقدام کردن در رابطه با آن

3- ارائه چند نتیجه (گواه) به مشتری بالقوه برای جلب اطمینان و ایجاد حس تجربه مثبت

4- درنهایت متصل ساختن آن احساس مثبت به چیزی که شما می‌فروشید

 توجه داشته باشید که فضای شبکه‌های اجتماعی مملو از افرادی است که یک نیاز، قصدی برای حل یک مشکل یا یک تجربه مهم خودشان را بیان می‌کنند.

مشتریان شما در اشتیاق یافتن

– راه‌هایی برای اجتناب از ریسک‌هایی که تمایل به پذیرش آن ندارند

– راه‌هایی برای رقابت یا متفاوت انجام دادن کاری نسبت به دیگران

– راهنمایی برای سریع‌تر انجام دادن یک کار یا اتخاذ تصمیم‌های بهتر

می‌باشند.

 معمول‌ترین عنصر در موارد فروش در شبکه‌های اجتماعی “داستان‌های موفقیت” است

توجه داشته باشید که همه این داستان‌ها یک وجه مشترک دارند و آن اینکه آن‌ها حل‌کننده یک مشکل هستند. این‌ها همگی سرنخ‌ها و فروش‌هایی را از طریق حل کردن مشکلاتی از مشتریان ایجاد می‌کنند که به‌نوعی مرتبط با محصول یا خدمتی است که آن‌ها آن را ارائه می‌کنند. به عبارتی آن‌ها آن‌قدر مشغول ایجاد سرنخ و فروش هستند که دیگر فرصت فکر کردن به چگونگی تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر میزان فروش نیستند.

پس از خودتان بپرسید چه . . .

– مشکل مهم و فوری را حل و رفع می‌کنید؟

– مشکل آزاردهنده‌ای را مرتفع می‌کنید؟

– آزادی عملی را فراهم می‌آورید؟

– ارتباطی را ممکن می‌سازید؟

 سپس به‌طور ناگهانی می‌بینید که تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر میزان فروش خودش را نمایان می‌کند: سرنخ و فروش!

همچنان که جورج برناردشاو یک‌بار گفته بود، “افرادی که می‌گویند “شدنی نیست”، نباید در کار کسانی که در حال انجام دادن آن هستند وقفه‌ای ایجاد کنند.

تکنیک های کاربردی برای اینکه شکارچی اهداف باشید


نوشتن و داشتن اهداف کار ساده ای است؛
شما یک قلم و کاغد برمیدارید و هرآنچه را که دوست دارید به آنها برسید را یادداشت میکنید و آنها را به بازه های زمانی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت تقسیم میکنید و بعد…
 بعد چی؟ پس چطور میخواهید آنها را بدست بیاورید؟

شاید ابتدا کمی تعلل میکنید، شاید بخواهید از شنبه ی معروفی که می آید شروع کنید، شاید چندتا از کلیپ های انگیزشی سوخت جت را تماشا میکنید و با انگیزه فراوان آماده میشوید که آنها را بدست آورید.

خب تا اینجا که همه چیز عالی است؛
شما قدم اول را برمیدارید… قدم دوم… قدم سوم و بوووووووم !!!!! با یک شکست همه چیز نابود میشود. انگار دنیا به شما میخواهد بگوید ‘نه نه نه … انقدر آسون نیست عزیزم… اهدافت قراره سخت تر بدست بیایند’

شما ناامید و سرخورده میشوید. برنامه ریزی هایتان به هم ریخته است.
اما نگران نباشید. بزرگترین نیاز بشر، میل به رشد و عظمت است و برای همین است که ما همیشه اهدافی در ذهن داریم تا بدست شان بیاوریم… اگر شکست خوردید اشکالی ندارد. اینبار به طرز متفاوتی قرار است شروع کنید.

اگر شما هم لیست اهدافی دارید و قرار است آنها را بدست آورید، این مقاله برای شما تجویز میشود.
شما در ادامه میخوانید چطور شکارچی اهداف باشید ! شکارچی به معنی واقعی کلمه، شکارچی واقعی، یعنی هیچ هدفی نتواند از دست شما در برود یا به نظر شما سخت جلوه کند، چون شما بدستش خواهید آورد.

 پس از خواندن این مقاله، احتمالا بدست آوردن اهداف لذتبخش ترین تفریح کل زندگی تان خواهد شد
برای شکار اهداف آماده اید؟

برای اینکه یک شکارچی اهداف باشید، باید چند 4 قدم مهم در این راه بردارید.
شما در ادامه این 4 قدم مهم را میخوانید و یادمیگیری که چطور خیلی سریع هر هدفی را در چهار قدم تبدیل به خاطره کنید و نه حسرت.

قدم اول | باید ترسیده باشید و ترس را همیشه نزدیک خودتان نگه دارید
اگر میخواهید یک زندگی معمولی مانند 97% افراد اطراف تان داشته باشید، شما هم باید از انجام کارهایی که حس خوبی به شما نمیدهند و احساس خوبی از انجامش ندارید، چون لذتبخش نیستند بر حزر باشید.

اگر بخواهیم ساده تر بگوییم : خیلی ساده تر است که غرقِ در خوشگذرانی و وقت تلف کردن با صحبت های طولانی پای تلفن با دوستمان باشیم تا اینکه… به کاری مهم و سخت تر بپردازیم.

اولین کاری که باید برای رسیدن به اهداف تان انجام دهید، داشتن این عادت جدید است.
باید با ترس دوست شوید. هروقت از انجام کاری احساس خوبی نداشتید (چون قبلا انجامش ندادید) یا می ترسید انجامش دهید… بدانید قرار است رشد کنید !

قرار است صفحه ای جدید در دفتر زندگی تان نقش بگیرد و شما به آدم جدیدی تبدیل شوید.
اگر احساس کردید خیلی وقت است انجام کاری جدید نترسیدید، بدانید زندگی شما رو به پسرفت است… شما باید خیلی سریع دست به کار شوید. کارهای ترسناک به معنی کارهای خطرناک یا هیجان انگیز نیست؛

اگر شما کارآفرین هستید، شاید برای شما ترسناک باشد تا محصول تان را به غریبه ها نشان دهید و از آنها بخواهید بابت آن به شما پول بدهند. شاید برای شما ترسناک باشد بخواهید در دانشگاه تان در برابر کل کلاس ارائه بدهید… و دیگر کارهایی که موانع درونی مان اجازه نمیدهند رشد کنیم.

پس همیشه ترس را نزدیک… خیلی نزدیک به خودتان نگه دارید؛ با آن دوست شوید و از سر و کله زدن با ترس لذت ببرید چون کمک میکند رشد کنید.

قدم دوم | سخت ترین وظیفه، اولویت اول تان باشد
اگر فکر میکردید گاز، قاتل خاموش است، باید چشمان تان را باز کنید !… چون تعلل قاتل شماره یک رویاهای تان است زیرا آدم بی رویا… تقریبا مرده ی متحرک است.

تفاوت افراد مرده با افراد زنده، در رویاهایی است که قرار است بدست شان بیاورند.
رویاهایی که به آنها داده شده چون فقط آنها قابلیت محقق ساختن آنرا دارند… پس رویای تان را زنده نگه دارید.

پس شما یک رویا دارید و لیستی از اهداف که قرار است بدست شان بیاورید. مشغول به کار میشوید؛ با وظایف مختلفی که به شما داده شده، اگر میخواهید موفق شوید سریع اهداف تان را بدست آورید، باید حاضر باشید ابتدا کارهای سخت تر را انجام دهید.

اگر در طول روز 10 کار مهم برای رسیدن به هدف تان باید انجام دهید؛
شما از این به بعد اول از همه باید سخت ترین کار را انتخاب کنید و آنرا تا تمام نکردید سراغ کارهای بعدی نباید بروید. سخت ترین کار، همان کاری است که بیشترین کمک را به شما میکند تا به هدف تان برسید. با ارزش ترین است و شما میخواهید از زیر انجام آن کار در بروید.

در واقع، دردِ انجام کار سخت (داشتن نظم) به مراتب کمتر از عذابِ پشیمانی آینده است… خودتان انتخاب کنید !

قدم سوم | اهداف تان را جلوی چشمان تان داشته باشید
این تکنیک مورد علاقه افراد موفق دنیاست. شما باید مهم ترین هدف تان را مکتوب کنید و در جایی قرار بدهیدش که بیشتر اوقات آنرا میبینید.

بر روی کاغذهای کوچک بنویسید و در دفترِ یادداشتِ روزانه تان قرار دهید، در کیف پول تان قرار دهید، بچسبانید بر روی درب یخچال تان، هرکاری میکنید باید اهداف تان را همیشه جلوی چشمان تان نگه دارید.

میدانید برای چه باید اهداف تان را همیشه در برابر دیدگان تان قرار بدهید؟
اگر همیشه اهداف تان را ببینید، ناخودآگاه ذهن تان دست به کار میشود تا شما را به سمت آنچه که زیاد میبینید و می شنوید ببرد (اینجا توضیح دادیم چطور این اتفاق می افتد)

حتی ناپلئون هیل، نویسنده کتاب «بیندیشید و ثروتمند شوید» هم این توصیه را کرده که اهداف مالی تان را بنویسید و در کیف پول تان قرار بدهید و روزی چهار مرتبه آنرا با صدا بلند بخوانید.

سعی نکنید اهداف تان را ابتدای سال بنویسید و آنرا در جایی مخفی کنید تا آخر سال آنرا نبینید، شما لازم دارید روزانه، هفتگی و ماهانه اهداف تان را مرور کنید.

در غیر این صورت مانند افراد معمولی دیگر 12 ماه سال را بدون هیچ پیشرفت و موفقیتی با بطالت وقت سرخواهید کرد.

 قدم چهارم | نتایج تان را بازی سازی کنید
بازی کرم Snake گوشی های موبایل قدیمی را یادتان می آید؟ همان ماری که طعمه را میخورد و درازتر میشد و نباید دم خودش را گاز میزد واگرنه می باختید… خب خیلی از ما روزانه چندین باز آنرا بازی میکردیم به امید اینکه بازی را ببریم.

میدانید چرا این بازی ساده، انقدر اعتیاد آور بود؟ چون ذهن ما اینجور چیزها را دوست دارد… ذهن ما دوست دارد فعالیت کند، پاداش بگیرد، فعالیت کند، پاداش بگیرد و همینطور ادامه دهد.

شما هربار درازتر و درازتر میشدید و چون این اتفاق سریع تر می افتاد، اعتیاد شما بیشتر میشد به بازی… بازی لذتبخش تر میشد.

خب چرا اهداف تان را بازی سازی شده نمیکنید؟
بازی سازی یا Gamification از جمله جدیدترین حوزه های موفقیت شخصی است. شما اهداف تان را مرحله بندی میکنید و در انتهای هر مرحله یک جایزه برای خودتان در نظر میگیرید.

سعی کنید مراحل را کوچک تر کنید تا سریع تر به جوایز برسید. با این کار ذهن شما درگیرِ بدست آوردن جوایز خیلی سریع شما را برای بدست آوردن اهداف تان تحت فشار میگذارد.

برای مثال؛ هدف شما خواندن یک کتاب در هر ماه است.
خب شما بابت هر 20 صفحه کتابی که میخوانید به خودتان یک جایزه بدهید (قرار نیست جایزه ها بزرگ و هزینه بر باشند) مثل گوش کردن به یکی از آهنگ های مورد علاقه تان، یا دیدن یک قسمت از سریال مورد نظرتان یا هرکار دیگری که انگیزه ای برای شماست تا مجبور شوید وظایف سخت را خیلی سریع انجام دهید.

سخن آخر؛
ما در این مقاله راجع به اهداف صحبت کردیم. یادتان باشد، اهدافی که منظور ماست، همان چیزهایی است که ارزش تلاش کردن بابت آنها وجود دارد. پس ابتدا اهدافی که یادداشت میکنید را یکبار دیگر مرور کنید، آیا این اهداف همان چیزهایی هستند که میخواهید؟

چند درس مهم زندگی از دانشگاه خیابان، مهم ترین دانشگاه دنیا !


وقتی به سن 7 سالگی میرسید شما را در مدرسه ثبت نام میکنند؛
شما اکثر وقت تان را در مدرسه سپری میکند، بعد به دبیرستان، دانشگاه و بعد از دانشگاه شما هیچ گزینه دیگری ندارید جز… خیابان ! بزرگترین مرکز آموزشی دنیا که باید در آن فارغ التحصیل شوید واگرنه هیچ گزینه دیگری ندارید.

جایی که افرادی از آن فارغ التحصیل میشوند که درس های داده شده در این دانشگاه ها را با پوست و گوشت و استخوان شون یادگرفتند. فقط افرادی میتوانند از این دانشگاه بیرون بیایند، که امتحان هایشان را با پاس کرده باشند.

در دانشگاه خیابان، شما یا درسی را پاس میکنید، یا می افتید؛
شما نمیتوانید مانند دانشگاه های قبلی با نمره 10 یا با نمره  19 آن درس را پاس کنید و نکته جالب تر اینکه سیستم آزمون دانشگاه خیابان به کلی فرق میکند…

مدرسه، معلم شما درسی را به شما میدهد تا یادبگیرید و بعد امتحان میگیرد اما… خیابان، اول از شما آزمون میگیرد و بعد درسی که باید بلد باشید را به شما آموزش میدهد. درس هایی مثل عدمِ  اعتمادِ بیش از حد، تجربه کاری، شناخت افراد، شناخت خودتان، جایگاه شما بین دیگران، اعتبار، کاسبی و …

شما در دانشگاه خیابان هیچ هزینه مادی برای درس خواندن پرداخت نمیکند؛
تنها هزینه پرداختی بابت درس مورد نظر، عمرتان است. شما اگر درسی که دانشگاه خیابان از زندگی میخواهد به شما بدهد در سن پایین تر یادبگیرید، دیگر لازم نیست در بزرگسالی در آزمون زندگی آن درس رد شوید.

درس های شما گام به گام با هوش اجتماعی شما پیشرفته تر میشوند. شما اینجا پس از فارغ التحصیلی یک مدرک کاغذی با کارنامه ای از نمرات دریافت نمیکنید.بلکه، شما پس از فارغ التحصیل شدن در دانشگاه خیابان، درآمد بیشتر، دوستان باکیفیت تر، خانواده صمیمی و یک زندگی شاد و موفق کسب میکنید.

موفقیت های زندگی شما، در گرو مدارک دانشگاه و آکادمیک شما نیستند.
شما تا زمانی که درس های دانشگاه خیابان را یادنگیرید، نمیتوانید پیشرفت بزرگی در زندگی حاصل کنید.

افرادی مثل احد عظیم زاده (کارآفرین ایرانی – موسس فرش عظیم زاده) که از سن 7 سالگی به جای مدرسه مستقیم وارد دانشگاه خیابان شدند یا آقای بهروز فروتن (کارآفرین ایرانی – خالق برند بهروز) و خیلی های دیگر از جمله فارغ التحصیلان این دانشگاه هستند.

دانشگاه خیابان، جایی است که به شما درس های مهم تری از ریاضی، فیزیک، زیست و … آموزش میدهد. درس هایی که برای زندگی کردن به آنها نیاز دارید… درس هایی که در هیچ کتاب درسی و دانشگاهی پیدا نمیشود.

در این مقاله میخواهیم 10 درس بسیار مهمی که دانشگاه خیابان سعی دارد به شما یادبدهد را مرور کنیم؛
شما اگر از دانشگاه خیابان فارغ التحصیل شده باشید، احتمالا این درس ها برایتان آشنا خواهند بود… اما اگر اینطور نیست. این فرصت خوبی است تا در این آزمون ها موفق عمل کنید.

این مقاله برای تمام کاربرانی نوشته شده که از ما مقاله ای راجع به دنیای واقعی، دنیایی که هر روز میبینیم بنویسید.
عکسنوشته هایی که در این مقاله استفاده شده معمولا از شخصیت های مافیایی واقعی و فیلم ها هستند؛ دلیل استفاده از جملات این افراد تایید و تشویق اعمال آنها نبوده و نیست؛ پس لطفا با ذهن باز بخوانید…
آماده ورود به بزرگترین دانشگاه واقعی دنیا هستید؟
شروع کنیم…

درس شماره یک | باید هر روز بر روی خودتان کار کنید
هیچوقت در مدرسه کلمه ای مثل موفقیت شخصی، افکار موفق و قدرت شخصیت و … را نخواهید شنید. اما اگر وارد دانشگاه خیابان شوید، اولین چیزی که باید یادبگیرید، اهمیت موفقیتِ شخصی است.

موفقیت شخصی، یعنی رشد و پیشرفت های روزانه خودتان.
یعنی کتاب هایی که میخوانید، با افرادی که معاشرت میکنید، برنامه هایی که میبینید و … تماما یا باعث رشد شما میشوند یا پسرفت؛ هیچ نقطه میانه ای وجود ندارد تا آنجا ساکن بمانید.

مهم نیست اگر نمره خوبی در درس ریاضی بدست آوردید یا در آخرین امتحان دانشگاه تان رد شدید، خیابان به شما میگوید هر روز کمی بهتر از دیروز باید باشید. سعی کنید خودتان را بشناسید، کتاب های خودشناسی بخوانید، با افراد درست و حسابی نشست و برخواست کنید و هرآنچه که باعث پیشرفت شما میشود را با طمع زیاد بدست آورید.

 درس شماره دو | پول، قدرت نیست
جامعه، مدرسه و رسانه ها میخواهند به شما بگویند «پول یعنی قدرت» و «تنها چیز در زندگی که ارزش دارد دنبالش کنید.» اما این اشتباه است.

اگر با این باور وارد دانشگاه خیابان شوید، خیلی زود در این آزمون شکست میخورید. چطور؟ خب شاید پول زیادی بدست آورید، اما فرد خوشحالی نخواهید بود. زیگ زیگلار، از جمله دانش آموخته های دانشگاه خیابان گفته جالبی دارد «شما اگر فرد خوشحالی نیستید، پول نمیتواند شما را خوشحال کند. اما همه میخواهند خودشان به این نتیجه برسند. »

دانشگاه خیابان به شما یاد میدهد، دنبال رویای تان باشید.
رویای شما نمیتواند از جنس مادیات باشد. اما شاید مادیات کمک کند به رویای تان برسید و رویای شما هرچقدر به دیگران هم مربوط شود، به همان اندازه خوشبختی بیشتری در مسیر رسیدن به آن تجربه میکنید.

اگر رویای شما بهتر کردن زندگی دیگران و خودتان باشد (مثلا با یک اختراع) سخت ترین روزهای زندگی تان را هم میتوانید تحمل کنید و به سمت رویای تان حرکت کنید و مطمئن باشید پس از رسیدن به رویای تان پول، شهرت و خوشبختی نیز با آن وارد زندگی تان خواهند شد.

هیچکدام از کارآفرینان بزرگ و افراد ثروتمند دنیا نمیخواستند ثروتمند شوند. آنها فقط میخواستند چیزی جدید، بزرگ و مهم نه فقط برای خودشان بلکه برای همه خلق کنند.

 
درس شماره سه | بخشیدن، قسمتی از دستورالعمل موفقیت است
اگر تک تک کتاب های درسی آکادمیک را ورق بزنید، شاید یک خط هم راجع به اهمیت «بخشیدن» و «به اشتراک گذاشتن» نخوانید… پس چطور این درس مهم را در دانشگاه زندگی پاس کنید؟

خب ابتدا شما با یک شکست روبرو خواهید شد.
احساس میکنید هرچقدر تلاش میکنید، بدست می آورید، بدست می آورید و بدست می آورید و کم کم منابعی که باعث میشوند شما اندوخته بیشتری داشته باشید کمتر و کمتر میشوند.

افرادی که میگویند ‘اوایل کارمان خوب بود بعد بدتر شد… تا ورشکسته شدیم’ از جمله افرادی هستند که در این درس مهم خیابان شکست خورده اند. خیابان به شما یاد میدهد : «قسمتی از آنچه بدست آوردی را به دیگران ببخش، تا فضا برای بدست آوردن چیزهای جدید داشته باشی.»

نه تنها خیابان، بلکه در تمام آموزه های دینی نیز این درس مهم ذکر شده است.
شما باید ببخشید و به دیگران بدهید تا به شما داده شود. بخشیدن، فقط دادن صدقه یا خیریه نیست.

شما میتوانید چیزی به کسی یادبدهید و هیچ پولی نگیرید. شما میتوانید به کسی کمک کنید. شما میتوانید وقت بگذارید و یک فرد نا آشنا را به جایی در شهر که میخواهد برود برسانید. شما میتوانید به آسایشگاه بروید و با سالمندانی که خیلی وقت است فرزندانشان را ندیده اند صحبت کنید تا احساس تنهایی نکنند.

تصور اکثر مردم این است که «اگر به خیریه کمک کنیم، پول مان کم میشود» در صورتی که درسی که خیابان میخواهد بدهد، کاملا برعکس است. «پول و هرآنچه را که میخواهید در زندگی، در صورتی بیشتر میشود، که قسمتی از آنرا ببخشید.»

ثروتمندترین افراد دنیا، خیًرترین افراد هستند… جالب نیست؟

 
درس شماره چهار | استراتژی های موفقیتی که دنبالش هستید در کتاب های غیرتخیلی و زندگینامه ها پیدا میشوند
مشکل از آنجایی شروع میشود که شما در مدرسه و دانشگاه یا کتاب های تخیلی ادبی، تئوری (نظری) و یا علمی مطالعه میکنید و هیچوقت چیزی از تجربیات واقعی شخصی در زندگی نمیخوانید.

شما نظریه نیوتن را میخوانید اما نمیخوانید چطور به این نظریه رسید. شما فرمول حل کردن معادلات درجه دو را میخوانید اما کسی به شما نمیگوید چطور این ریاضیدان موفق شد به این فرمول دست پیدا کند…

… و وقتی به زندگی واقعی قدم میگذارید (دانشگاه خیابان) معمولا در بدست آوردن موفقیت های خودتان هم سردرگم میشوید. نمیدانید از کجا شروع کنید، به کجا و چطور پیشروی کنید؟

اینجاست که زندگی یک درس با ارزش دیگر به شما میدهد : «زنـــدگــــی افراد موفق را مطالعه کنید، نه دستآوردهای آنها را…»

شما میتوانید بخوانید که ارزش خالص دارایی بیل گیتس چقدر است؟ کافیست یک جستجوی ساده در اینترنت بکنید تا بدانید چقدر است؛ اما چطور به این میزان سرمایه و دارایی رسیده است؟ شما باید زندگینامه بیل گیتس را بخوانید.

بدانید از کجا شروع کرده، چه تصمیم هایی باعث شکست و موفقیت اش شده، با پولش چه کار کرده و چطور در زندگی به جایی که هست، رسیده. استراتژی واقعی در کتاب های مربوط به کسب و کارها و موفقیت و زندگینامه ها پیدا میشود نه در کتاب های داستان تخیلی و فیلم های روز سینمای هالیوودی !

 

درس شماره پنج | زندگی تماما فروشندگی است
باز هم مجددا… در طول دوران تحصیل درسی راجع به فروش داشتید؟ البته که خیر !

با اینکه هرکاری در زندگی انجام میدهید، برای بدست آوردن نتیجه است و فروش تنها را عرضه تلاش هایتان برای بدست آوردن نیازتان است اما هیچ دانشگاه یا مدرسه ای چیزی راجع به فروش به شاگردان و دانشجوها آموزش نمیدهد.

شما یا درحال فروش ایده کسب و کارتان هستید. یا درحال فروش شخصیت تان به یک دوست جدید (اینجا توضیح دادیم)، یا در حال فروش مزیت مرتب کردن اتاق خواب کودکانتان هستید.

فقط یادگرفتن فروش و فروشندگی است که میتواند به شما قدرت دیدن دنیا از زاویه دید طرف مقابل را به شما بدهد. شما اگر فروشنده موفقی باشید، احتملا دوستان زیادی خواهید داشت و در زندگی به خواسته هایتان میرسید.

افرادی که نمیتوانند خواسته شان را از دیگران تقاضا کنند، افرادی که معمولا در ارائه خودشان مشکل دارند… نیاز دارند فروشندگی را یادبگیرند.

از امروز در باورس 10 برابر بیشتر و سخت تر تلاش کنید



» مایکل جردن
پرافتخارترین بازیکن تاریخ بسکتبال، بیش از 9000 پرتاب را از دست داد، در 300 بازی باخت و بیش از 26 بار بهترین موقعیت پیروزی تیم اش را خراب کرد…
و دلیل موفقیت اش را هم همین میداند !

» بابک بختیاری، مخترع بستنی های آیس پک پس از 4  بار متوالی تجربه ورشکستگی در زندگی اش با 200 میلیون بدهی، آیس پک را راه اندازی کرد !

» توماس ادیسون، مخترع لامپ های روشنایی، پس از 10000 آزمایش ناموفق، بلاخره موفق شد لامپ را اختراع کند.

آیا این افراد دیوانه بودند که پس از این همه بد بیاری و شکست و مسخره شدن… هم چنان ادامه دادند؟ آیا آنها نمی توانستند تسلیم شوند و با خودشان بگویند ‘شاید اصلا من برای بازی بسکتبال ساخته نشده ام…’ ‘شاید اصلا من باید کارمند بشم…’ ‘شاید اختراع لامپ فراتر از دانسته های من باشد…’

اما هیچکدام تسلیم نشدند؛
در واقع، شما فقط نام آنهایی را به خاطر می آورید که تسلیم نشدند. آنهایی که تسلیم شدند، دیگر هیچکس نام آنها را به خاطر ندارد. هیچکس نمیخواهد نام بازنده ها را به خاطر بسپرد… حتی شما !

مردم دوست دارند آنهایی را که رویاهایشان را به واقعیت تبدیل کردند، الگوی خود قرار بدهند و تحسین شان کنند؛ مهم نیست رویای شما بزرگ است یا کوچک، مهم این است که رویای شماست و فقط شما، نه هیچ کس دیگری و به غیر شما هیچکس نمیتواند آنرا بدست آورد.

آنچه در ادامه قرار است بخوانید، بهانه هایی است که به شما داده خواهد شد تا بلافاصله پس از اتمام خواندن این مقاله، بلند شوید و تلاش تان را 10 برابر کنید. این یک مقاله انگیزشی واقعی است…

هشدار! هشدار !
«اگر سرعت رسیدن به رویاهایتان مهم نیست این مقاله را نخوانید»

خب، همانطور که گفتیم، شما از 10 دقیقه بعد، بلافاصله پس از خواندن این مقاله از سر جایتان بلند میشوید و سریع مشغول به کار کردن بر روی رویاهایتان میشوید با این تفاوت که نسبت به قبل 10 برابر بیشتر تلاش میکنید…
 
چرا تلاش؟ تلاش یعنی یافتن راه هایی برای تحقق رویاهایتان و کار کردن در آن راه ها… ما نمیگوییم بیشتر کار کنید، بیشتر کار کردن شما را نه خوشبخت نه ثروتمند میکند. قبلا اینجا و اینجا گفتیم. شما باید تلاش کنید، کار کردن، قسمتی از تلاش هایتان است.

دلیل شماره یک برای اینکه 10 برابر بیشتر تلاش کنید
رویای شما کار کردن نیست !
پس نباید کار کردن بر روی رویایتان، حس کار کردن به شما دست بدهد

اجازه بدهید یک مثالی برای تان بزنم؛
شما یک نقشه گنج واقعی پیدا میکنید. میدانید که در آن نقطه تعیین شده بر روی نقشه گنج وجود دارد و هیچکس به غیر از شما هم نمیتواند آن گنج را بدست آورد.

خب، شما دست روی دست میگذارید تا به سن پیری برسید و بعد به دنبال آن گنج بروید؟
یا خیلی سریع دست به کار میشوید و بدون توجه به خستگی تان برای رسیدن به گنج، روز و شب تلاش میکنید؟ احتمالا حالت دوم را انتخاب کنید…

چون میدانید تلاش هایتان، یک پاداش مشخص و بزرگ دارد؛
بلکه برای تمام عمرتان درحال تلاش هستید، تلاش برای بدست آوردن گنج را کارتان نمیدانید، بلکه یک ماجراجویی میدانید آنرا که از مسیرش لذت میبرید و در آخر یک پاداش بزرگ نسیب تان میشود.

گنج در این مثال دقیقا رویای شماست.
رویای شما، همان گنج بزرگ زندگی تان است که هرچقدر زودتر دست به کار شوید تا آنرا بدست آورید دیگر هیچوقت بدست آوردن آنرا یک وظیفه یک کار تلقی نخواهید کرد بلکه یک ماجراجویی تمام عیار است که شروع میکنید.

پس هرچقدر سخت تر بر روی رویاهایتان تلاش کنید، به همان اندازه احساس بهتری نسبت به خودتان پیدا میکنید. پس منتظر چی هستید؟ شروع کنید…

 دلیل شماره دو برای اینکه 10 برابر بیشتر تلاش کنید
الهام بخش بودن برای دیگران مسری است

شما میتوانید برای تمام جهانیان الهام بخش باشید.
شما میتوانید الگویی برای کودکی در محله تان باشید که رویای بزرگی در سر دارد. شما هرچقدر الهام بخش تر باشید برای دیگران، به همان اندازه شور و شوق بیشتری برای بدست آوردن رویاهایتان خواهید داشت.

زمان که دکتر حسابی در مدارس ایران درحال تدریس بود هدفی بسیار الهام بخش داشت؛ او میخواست کل ایران باسواد شوند و برای اینکار تمام زندگی اش را وقف کرد.

در یکی از کلاس های وی، وقتی یکی از شاگردان جوان اش معترضانه به وی گفت «استاد چرا انقدر سخت میگیرید؟ ما که نمیخواهیم موشک هوا کنیم…»

دکتر حسابی پاسخ داد «شاید تو نخواهی موشک هوا کنی اما شاگردت در یکی از روستاهای این کشور شاید بخواهد موشک هوا کند و من مسئولم از طریق شماها کمکش کرده باشم…»

 دلیل شماره سه برای اینکه 10 برابر بیشتر تلاش کنید
دستیابی به رویاهایتان
سخت تر از آنچیزی است که تصور میکنید

شما هیچوقت بدون تلاش سخت، رویاهایتان را بدست نخواهید آورد.
رویاها، چیزهای با ارزشی هستند و هرآنچه با ارزش است، راحت بدست نمی آید. چون اگر راحت بدست می آمد دیگر با ارزش نبود…

یک نگاهی به دور و برتان بیاندازید.

بدست آوردن ذغال، کار بسیار‌ آسانی است. برای همین قیمت ذغال به نسبتِ طلا تا این قدر تفاوت دارد. اگر بخواهید تلاش نکنید و طلا بدست آورید، خب میدانید که غیرممکن است.

شاید از بیرون و رویاهای شما سهل الوصول به نظر برسند.

وقتی رویایتان را با رویای افرادی مثل مارتین لوتر کینگ (رهبر جنبش آزادیخواهی سیاه پوستان آمریکا) مقایسه میکنید، به خودتان بگویید، ‘رویای من کوچکتر است… راحت تر هم هست’

درحالی که اینطور نیست !

رویای شما هرآنچه باشد، قرار نیست آسان بدست بیاید؛ سخت است. اما ارزشش را دارد.


دلیل شماره چهار برای اینکه 10 برابر بیشتر تلاش کنید
قانون جهانی 10,000 ساعت

مالکوم گلدول، از نویسندگان برجسته حوزه موفقیت، قانونی جالب کشف کرده است.
گلدول میگوید «مهم نیست رویای شما چقدر بزرگ است، برای بدست آوردن آن باید وقت صرف آن کنید و شاید تا 10,000ساعت اولیه هیچ اثری از پدیدار شدن رویاهایتان نبینید… اما باید ادامه دهید»

پس طبق این قانون جهانی که توسط بزرگان عصر حاضر تایید شده و در کتاب های مهمی نیز درباره آن نوشته شده است؛ شما اگر 10,000ساعت در هر کاری تلاش کنید، به متخصصی در آن کار تبدیل میشوید که میتوانید رویاهایتان را پدیدار کنید.


دلیل شماره پنج برای اینکه 10 برابر بیشتر تلاش کنید
تمام پاداش ها در آخر، داده میشوند

ما در حال حاضر در جامعه ای زندگی میکنیم که همه به دنبال پاداش های آنی هستند.
اگر شما به کسی بگویید پس از یک روز کاری هزار تومان به شما داده میشود، احتمال دارد تمایل بیشتری به کار کردن داشته باشد تا به وی بگویید پس از سی روز 500 هزار تومان به وی بدهید.

مردم، دوست دارند خیلی سریع نتیجه کارشان را ببینند. اما رویاهای شما اینطور نیستند.

شما باید مسیر سختی را تحمل کنید، روزهای ناامیدی را تجربه کنید، شکست بخورید، ناراحت شوید و بعضی وقت ها بخواهید از لذت های دنیا بزنید، تا به رویاهایتان برسید…

و رسیدن به رویاهایتان هم یک پاداش آنی نیست.
در مثال نقشه گنج دلیل اول، شما اگر در وسط مسیر تسلیم شوید و از سختی مسیر ناله کنید… خب تمام سختی ها بر دوش تان خواهد ماند. بدون هیچ پاداش و دستآوردی… اما اگر ادامه دهید و به گنج برسید، تمام خستگی مسیر از وجودتان بیرون خواهد رفت.

شما فقط پس از طی کردن این مسیر سخت، در آخر این مسیر رویاهایتان را بدست می آورید. فقط در انتهای این مسیر است که نتیجه کارتان را خواهید دید.

شما اگر در وسط مسیر، تسلیم شوید و دست از تلاش بردارید، هیچ پاداشی دریافت نخواهید کرد و فقط سختی کشیده اید.

پس تلاش کنید، 10 برابر هم بیشتر تلاش کنید تا سریع تر به رویاها و نتیجه نهایی برسید.
یادتان باشد، یک فرد معمولی باید به صورت میانگین 16 بار نام یا برند یک شرکت را ببیند و درباره آن بشنود تا آنرا به خاطر بسپارد و یا تصمیم بگیرد آنرا بخرد.

حال چه برسد به رویاهای شما… 10 برابر بیشتر باید تلاش کنید !

  سخن آخر؛
رویاها، چیزهای باارزشی هستند. شما برای بدست آوردنشان باید سخت تلاش کنید.
نمیتوانید بنشینید و با دستورات کتاب راز آنرا جذب کنید؛ شما باید بروید بیرون و با هزاران نفر دیگر که درحال تلاش برای دستیابی به رویاهایشان هستند، فعال باشید و تلاش کنید.

هرچقدر سخت تر تلاش کنید، به همان اندازه سریع تر به رویاهایتان می رسید.
ممکن است مسیر رسیدن به رویاهای شما کمی طولانی باشد اما مطمئن باشید در آخر این مسیر هرگز از ناملایمت ها و سختی های این مسیر ناراضی نخواهید بود.

چطور بدون رقابت، در باورس بر رقیب تان پیروز شوید؟


راجع به زندگی کارآفرینانه میخوانید، میبینید و می شنوید و تصمیم میگیرید یک کارآفرین شوید؛ شما شب و روز به دنبال یک ایده خوب میگردید، بلاخره یک ایده برای عملی کردن پیدا میکنید. شما وارد دنیای کسب و کار میشوید و ایده ای که عشق و اشتیاق زیادی نسبت به آن دارید را تصمیم میگیرد که به مشتری عرضه کنید اما…

…اما اتفاقی می افتد !
به غیر از شما، صدها نفر (شاید هم هزاران) همان ایده را در حال عرضه اند و یا حداقل میخواهند مشابه ایده شما را به مشتری احتمالی شما عرضه کنند.

خب چه کار میکنید؟
شما میتوانید با آنها خیلی سخت شروع به رقابت کنید، قیمت هایتان را کاهش بدید، از طرح هایتان خیلی سخت مراقبت کنید و هزاران آموزه دیگری که برای رقابت کردن میتوانید در کتاب ها و اینترنت پیدا و استفاده کنید؛

اما اگر در دسته افراد باهوش باشید (که احتمالا هستید چون این مقاله توجه شما را جلب کرده) تصمیم میگیرید بدون رقابت پیروز میدان شوید.

در واقع اصطلاحی در دنیای کسب و کار با نام اقیانوس قرمز و اقیانوس آبی وجود دارد.
اقیانوس قرمز همان جایی هست که رقابت خیلی سخت است، ماهی ها با هم می جنگند و خون و خونریزی اتفاق می افتد؛ اما در جایی دیگر، کمی آنطرف تر اقیانوس پهناورتری وجود دارد که رنگ آن آبی است چون ماهی های کمتری در آن هستند تا با همدیگر رقابت کنند.

 اگر میخواهید بدون رقابت، بر رقیب تان پیروز شوید و جام نهایی را که مشتری است از آن خود کنید، این مقاله جدیدترین تکنیک های دنیای کسب و کار است که به آن نیاز دارید :

برای اینکه بدون رقابت بخواهید پیروز میدان شوید، شما ابتدا لازم دارید تا خودتان را از رقیب تان متمایز کنید؛ شما نباید مثل رقیبت تان باشید یا نسخه بهتر رقیبت تان باشید. شما باید خودتان باشید.

اما چطور؟ خب کافیست 5 کاری که در ادامه میخوانید را انجام دهید (یا ندهید) :

 تکنیک شماره یک | قهرمان داستان تان، نباشید !
اجازه بدهید با یک مثال ساده تکنیک شماره یک را به شما معرفی کنیم؛ دو شرکت وجود دارند (فرضی) با نام های شرکت الف و شرکت ب که درحال تولید محصولی تقریبا مشابه هستند.

شرکت الف، از تکنیک شماره یک خبر ندارد و در تبلیغاتش و در معرفی محصولش به مشتری از چنین جملاتی استفاده میکند : «این اتومبیل میتواند شما را به هرکجا که میخواهید ببرد…» «این اتومبیل آنقدر خوب و با دوام است که نیاز به خرج اضافی ندارد» «بهترین اتومبیل دنیا را بشناسید»

تا اینجا شاید هیچ مورد غیرمنتظره ای توجه شما را جلب نکند، چون اکثر تبلیغاتی که در اطراف تان میبینید، به همین روال تولید و عرضه میشوند.

اما شرکت ب، این مقاله را قبلا خوانده و از تکنیک یک استفاده میکند. تبلیغاتی که شرکت ب تولید میکند بدین صورت اند «سلطان جاده ها باشید با این اتومبیل» «یک زندگی راحت را با این اتومبیل کم خرج تجربه کنید» «بهترین راننده دنیا خواهید بود اگر این اتومبیل را داشته باشید»

به نظر شما چه تفاوتی بین شعارهای تبلیغاتی این دو شرکت بود؟
شرکت الف، خودش، محصولش و برند اش قهرمان داستان های تبلیغاتی اش بود، درحالی که شرکت ب، مشتری اش را در نوک قله داستان تبلیغاتش قرار داد.

اگر میخواهید بدون رقابت بر رقیب تان پیروز شوید، شما مانند او ویژگی های محصول تان را برای مشتری لیست نکنید؛ در عوض، مشتری را قهرمان داستان تبلیغاتی تان کنید (البته به کمک محصول تان)

 تکنیک شماره دو | حتی هنگام خواب هم، درآمد دارد
این نکته مهم را از آموزه های رابرت کیوساکی یادتان باشد؛ شما تا زمانی که بدون حضور فیزیکی خودتان در کسب و کارتان بتوانید درآمد داشته باشید، کارآفرین هستید؛ در غیر این صورت فقط خود اشتغالی میکنید.

تفاوت بین خوداشتغالی و کارآفرینی در این نکته باریک است :
خوداشتغال ها، بدون حضور و فعالیت خودشان درآمد ندارند. آنها اگر یک ماه کار نکنند، شاید کسب و کارشان از هم بپاشد… درحالی که کارآفرین ها، یک مجموعه منظم درست میکنند که بدون حضور خودشان هم آن مجموعه کار کند… و وقتی در خواب عمیق هستند هم درآمد دارند.

اگر میبینید رقیب شما خیلی سخت درحال رقابت است و خودش تمام کارهایش را انجام میدهد، به خودتان سخت نگیرید. شما به فکر کارآفرینی باشید و با خوداشتغالی خودتان را گول نزنید.

تکنیک شماره سه | تمایز یا نابودی !
به این سوال مهم فکر کنید :‌ وجه تمایز شما با رقیب تان چیست؟

تمایز داشتن به معنی بهتر بودن نیست. شما هرچقدر هم در این دوره از تولیدات متنوع انواع محصولات، بهتر باشید، به جای بسیار دوری نمیتوانید بروید.

در عوض متفـــاوت باشید.
متفاوت بودن، یعنی داشتن تمایز؛ یعنی بتوانید به مشتری دلیلی غیر از بهتر بودن از رقیب فعلی تان بدهید تا از شما خرید کند.

یکی از بهترین وجه تمایز ها را شرکت هواپیمایی Virgin Atlantic ایجاد کرد (که متعلق به کارآفرین ماجراجو، ریچار برانسون است) این شرکت، ادعا نمیکند ارزان تر از رقیب اش است، بهتر از رقیبش غذا سرو میکند یا بهتر از دیگر شرکت های هواپیمایی زمانبندی در پرواز دارد.

این شرکت میگوید، «ما کمک میکنیم روح آزاد انسان پرواز کند.» شگفت انگیز نیست !؟
شما تمایل دارید با شرکت هواپیمایی سفر کنید که با تنوع و طرح قرمز و سفید هیجان انگیزش اجازه بدهد روح تان پرواز کند؟ یا با شرکتی که فقط کمی ارزان تر است؟

با کمک تمایز، شما بدون رقابت بر رقیب تان پیروز می شوید.
تمایز داشتن، یعنی دلیلی متفاوت به مشتری عرضه کنید که از شما بخرد. دلیلی که فقط شما میتوانید به وی بدهید و نه هیچ شرکت دیگری… مزیت رقابتی شما چیست؟

تکنیک شماره چهار | قول بفروشید
برند شما، چیزی نیست که خودتان راجع به آن میگوید. برند شما دقیقا چیزیست که مشتری پس از مصرف محصول یا خدمات تان راجع به آن میگوید.

برند شما، تصویری از محصول شما در ذهن مشتری است (نه ذهن خودتان !)
خوب دقت کنید، مردم دوست دارند بخرند، اما دوست ندارند کسی چیزی به آنها بفروشد… و برای چه باید بخرند؟ به خاطر هویتی که برند شما به آنها میدهد.

مردم موتور هارلی دیویدسان را برای این نمی خرند تا موتوری قدرتمند از لحاظ فنی داشته باشند، بلکه هویت یک موتور سوار آزاد و یاغی را میخواهند بخرند. شرکت اپل، فقط تلفن همراه نمی فروشد، بلکه هویتی متفاوت در یک جمع یکسان به شما می فروشد… (شعار شرکت اپل را یادتان هست؟ اینجا ببینید)

به مشتری تان قول بفروشید.
به متشری تان قول بدهید و بگویید قرار است با خرید محصول از شما به چه چیز مهمی برسد.
به مشتری تان قول بدهید که به همان هویتی که دنبالش هست خواهد رسید.

 سخن آخر؛
همانطور که دیدید، موفقیت با ارزان تر، بهتر تولید کردن، بزرگتر ساختن محصول تان حاصل نمیشود. چون همیشه در رقابت خواهید بود. اما کافیست تصمیم بگیرید که بدون رقابت پیروز شوید؛

هرکدام از این چهار تکنیکی که خواندید، هرکدام دارای پشتوانه علمی و تخصصی در حوزه های روانشناسی و مباحث تخصصی بازاریابی هستند؛ اما شما به آنها نیاز ندارد. کافیست هرآنچه را خواندید از همین امروز اجرا کنید تا بدون نیاز به رقابت کردن بر تمام رقیب هایتان پیروز شوید.

چرا مردم بتمن را بیشتر از سوپرمن دوست دارند؟


اکثرمان از بچگی با بتمن و سوپرمن بزرگ شدیم؛ دو ابرقهرمانی که همیشه از پس سخت ترین دشمنان بشریت برآمدند و توانستند پیروز شوند.


این دو ابرقهرمان الهام بخش مشکلات کودکی مان بودند وقتی نمیتوانستیم در بازی برنده شویم فکر میکردیم الان سوپرمن یا بتمن هستیم و با نیرویی جادویی بر دوستانمان پیروز میشوید یا دنیا را همچون کارتون میدیدیم و همیشه آماده جنگ با موجودات خیالی بودیم.

اما کمی که بزرگتر شدیم، نسبت به ابرقهرمان ها دچار تردید شدیم؛
بعضی از آنها را به طور کلی کنار گذاشتیم و بعضی دیگر را همچنان الگو قرار دادیم و بعضی ها را هیچوقت به روی خودمان هم نیاوردیم که دوست داشتیم…

از بین ابرقهرمان هایی که با خودمان بزرگ شدند، بتمن و سوپرمن از دسته محبوب ترین ها بودند.
اما همیشه بین این دو ابرقهرمان اختلاف زیادی وجود داشت… هرچقدر بزرگتر میشویم متوجه میشویم مردم بتمن را بیشتر از سوپرمن دوست دارند، چــــــــــــــــرا؟

اولین و مهم ترین دلیل  این است که ریشه و خواستگاه سوپرمن معلوم نیست.
به ما گفته شده از جایی خارج از زمین آمده. سوپرمن هیچ گذشته ای ندارد و نمیدانیم قبلا چه بوده و چه شده و برای چه آمده؟

اما بتمن را میدانیم.
او وقتی بچه بود، مادر و پدرش توسط یک قاتل جلوی چشمانش کشته شدند و او تصمیم گرفت با اشرار بجنگد و نگذارد حق مردم مظلوم پایمال شود.

نتیجه گیری => مردم به اولین چیزی که اهمیت میدهند، قصد و نیت شماست (مخصوصا در فروش) اگر مردم متوجه شوند در فروش قصد شما کسب سود است از شما خرید نمیکنند. اما اگر بدانند شما آمده اید تا به آنها کمک کنید از شما خرید میکنند. قصد، نیت و ریشه اصلی فعالیت هایتان را شفاف سازی کنید برای مشتری تان یا حتی دوستان و اطرافیانتان !

دومین دلیلی که سوپرمن را مردم وقتی بزرگتر میشوند دوست ندارند، این است که هیچوقت زخمی، مجروح یا احتمال ندارد کشته شود؛ یک جورایی سوپرمن نقطه ضعفی ندارد. انگار نمونه یک انسان کامل است (که اسمش هم معلوم است)

اما بتمن اینطور نیست.
او یک انسان عادی است که فقط لباس خوفاش مانندی به تن میکند تا مردم او را نشناسند. اصلا بتمن از جنس مردم و برای مردم است و همه او را تحسین میکنند.

بتمن در جنگ با دشمنانش زخمی میشود؛ چندبار ممکن بود بمیرد و هیچوقت به صورت کامل از دشمنانش برتر نیست و مجبور است برای شکست دادن آنها تلاش کنید، نا امید میشود و بعضی وقت ها انگیزه اش را از دست میدهد و به خانه اش برمیگردد. بتمن میداند کامل نیست برای همین از امکانات و ابزارآلات جنگی استفاده میکند (مثل اینکه ما میدانیم تبلیغات بلد نیستیم برای همین مطالعه و پرس و جو میکنیم تا با علم و دانش مجهز شویم)

سومین دلیل این است که سوپرمن از زورش استفاده میکند؛ اما بتمن از فکرش !
شما در اکثر مبارزات سوپرمن او را درحال استفاده از زور ماورای انسانی اش میبینید اما بتمن معمولا دشمنانش را به تله می اندازد و سعی میکند از دور آنها را خلع سلاح کند.

سوپرمن سمبل یک انسان با عقلانیت محدود است و بتمن سمبل یک انسان کارآفرین که از فرصت ها استفاده میکند تا موفق شود و هوشمندانه کار میکند اما افراد با ویژگی سوپرمن از سخت تر کار کردن میخواهند بیشتر پول در بیاورند (قبلا اینجا گفتیم چرا این روش اشتباه است)

 چهارمین دلیلی که شاید به خاطر آن بتمن محبوب تر است؛ بتمن برای شهرت نمی جنگد. او اکثر مواقع از شهرت و به اصطلاح ‘توی چشم بودن‘ فرار میکند. اما سوپرمن دوست دارد نتیجه کارش را همه دنیا ببینند.

سوپرمن در برابر همگان ظاهر میشود و با سینه ای سپر کرده با دشمنان میجنگد و آنها را شکست میدهد و صبر میکند تا مردم تحسینش کنند. اما بتمن در خفا می آید، دشمنان را غافلگیر میکند و قبل از اینکه بدانند او آنجا بوده، فرار میکند.

رسالت بتمن شهرت نیست؛ بلکه کمک است.
بتمن دوست دارد به دیگران کمک کند تا موفق شوند. بتمن مایل نیست دشمنان را خودش دستگیر کند، برای همین آنها را در تله ای می اندازد تا پلیس آنها را دستگیر کند.

پنجمین دلیل جالب این است که شما سوپرمن را همیشه تنها میبینید. سوپرمن تمام کارهایش را به تنهایی انجام میدهد و از هیچکس کمک نمیگیرد !

اما بتمن دستیاری به اسم رابین دارد؛
بتمن به پلیس کمک میکند و از پلیس هم کمک میگیرد. بتمن گاهی از مستخدمش مشاوره میگیرد و همفکری میکند. بتمن لباس مبدلش را در می آورد و با لباس عادی بین مردم میرود و از آنها سوال میکند.

بتمن به نظر دیگران اهمیت میدهد؛ برای همین مردم او را دوست دارند.
سخن آخر؛
مثل بتمن باشید.

روز دختر


قدیم به همه دختران
همه آن موجودات پاک و الهی که وجودشان مایه حیات بشر است . . .
روز دختر مبارک

هفته ای فقط 4 ساعت کاری


«امکان ندارد بتوانید هفته ای 40 ساعت کار کنید و پیشرفت بزرگی در زندگی تان حاصل کنید…» البته امکان هم ندارد کتابی با این جمله شروع شود را نخوانده کنار بگذارید !


تیم فریس (Timothy Ferriss) از جمله نویسندگانی است که کتابی نوشته که شاید هر در هر قرن یکی از آنها منتشر میشود و افکار مردم را در خود غرق میکند و باوری قدیمی را می شکند و باوری جدید و امروزی میسازد.

این کتاب شاید باعث شود کمتر کار کنید، اما هوشمندانه؛ و البته بتوانید دستآوردهای زیادی در زندگی به لطف همین کم کاری تان بدست آورید.

به عقیده فریس، شما نمیتوانید با زیاد کار کردن زندگی کنید. شما نمیتوانید به کشورهای مختلف مسافرت کنید، شما نمیتوانید ورزش کاراته را یادبگیرید و یا اتومبیل رانی حرفه ای را تعلیم ببینید… لازم نیست زیاد کار کنید، چون زیاد کار کردن شما را جای دوری در زندگی نخواهد برد و فقط زندگی را از شما صلب میکند.

تیم به قولی که در کتابش میدهد عمل میکند و به شما یادمیدهد چطور در دنیای دیجیتال وارد شوید، از اینترنت کمک بگیرید و بتوانید یک کسب و کار جوان و چابک راه اندازی کنید و یک عالمه وقت آزاد داشته باشید.

به عقیده تیم فریس نویسنده کتاب «این باور قدیمی است که به شما میگوید زیاد کار کنید؛ در عصر حاضر زیاد کار کردن به ضرر شما تمام میشود.» خب شاید شما هم کنجکاو شدید چطور یک نویسنده قولی به این مهمی میدهد؟ فقط هفته ای 4 ساعت وقت برای کار ! مگر میشود…؟

اگر میخواهید بدانید میشود یا نه باید کتاب تیم را بخوانید ! (بله میشود… اما حتما کتاب تیم را باید بخوانید)
ولی در این مقاله میخواهیم سه درس بسیار بسیار مهمی که تیم در کتابش مطرح میکند را با شما در میان بگذاریم؛ پس با قدرت به خواندن ادامه دهید :

درس شماره یک | شما میتوانید کار کنید، زندگی کنید و به هرکجا که خواستید مسافرت کنید… اگر برنامه درستی برایش داشته باشید.
دنیای امروز، به صورت پیوسته آنلاین است. شما میتوانید از هرکجا به هرکجا که خواستید ارتباط بگیرید؛ و اگر هنوز این کار را نکردید، شما دارید از رقبای تان عقب می افتید !

موج جدیدی از کسب و کارهای آنلاین در حال شکل گیری است. شما دیگر قرار نیست حتما محتوای فیزیکی تولید کنید و بفروشید. شما میتوانید وبسایتی داشته باشید و فقط تبلیغ بفروشید یا همانطور که قبلا در مقاله کسب و کارهای خانگی گفتیم (اینجا) شما میتوانید حتی از تلگرام هم درآمد داشته باشید.

شما باید یادبگیرید به سبک مدرن درآمد داشته باشید. باور قدیمی به شما میگوید «برو مدرسه، خوب درس بخون، مدرک بگیر، دنبال شغل ثابت بگرد (اگر دولتی بود که چه بهتر) و تا آخر عمرت سعی کن پولی که همین الانش هم کمه، جمع کنی.»

درحالی که تیم فریس میگوید زندگی شما میتواند بدین صورت باشد «هرکجا که خواتستی و هر زمانی که خواستی از خواب بیدار شو، ببین در طول شب که خواب بودی چقدر درآمد داشتی، به صورت آنلاین با کارآفرینان دیگر در ارتباط باش، چیزهای جدید یادبگیر تا درآمد بیشتری داشته باشی»
 
درس شماره دو | ثروتمندان جدید، چراغ راه آینده هستند
تیم فریس در کتابش از کلمه جدیدی با عنوان «ثروتمندان جدید» استفاده میکند که منظورش افرادی است که دنیا را با راه های کسب ثروت جدید تکان دادند و توانستند ثروت زیادی با رد کردن باورهای کهنه و به کمک باورهای جدید بدست آورند.

ثروتمندان جدید، آنهایی هستند که نمیخواهند در دوران سالمندی یک زندگی لوکس و عالی داشته باشند. آنها با باورهای جدید و به کمک راه های ارتباطی (اینترنت) و با شیوه های درآمدی مدرن توانستند پول و ثروت زیادی با راحتی بدست آورند.

منظور تیم فریس، آنهایی هستند که دیگر به یک محیط فیزیکی بسنده نمیکنند و از هرکجا میتوانند کارشان را انجام دهند؛ برنامه نویسان، کسب و کارهای نوپای اینترنتی، استارتاپ ها و تمام کسانی که از دنیای وب میخواهند وارد دنیای کارآفرینی شوند ثروتمندان جدید هستند.

شما شاید یک طراح وبسایت باشید اما هنوز ثروتمند نشده باشید، اما به عقیده تیم، شما پتانسیل زیادی برای ثروتمند شدن و خلق سبکِ زندگی مخصوص خودتان دارید.

 درس شماره سه | ت.ح.خ.ا مخفف کلمه ای است که برای ثروت و آزادی نیاز دارید
ت برای تعریف : شما باید تعریف درستی از زندگی ایده آل تان داشته باشید. باید مشخص کنید چه نوع زندگی دوست دارید داشته باشید، دقیقا چقدر میخواهید درآمد داشته باشید، چه شخصیتی داشته باشید، کجا و چطور زندگی کنید و … ثروتمند شدن، یک تعریف نیست. اما برای مثال، داشتن درآمد 10 میلیون تومان در ماه یک تعریف است.

ح برای حدف : هرچیزی که در زندگی شما بازگشت ندارد را حذف کنید. تمام افرادی که اثر مثبتی بر روی زندگی تان ندارند را حذف کنید. تمام باورهایی که کمکی به شما نمیکنند تا اهداف تان برسید را حذف کنید. طبق قانون 80/20 فقط 20% افکار، افراد و چیزهایی که در زندگی تان هستند باعث میشوند 80% نتایجی که میخواهید را بدست آورید.

خ برای خودکار : این چیزی است که شاید کمتر در کتاب های قدیمی به آن اشاره شده است. آیا میدانستید شما میتوانید کسب و کاری داشته باشید که به صورت خودکار کارهایی که قرار است خودتان انجام دهید، خودش بدون نیاز به شما انجام دهد؟ خب در دنیای دیجیتال امکان ایجاد چنین کسب و کارهایی بسیار زیاد است.
در واقع، اگر طبق شیوه سنتی شما احساس میکنید باید بیشتر کار کنید تا درآمد بیشتری داشته باشید بهتر است بدانید شما صاحب کسب و کارتان نیستید، بلکه کسب و کارتان صاحب شماست.

آ برای آزادی : خودتان را از بند باورهای کهنه آزاد کنید. ازینکه حتما باید یک رئیس داشته باشید، از اینکه بدون مدرک دانشگاهی نمیشود کاری کرد، ازینکه حتما باید در یک شرکت که نام آنرا محل کار میگذارند میشود کار کرد، از باور به داشتن سرمایه برای شروع، داشتن پارتی برای پیشرفت و هزاران باور کهنه ای که نه تنها به شما در دنیای مدرن هیچ کمکی نمیکند بلکه مانع موفقیت شما هم میشوند.

سخن آخر؛

تیم کارآفرینان جوان، به شدت توصیه میکند این کتاب انقلابی تیم فریس را هرطور شده پیدا کنید و آنرا بخوانید. اما شاید ایده تیموتی را قبول نکنید، شاید هم این ایده زندگی شما را متحول کند.

این کتاب نیاز به چند کتاب به عنوان پیش نیاز دارد، ایده اصلی این کتاب چکیده چندین کتاب مختلف است. تیم کارآفرینان جوان توصیه اکید میکند قبل از این کتاب حتما کتاب «پدر پولدار، پدر بی پول» از رابرت کیوساکی و «بیندیشید و ثروتمند شوید» از ناپلئون هیل را بخوانید.

ایده اصلی تیموتی مانند ایده های انقلابی دیگر توسط خیلی ها رد شده یا آنرا کذب میدانند. اما فقط برداشت خودِ شما از این ایده، مهم است.

برای موفق شدن در زندگی، هروقت به این نقطه رسیدید تسلیم شوید !



تسلیم شدن، کار افراد شکست خورده است؛ از این دست جملات زیاد تو این وبسایت خوندید… اما این مقاله فرق میکند، دقیقا اینجا میخوایم بگیم کی باید تسلیم بشید؟

پشتکار باعث دستیابی به نتایج بزرگی تو زندگیتون میشه؛ از امروز تا یک سال بعد میتونیم لیست افرادی که فقط با خاطر پشت کار تونستند به موفقیت برسند رو بنویسیم، اما اینکار رو نمیکنیم؛ ما چیز دیگری، ایده جالبی و طرزفکر متفاوتی میخواهیم در این مقاله با شما در میان بگذاریم !

برای مثال؛
شما در شغلی که هیچ علاقه ای به آن ندارید، هرچقدر هم پشتکار داشته باشید موفق نمیشود ! این یک مثال بارز از زمانی است که باید تسلیم شوید. تلاش نکنید و مسیرتان را عوض کنید.


در اینجا (همین مقاله ای که درحال خوندنش هستید) تسلیم شدن رو «دست از تلاش کشیدن» ترجمه نکنید. اینجا تسلیم شدن یعنی «مسیر فعلی تون رو رها کنید و مسیر جدیدی انتخاب کنید» پس آماده اید شروع کنیم؟
اگر در زندگی به این 6 جا رسیدید،
خیلی سریع تسلیم شوید

یک – وقتی کاری که انجام میدهید به شما صدمه میزند
این اصلا یک ایده منطقی نیست که در کشیدن سیگار و قلیان پشتکار داشته باشید‌ !
مخصوصا وقتی در دهه بیست زندگی تون هستید (اینجا گفتیم قبلا) وقتی میدونید قلیان و سیگار ضرر شدیدی به سلامتی تان وارد میکند، بهتر است «تسلیم» شوید.

اگر عمده غذاهایی که میخورید آماده اند؟ ورزش نمیکنید؟ عادت کاری بدی دارید که به سلامتی تان ضرر میرساند؛ تسلیم شوید. بدون برو برگرد هم تسلیم شوید.
در ضمن، برای عادت های خوب غذایی این مقاله را بخوانید و برای عادت ها رفتاری خوب هم این مقاله را بخوانید.

 دو – وقتی از کاری که انجام میدید متنفرید
حتی اگر اون کار خودِ کارِ «متنفر بودن» باشد در ادامه دادنش، باید تسلیم شوید !
صبر و حوصله، رکن اصلی موفقیت تون هستن چون قراره دنبال کاری برید که دوستش دارید، عاشقش هستید حاضرید تا آخر عمر مشغول اون کار بشید.

اما اگر کاری رو انتخاب کنید که ازش متنفرید، هر روز صبح بدون میل و اشتیاق به سر کار میرید و فقط منتظرید ببینید کی باید تعطیل کنید، «تسلیم بشید» اگر دوست دارید بدونید چه کارهایی برای تیپ شخصیتی شما ساخته شده، قبلا این تست شخصیتی رو در سایت منتشر کردیم، حتما بخونید.

 سه – وقتی تمام تلاش تان را کردید اما هیچ اثری از نتیجه مطلوب نیست
بعضی مسیرها برای ما ساخته نشده اند. شاید افراد زیادی از مسیر مربوطه به خواستنشون رسیدن و موفق شدن اما شاید مسیر ما فرق میکنه، نباید زیاد اصرار کنید شما هم از همون مسیر موفق شوید.

دنیا و کائنات به تعداد آدم های روی کره زمین، راه برای موفق شدن ساختن، نباید اصرار کنید از راهی که فکر میکنید صحیح است موفق بشید، شاید راه شما جایی باشد که فقط وقتی از راه فعلی تسلیم شدید بتونید اون مسیر رو ببینید.

 چهار – وقتی نمیتونید در کاری که استعداد ندارید خوب باشد
حتی اگه خیلی تلاش کردید، حتی اگه شب و روز نخوابیدید حتی اگه خیلی دوستش دارید… تسلیم بشید.

تسلیم بشید چون دارید وقت تون رو هدر میدید‌!
شما تمام تلاش تان را مثلا برای پیانیست شدن انجام دادید، اما استعداد شما توی کارهای فنی هستش، چرا وقت تون رو بر سر نوازنده شدن تلف میکنید وقتی قراره با استعدادتون به این دنیا کمک کنید؟ (به دنیا؟ این گفته انیشتین بود…)

 پنج ـ وقتی هیچ احترامی بدست نمی آورید
بعضی اوقات در بعضی جاها هستش که شما استعداد و تلاش زیادی از خودتون نشون میدید اما توسط افراد اطراف تون تحسین نمیشید، انگار نادیدتون میگیرند و بعضا مسخرتون میکنن !

این دقیقا همون جاییه که باید هرچه سریع تر تسلیم بشید.
تسلیم بشید به ادامه جلب توجه و تایید اطرافیانتون؛ اصلا اگر میتونید محیط تون رو در چنین شرایطی عوض کنید، افرادی با این ویژگی اگر دور و برتون هستند، مثل سم برای موفقیت تون هستن !

 شش – وقتی زمانه عوض شده و یا فرصت های جدید پیش روی شما هستند
تمرکز بالا داشتن هم بعضی اوقات باعث حواس پرتی تون میشه !
اگر هنگام رانندگی فقط جلو رو ببینید چه اتفاقی می افته؟ شاید سر چهارراه یک ماشین دیگه از کوچه بالایی هنگام دور زدن به شما بزنه یا یک راننده سر به هوا از پشت با شما تصادف کنه… چرا؟ چون شما حواس تون فقط به جلو بود !

زندگی هم همینطوریه؛
شما اگه کل عمرتون فقط روی یک چیزی تمرکز کنید، باعث نادیده گرفتن فرصت های اطراف تون میشید !
مثلا اگر پدر خانواده هستید، شاید لازم باشد بعد از مدتی سخت کار کردن تسلیم شوید و به فکر وقت گذروندن به دختر کوچیک تون باشید. یا از روش قدیمی در حال بازاریابی برای کسب و کارتان هستید، تسلیم شوید و راه های ارتباطی جدید را امتحان کنید.

 جمعبندی؛
پشتکار یک راه تضمین شده برای موفقیت نیست، «پشتکار در مسیر صحیح» است که باعث موفقیت شما میشود. پشتکار باید همراه با آگاهی و دانش باشد. برخلاف باور عموم، بعضی اوقات آنهایی که تسلیم میشوند موفق تر هستند تا آنهایی که در مسیر اشتباه رقابت میکنند. نظر شما چیست؟ زیر همین پست برای ما بنویسید :

 

10 تغییر نگرش که باعث موفقیت زود هنگام شما میشود


تنها چیزی که تغییر نمیکنه، خود تغییر است…

انسان ها محکوم به تغییر هستند، هیچ چیزی در این دنیا ثابت نیست. شما یا پیشرفت میکنید یا پسرفت (قانون مازلو – که اگر میخواهید بیشتر بدانید این نوشته را بخوانید)؛ به هرحال شما باید تغییر کنید، تغییر مثبت یا منفی؟ موضوع این است.

حتی زمانی که احساس میکنید پس از سخت تلاش کردن، تغییری حاصل نشد هم تغییر ایجاد شده؛ همه تغییرها عینی نیستند که بتوانید به چشم ببینید، بعضی تغییرات ذهنی و نگرشی هستند که باعث میشوند در زندگی موفق شوید.

اگر میخواهید در زندگی نسبت به شرایط و محیط تان تغییر و پیشرفت کنید، باید ابتدا تغییرات درونی در خودتان ایجاد کنید، تغییرات ذهنی که باعث موفقیت شما بشود. برای ایجاد این تغییرات، ما لیستی از 10 تغییر نگرش مهم که باعث موفقیت زود هنگام شما میشوند را در این مقاله لیست کرده ایم، آنها را بخوانید و از همین الان تغییر را شروع کنید :‌

 یک |‌ کلمه «بهتر است» را به «باید» و «شاید» را به «حتما» تغییر دهید.
هزاران هزار کار خوب است که بهتر است انجام دهیم، اما چندتا کار مهم است که بــایــد انجام دهیم؟ هزاران هزار «شاید موفق شوم» در ذهن تان وجود دارد اما چند تا «حتما موفق خواهم شد» در ذهن دارید؟ هوشمندانه از کلمات استفاده کنید. کلماتی که در ذهن استفاده میکنید تاثیر عمیقی بر ناخودآگاه تان دارند (قدرت باورنکردنی تلقین !)

دو |‌ تعریف شکست را اصلاح کنید
شکست یعنی پایان راه نیست. شکست یعنی شما بدبخت هستید، نیست. شکست به معنی سرخوردگی نیست. شکست یعنی خجالت کشیدن، نیست. شکست، یعنی شما یک قدم به موفقیت نزدیک تر شدید، شکست، یعنی یک درس مهم هست که هنوز برای موفق شدن یاد نگرفتید، شکست، یعنی چقدر واقعا خواهان موفق شدن هستید؟
 
سه | در مورد اینکه دیگران چه فکر خواهند کرد، فکر نکنید
اجازه بدهید خیال تان را راحت کنم :‌ مردم اصلا راجع به شما فکر نمیکنند. آن عده کمی هم که این کار را میکنند، خیلی زود فراموش میکنند و مشغول فکر کردن راجع به خودشان میشوند. پس ساعت ها فکر کردن راجع به اینکه چه لباسی بپوشید، چطور آرایش کنید و موهایتان را به چه حالتی درآورید وقت تان را هدر ندهید… در عوض راجع به اهداف بزرگتر زندگی تان فکر کنید.

چهار |‌ به غریزه و حس ششم خودتان به اندازه دیگران اعتماد کنید
اگر هیچکدام از اطرافیان تان در مورد تصمیمی که از آنها مشورت گرفتید ایده ای ندارند، به جای اینکه تحلیل همسایه سر کوچه تان را در مورد تصمیم تان انتخاب کنید، تحلیل، حس و انتخاب خودتان را بکنید.

پنج |‌ خودتان را با دیگران مقایسه نکنید
در این صورت به خودتان توهین کردید.

 شش |‌ بزرگترین سرمایه زندگی تان، اول خودتان هستید
ملک، طلا، ماشین و … را فراموش کنید. اولین و مهمترین سرمایه گذاری تان شما و ذهن خودتان است. هرآنچه بر روی خودتان سرمایه گذاری کنید، در آینده مزد و پاداش آنرا دریافت خواهید کرد؛ پس غذای خوب بخورید، ورزش کنید، کتاب بخوانید، با آدم های خوب معاشرت کنید. (
 
هفت | آینده را به اندازه حال، ترجیح دهید
اگر زمان حال را به آینده ترجیح دهید دقیقا همان اتفاقی می افتد که نامش را میگذاریم «بیخیالی» شما انگار نه انگار فردا آزمون دارید، فردا مسئول مشتری هستید، مسئول بچه ها و خانواده تان هستید… فقط به زمان حال فکر نکنید، آینده نگر باشید.

هشت |‌ تفکرتان حول فراوانی بچرخد تا کمبود
افکاری مثل «فقط یکبار در زندگی…» «فقط همین یک بار…» «کم یاب بودن…» و … باعث میشود نتوانید به طرز صحیحی فکر کنید و تفکر شما محدود میشود. در عوض کاملا به فکر فراوانی باشید، برای مثال تصور نکنید اگر به نیازمندی کمک مالی کردید پول شما کم میشود، فکر کنید که آنقدر در این دنیا پول فراوان است که باز هم پول بدست خواهید آورد.

نه |‌ مسئولیت کامل موفقیت و آینده تان را به عهده بگیرید
به قول بیل گیتس، ثروتمندترین مرد دنیا «اینکه فقیر بدنیا آمده اید، تقصیر شما نیست. اما اگر فقیر از این دنیا بروید، این تقصیر شماست.» در مورد زندگی و سرنوشت تان بیشتر فکر کنید چون شما مسئول آن هستید، شما آنرا با تصمیم های امروز تان می سازید.

 ده | روند را دوست داشته باشید، نتایج گذراست
آخرین و مهم ترین نگرش این است : بر روی روند تمرکز کنید، نتایج گذرا هستند. همانطور که در مقاله «اگر باهوش هستی، پس چرا خوشحال نیستی؟» خواندید، تصمیم های شما باید برای انتخاب روند مناسب باشند نه برای نتایج مورد نظر؛ برای مثال شما میتوانید از راه سخت کار کردن به مقدار مشخص پول دست پیدا کنید و یا از راه انجام شغل دلخواهی که عاشقش هستید، در انتها وقتی به نتیجه مورد نظر رسیدید در کدام حال بیشتر خوشحال خواهید بود؟

چرا دستیابی به موفقیت در کارآفرینان پیشرو باورس اینقدر راحته؟


“موفقیت”…
چه کلمه پرقدرتی…
یک کلمه  حاوی معنی و مفهوم منحصر به فردی برای هرکسی است.

اگر با کارآفرینان و CEO های موفق دنیا مصاحبه کنید و دلیل واقعاِ واقعا موفقیتشون را بپرسید, به رازی دست می یابید که شاید قبلا فکر میکردید فقط در مقبره های فرعون بزرگ در کتیبه ای نوشته و دفن شده و هیچکس از آن خبر ندارد, اما خیر. راز موفقیت بســـیار ساده, باشکوه و ناب است…

    “اشتیاق و علاقه تان را پیدا کنید و بیرحمانه رویایتان را دنبال کنید تا وقتی که با سر به زمین بخورید و پاهایتان توان حرکت نداشته باشد.”

احتمال اینکه با سر به زمین بخورید و پاهایتان دیگر توان حرکت نداشته باشد… خیلی کم است، اما این فرصت ارزشش را دارد اگر موفق شوید, نه؟

همه ی میلیونر های دنیا, کارآفرینان , ستاره های سینما, خوانندگان موفق, ورزشکاران قهرمان که ازشون مصاحبه کردند در لابلای صحبت هایشان , به صورت خیلی ظریف عامل موفقیتشون رو فاش کردند :

>>>> همه ی آنها “علاقه” شان را پیدا و دنبال کردند

این دلیل دستیابی به موفقیت شان بود !

آنها با “علاقه”شان سخت کار کردن؛ کنکاش کردن؛ مانند لیموشیرین از خوردن آخرین قطره اش هم دریغ نکردند(!) در صورتی که دیگران به دنبال کاری می گشتند تا یه ذره پول بیشتری بهشان بدهند.

اگر واقعا” می خواهید آدم فنی باشید, شاید بگید “عالیه, باید شروع کنی” , “تجربه نیاز داری” , “مربی نیاز داری” “پول نیاز داری”. بله,این ها خیلی کمک می کنند اما اگر بخواهید زیادی راجع بهش فکر کنید از اینی هم که هست سخترش خواهید کرد.

وقتی به موضوعی علاقه ای دارید و دارید دنبالش میکنید؛ وقت کم, کمبود منابع و موانع سختی که در مسیرتان بهش برخورد میکنید, را کاملا نادیده میگیرید, و تنها چیزی که میبینید علاقه ای است که به کارتان دارید.
این راهی است که روند موفقیت را برای شما آساتر میکند.

اما فقط و فقط اگر : علاقه واقعیتان را پیدا کنید.

و ازینجاست که اکثر آدمها راه غلط را انتخاب میکنند, آنها گول اشتیاق کوچیک و موقت را میخورند در برابر : اشتیاقی معنادار برای زندگی و منبع انرژی برای قلب, ذهن و روح.

علاقه باطنیتان را پیدا کنید و دنبال کنید, و شک نکنید, در یک نقطه ای در مسیرتان که زیاد دور هم نیست, به موفقیت خواهید رسید.

2 چرا دستیابی به موفقیت اینقدر راحته؟

نظر شما چیست؟ آیا راز موفقیت را چیز دیگری میدانید؟ برای ما در قسمت کامنت ها بنویسید

ناراحتید؟ این 3 کار را انجام دهید تا بهتر شوید


ناراحتید؟ این 3 کار را انجام دهید تا بهتر شوید


اگر بگیم کارآفرینی راه فوق العاده سخت و پر پیچ و خمی است، کمی اغراق کردیم؛ اما بعضی اوقات واقعا کارآفرین بودن میتونه غیر ممکن به نظر برسه…

از هرکس کمک خواستید “نه” گفته، مردم حسابی بر روی ایده های شما باز نمیکنند و 90 درصد از کسب و کارهایی که شروع کردید شکست خورد… امیدتان رو از دست ندید. راه های زیادی هست تا امیدتان را مجددا بدست بیارید و انگیزه کافی برای ادامه مسیر داشته باشید.

هر وقت ناراحت بودی، نا امید شدی و از ادامه مسیر خواستی منصرف بشی، فقط کارهای زیر را انجام بده و شاهد معجزه خواهی بود.

1. حامی یک گروه باشید :
شاید عجیب باشد. اما اگر در مقام یک فرد اجرایی ظاهر شدید و موفق نشدید اینبار در مقام یک مشاور و حامی ظاهر شوید و قضیه را از منظر دیگر بررسی کنید. شما اگر حامی کسب و کارهای دیگر باشید و یا اصلا یک تیم ورزشی, در وحله اول یک روحیه رهبری بدست خواهید آورد (ناخواسته؛ که خیلی خوب هم هست) سپس اینکه با انواع مشکلاتی که در هر کسب و کاری, گروهی , محصول وجود دارد را از نظر شخص سوم مي بینید و این یک دید فوق العاده قوی به شما میدهد تا بر روی کسب و کار و زندگی خود تجدید نظر کنید.

 2. یکی از سرگرمی هایی که در آن عملکردتان افتضاح است را انتخاب کنید :
درسته, اشتباه نخوندید. مردم کارآفرینی و تولید محصول را برابر با کمال میبینند ! به طور وحشتناکی این طرز فکر اشتباه است. هرکاری انجام بدید محصول و کار شما 100% عالی نخواهد بود.

شما اگر یک سرگرمی از سری سرگرمی هایی که در آن عملکردتان افتضاح است را انتخاب کنید؛ یاد خواهید گرفت که باید “کم کم بهتر شد” و با این طرزفکر خو خواهید گرفت و در شرایط ناراحت , راحت میتوانید ادامه مسیر دهید.

به علاوه, کی گفته نمیتونید شاد باشید و به خودتون بخندید؟ شما که کامل نیستید, اما درحال تکمیل خودتون هستید پس راحت باشید, زندگی را زیاد جدی نگیرید.

 3. یک دیوار مثبت گرایانه ایجاد کنید :
اگر با افراد کارآفرین و موفق سروکار داشته باشید, حتما دیوار جادویی شان را دیده اید. این افراد که به شدت خواهان موفقیت هستند, دیواری در اتاق یا محل کارشان دارند (یا یک تابلو) که بر روی آن پر است از جملات و عکس های انگیزشی و الهام بخش.

اگر شما هم میخواهید یک تابلو و یا دیوار انگیزشی داشته باشید, لازم نیست صدها هزار خرج کنید و نقاش بیارید و … فقط کافیه با دست خط خودتان جملات الهام بخشی بنوسید, عکس هایی از چیزهایی که میخواهید بدست آورید را بچسبانید و به خودتان یادآوری کنید همان فردی هستید که قرار است آنها را بدست بیاورد.

هروقت در حال کلنجار رفتن با بدترین روزهای زندگیتان بودید, یک نفس عمیق بکشید و به خودتان یادآوری کنید که اوضاع و شرایط فعلی تان ,بازتاب دهنده کسی که هستید نیست؛ و این راه هم به خاطر بسپارید شما تصمیم گرفتید یک ماجراجویی و سبک زندگی فوق العاده هیجان انگیزی را انتخاب کنید که پر است از فرصت های موفقیت در حالی که دیگران به شغل های به ظاهر امن خودشان را گرفتار جبر کرده اند…

تو فقط یکبار زندگی میکنی, پس با تمام وجود و افتخار زندگی کن.

چطور هرچیزی را که میخواهیم راحت بدست آوریم؟


(کاری که ثروتمندان در آن استادند)

دوست داشتی هرکاری میکردی موفق میشدی؟  در این مطلب میخونی که چطور میتونی چنین قابلیتی بدست بیاری

بدست آوردن هرآنچه که در زندگی و کسب و کارتان میخواهید بدست آورید، آنقدرها هم که فکر میکنید سخت نیست. بله درست خواندید،اصلا سخت نیست.

اگر زندگینامه ثروتمندان و افراد موفق را بخوانید به نکته جالبی پی خواهید برد. آنها بعد از یک مدت زندگی سخت و کار زیاد توانستند به یک جایگاهی برسند و بعد از آن هرچیزی را که میخواهند بدست می آورند، چطور چنین چیزی اتفاق میفتد؟ خیالتان راحت، اصلا پول مطرح نیست. شما اگر تمام ثروت ثروتمند ترین فرد دنیا را امروز از او بگیرید، بدون شک چند سال دیگر مجددا به آن جایگاه خواهد رسید :

    “اگر امروز ورشکست شوم و تمام ثروتم را از دست بدهم؛ به شما قول میدهم که دوباره یکی از نیاز های این مردم را پیدا خواهم کرد, محصولی تولید خواهم کرد و بعد از 3 سال به جایگاهی بالاتر از جایگاه امروز دست خواهم یافت.” __هنری فورد ,موسس کمپانی اتومبیل سازی FORD

پس این افراد چه چیزهایی قبل از موفقیتشان مجبور شدند بیاموزند و از آن استفاده کنند؟ چیزی که مهم است، این نکته است که هرآنچه هست آموختنی است، یعنی شما نیز میتوانید بیاموزید و انجامش دهید. زیرا هیچکس موفق و یا شکست خورده به دنیا نیامده.

آن اصول کدامند؟
8 اصل وجود دارد. تمام کارآفرینان ،ثروتمندان و افراد موفق تاریخ از آنها آگاه بودند و در زندگیشان از آن بهره میبردند. اما کسی به واضح در رابطه با آنها صحبت نکرده. شما هم میتوانید آنها را بیاموزید، زیرا بعضی از این اصول کارهایی است که در زندگی روزمره مان انجام میدهیم اما از آن آگاه نیستیم که چه قدرتی دارند و چطور میتوانیم از آنها در راه موفقیت مان استفاده کنیم.

آیا آماده اید؟
8 اصل اضطراری موفقیت که باید بلد باشید تا به هرآنچه در زندگی میخواهید ,برسید :

1. اول کمک کنید بعد کمک بخواهید :
بر خلاف عموم مردم، افراد موفق و حرفه ای دریافته اند که : اگر از مردم چیزی میخواهید، به جای اعلام درخواست تان، کمکشان کنید به چیزی که آنها میخواهند برسند. اگر نمیدانید آنها چه میخواهند، به سادگی از آنها بپرسید “چطور میتونم کمکتان کنم؟” و بعد معجزه ای رخ خواهد داد. اکثر مردم اول میخواهند کسی به آنها کمک کند تا بعد آنها هم شروع به کمک کردن کنند به قولی “دستِ بگیر” دارند. اما شما با این روش به طرف مقابتان نشان میدهید شما با دیگران تفاوت دارید و با این کارتان به او میفهمانید “من مثل دیگران نیستم, من دوست تو هستم و به تو کمک کردم تو هم باید به من کمک کنی”. پس ابتدا به دیگران بدون هیچ چشم داشتی کمک کنید، سپس خواهید دید شما با این کار به خودتان کمک کردید و هرآنچه که از دیگران بخواهید برایتان انجام خواهند داد.

2. اول گوش کنید و بعد باز هم گوش کنید :
گوش دادن؛ مهم ترین و اصلی ترین این اصول است. ما هر روز اینکار را خواسته یا ناخواسته انجام میدهیم اما آیا میدانید چه قدرتی این کار دارد؟ ارنست همینگوی نویسنده معروف مینویسد : ” وقتی مردم صحبت میکنند, شما با دقت گوش کنید. خیلی از مردم عادی ازین کاری اجتناب میکنند, اما افراد موفق به طور عجیبی مهارت گوش دادن را در خود پرورش داده اند. “. بله میدونم, سخت است اما شدنی. خیلی از مردم آنقدر مشغول مشکلات و صحبت هایشان (یا منتظر صحبت کردن) هستند که وقت شنیدن حرف ها و صحبت های شما ندارند. کلید اینجاست, چیزی که اکثر مردم نمیدانند ! شما اگر (بر خلاف عام مردم) با اشتیاق به صحبت های مردم گوش دهید, مردم هم شما را دوست خواهند داشت و نتیجه؟ هر کاری از آنها بخواهید برایتان انجام خواهند داد و شما به آنچه میخواهید میرسید.

3. خودتان باشید :معتبر ,شفاف و آسیبپذیر !
اپرا وینفری, نفر دوم از لیست زنان میلیاردر دنیا در برنامه زنده ای که با او مصاحبه کرده بودند گفت : ” هیچوقت فکر نمیکردم اگر خودم باشم, خود واقعی ام, میتوانستم اینقدر ثروتمند بشم. اگر میتونستم با همین آگاهی به دوران نوجوانی ام برگردم از همان ابتدا شروع میکردم تا خودم باشم نه کس دیگری. ”
افراد متخصص و افراد ثروتمند و موفق مخصوصا آقایان از نسل های پیشین به شدت در این امر مهارت داشتند. آنها میدانستند در محل کارشان چقدر اعتبار و شفافیت مهم است؛ آنها هر فرصتی را که می یافتند اعتبار خود را افزایش میدادند با هر کس حتی غریبه ای که صحبت میکردند سعی میکردند اعتبارشان را نگه دارند چرا؟ چون میدانستند که اعتبار, شفافیت و قبول آسیب پذیریشان برابر است با اعتماد مردم و درست وقتی که مردم به شما اعتماد کردند از شما خرید میکنند , هر کاری که از آنها بخواهید برای شما انجام میدهند. با مردم صادق باشید, اجازه دهید خود واقعی تان را ببینند و خواهید دید چقدر راحت با شما معاشرت میکنند.

4 تعریف کنید اما؛ نفروشید :
همانقدر که گوش دادن, کمک کردن مهم است, اگر چیزی از دیگران بخواهید, شما باید به مردم اعلام کنید اما مردم دوست ندارند چیزی به آنها فروخته شود. حال محصول باشد, خدمات باشد, ایده باشد و یا اصلا خودتان باشید که میخواهید دوست شوید. بجای اصرار بر امر فروش, داستان تعریف کنید : شما به جای فروش باید داستان داشتن آن محصول را تعریف کنید, باید آینده ای که با داشتن آن محصول خواهند داشت را توصیف کنید و اشاره کنید در داستان که اگر چیزی را که میخواهید بدست اورید چه اتفاقی خواهد افتاد.
این راز ثروتنمندان است که بدون داشتن پول, میتوانند هرآنچه را که میخواهند بدست آورند : شما اگر یک راوی داستان خوبی باشید, مردم عاشق آن خواهند بود که در داستانتان نقشی داشته باشند – و با هیجان عاشق آن خواهند بود که به دیگران توصیه کنند تا در این داستان همراهشان شرکت کنند.

 

اعتماد به نفس شکست ناپذیر فقط با یک تمرین ساده


یک گردهمایی بزرگ ,یک سخنرانی و ارائه, یک پیشنهاد و یا حتی شروع کاری ! نیاز به یک اعتماد به نفس فولادی دارد که شما را تا انتهای مسیر با خود ببرد

اعتماد به نفس چیه و اصلا به چه دردی میخورد؟
اعتماد به نفس اون حسیه که شما نسبت به خودتان در مورد موضوعی دارید. شما میخواهید با کسی معاشرت کنید اما به علت اخلاف سطح پولی / فکری / فرهنگی جرات اینکار را ندارید این یعنی نسبت به خودتان حس بدی دارید و احساس میکنید زیاد خوب نیستید در این کار و یا لیاقتش را ندارید. یا میخواهید در برابر 1000 نفر سخنرانی کنید ! اگر یک اشتباه مرتکب شوید 1000 نفر شاهد آن خواهند بود, اعتماد به نفس اینجا به شما کمک میکند با کمال راحتی سخنرانی خود را شروع کنید و اگر اشتباهی هم مرتکب شدید با ملایمت ادامه دهید و با موفقیت آنرا تمام کنید. اعتماد به نفس به معنی این است که شما احساس میکنید لیاقتش را دارید زیرا فرد ارزشمندی هستید.

خب, خبر خوب !
شما میتوانید با 2 تا تمرین کوچیک و سریع در عرض چند ثانیه اعتماد به نفستان را چندین برابر افزایش دهید. به تازگی فیلمی در یوتیوب منتشر شده از پروفسور دبوراه گرنفیلد, استاد دانشگاه استنفورد که نشان میدهد چطور و به چه طریق میتوانیم اعتماد به نفسمان را برای مواقع حساس چندین برابر افزایش دهیم

ایده اصلی فیلم گرنفیلد این است که : تنها حالات بدنی شما نیست که بازتاب کننده اعتماد به نفس, امنیت یا هرچیز دیگری که از درون احساس میکنید؛ بلکه حالات بدنی شما پیغامی رابه مغزتان صادر میکند که به شما در آن لحظه میگوید چه احساسی داشته باشید. در واقع برعکس است, حالات بدنی شما احساس اعتماد به نفس درون شما را ایجاد میکنند.

خب, یعنی چی؟
گرنفیلد در فیلم از دانشجویان خواست 2 تا تمرین ساده انجام دهند ,تمام تمرین کمتر از 5 دقیقه طول کشید؛ و و بعد تست شجاعت و اراده ای از آنها گرفت که نتیجه ی آن باور نکردنی بود, 86% دانشجویان اعتماد به نفس فوق العاده ای بدست آورده بودند.

شما هم میخواهید بدانید چطور میتوانید اعتماد به نفستان را با چند تمرین ساده چند برابر کنید؟
شروع کنید : هرجایی که الان نشستید, به پست تکیه دهید. حال کمی بیشتر از فضای اطرافتان را اشغال کنید. شانه ها کمی رو به عقب کشیده. آرنج ها خارج از بدن و به سمت بیرون یا دست هایتان را ببرید بالا و پشت سرتان قفل کنید. پاهایتان را بکشید و یا پای چپ تان را بر روی پای راستتان بیاندازید که پاهایتان با بدنتان یک مثلث تشکیل بدهند به جای دو خط موازی

اگر با این تمرین مشکل دارید فرض کنید شما در اتوبوس و متروی خالی نشستید و به شدت خسته هستید و چند جا را برای خود اشغال میکنید تا راحت استراحت کنید.

خب ,همین حالت را حفظ کنید و جمله ی زیر را با صدای بلند و از ته دلتان بخوانید :

” نمیتونم انجامش بدم. احساس بدبختی میکنم. من بی ارزشم. “

جالب شد ! نمیتونید بخونید؟ خنده تان میگیرد؟ انگار نمیتونید قبول کنید که از ته دلتان بخونید؟ داستان چیه , چرا اینطوری شد؟
جریان ازین قرار است که مغز شما نمیتواند حالتی متضاد با حالب بدنی شما داشته باشد. اگر شما احساس خوشحالی کنید, مغز شما فورا حالات بدنیتان را طوری تنظیم میکند که هم راستا با خودش باشد. اگر شما احساس حقارت کنید, مغز شما سریعا بدنتان را جمع میکند, تن صدایتان پایین می آید.

شما اگر این جمله ها را نتوانستید با صدای بلند و از ته دل بخوانید دلیلش این است که بدن شما پیغامی متضاد به پیغام مغزتان فرستاده بود, بدن شما پیغام “بزرگ, پر, قدرتمند” را ارسال میکرد اما مغز شما پیغام حقارت و کدام برنده شد؟ بدن تان !

حالا این را امتحان کنید :
بدنتان را خم کنید, دستانتان را کنار بدنتان نگه دارید, زانوهایتان را بچسبانید به هم و پایین را نگاه کنید و جمله های زیر را با صدای بلند بخوانید :

” من مسئولیت پذیرم. من فوق العاده ام. من در اوج قرار دارم. “

اینبار هم نشد …درسته؟
نتیجه چیست؟ بدن ما میتواند کارایی مغزمان را افزایش دهد و ارتباط مستقیم و قدرتمندی با مغزمان دارد. طرز نگاه کردن و نگه داشتن حالت بدنی مان کاملا بر روی طرزفکرمان تاثیر میگذارد.
پس ازین به بعد همیشه در حالتی قدرتمند بنشینید, راه بروید ,آب بخورید, بخندید, سلام بدید ! هر کاری میکنید با حالت بدنی قدرتمند و حجیم و بدن شما خواهید دید چه تاثیر فوق العاده ای بر روی طرزفکرتان خواهد گذاشت.

چطور در کارآفرینان پیشرو باورس یک زندگی چشمگیر داشته باشیم؟


داشتن یک زندگی چشمیگر برابر با داشتن یک زندگی پر زرق و برق نیست. شما میتوانید بدون خرج کردن حتی یک هزار تومان هم زندگی چشمگیری داشته باشید.

نکته کلیدی برای داشتن یک زندگی چشمگیر که باید بدانید این است که هیچ جادو , قرص و نسخه ای وجود ندارد تا بتوانید با آن در یک لحظه از یک زندگی عادی به یک زندگی چشمگیر برسید.
رسیدن به یک زندگی چشمگیر یک سفر در دوران زندگیتان است… یعنی شما یک روز موفق خواهید شد, یک روز شکست خواهید داشت.

برای اینکه یک زندگی چشمگیر داشته باشید ,اتفاقاتی به طور خلاصه برایتان رخ خواهد داد که به شرح زیر است :

     احساس درد خواهید کرد
     شاید آنقدر برایتان سخت باشد که بغض کنید
     شاید بعضی از دوستانتان را از دست بدهید
     شاید خانواده تان نا امیدتان کنند
     مردم بدون هیچ دلیل منطقی از شما متنفر خواهند شد
     بیش از پیش در خلوت با خودتان حرف خواهید زد
     هزاران بار به خودتان و عقل سلیم تان شک خواهید کرد
     احساس خواهید کرد دیوانه شده اید
     عادات عجیبی پیدا خواهید کرد که قبلا نداشتید
     پول از دست خواهید داد
     ارزشش را خواهد داشت…

زندگی و کار دو چیز کاملا جدا نیستند و این هنر شماست آنهار را به یک مسیر تبدیل کنید.

داشتن یک زندگی چشمگیر برابر است با داشتن یک طرز فکر چشمگیر اما این طرز فکر چیست و چطور باید آنرا بدست آوریم؟ شما در این مقاله میخوانید :

    جطور خودتان باشید ؟
    چطور رویاهای بزرگی داشته باشیم؟ و چرا باید داشته باشیم؟
    اصلا چطور باید کار کنیم؟
    چه کاری را انتخاب کنیم؟
    چطور راه خودمان را برای بدست آوردن زندگی چشمگیر بدست آوریم؟

 1. چطور خودتان باشید
اگر به افراد میانسال دقت کنید, خودشان هستند. خوب یا بد برایشان مهم نیست دیگران راجع بهشان چی فکر میکنند و مهم نیست اصلا اگر فکر کنند. آنها نقش بازیگر خوب را بازی نمیکنند آنها فقط خودشان هستند.

اما ما جوانان و نوجوان های امروزی با این مقوله همه روزه کلنجار میریم, چون هنوز داریم خودمون رو پیدا میکنیم. اصلا انگار پذیرش خودمان توسط خودمان توسط سن مان تعیین میشود.

ما قابلیت هایی پیدا کردیم مانند ساکت کردن گفتگو های درونی مان, شنیدن و خواندن نظرات و دیدگاهات مختلف بدون تایید آنها صرفا برای مقایسه و …شاید در کارمان که با آن کسب درآمد میکنیم هم استاد هستیم اما یه مهارت و قابلیتی کم داریم :

مهارت و قابلیت درست کردن یک نسخه ناب از خودمان
اگر به تمامی الگوهای زندگیتان نگاهی بیندازید هیچ 2 نفری شبیه به هم نیستند… اگر راهی را میخواهید بروید که قبلا کسی دقیقا از ان راه رفته , راه شما نیست.

برای مثال ادیسون به علت بازیگوشی از مدام از مدرسه اخراج میشد. او خودش بود. او نمیخواست مانند دانشمندانی که داستانش را برایش در کتاب درسی ها نوشته بودند هر روز خودش را در مدرسه و با درس خواندن مشغول کند تا یک روز شاید شبیه به آنها باشد… او راه خودش را رفت… او خودش را دست کم نگرفت به خاطر اینکه دیگران از او خوششان بیاید نقش پسرهای مودب و حرف گوش کن را روز ها و ماه ها بازی نکرد او قبول کرد کیست و برای چیست و راه خودش را رفت.

شما هم میتوانید خودتان باشید. بدون هیچ هزینه ای… فقط کافیه هر روز خودتان باشید و نقاب هایی را که زده اید را بردارید. راحت باشید ,نباید ازینکه خودتان هستید خجالت بکشید.

 2. چطور رویاهای بزرگی داشته باشیم
رویاهای بزرگ فقط برای رئیس جمهور, میلیارد, قهرمانان ورزشی و یا فوق ستاره ها نیست, شما هم میتوانید داشته باشید. داشتن رویای بزرگ یعنی داشتن یک طرز فکر درباره اینکه شما با تمام وجودتان میتوانید کاری را که دوست دارید انجام بدید, حتی اگر خیلی بزرگ باشد.

زندگی داشتن یک امنیت و راحتی نیست !
زندگی یعنی داشتن رویاهای بزرگ و قبول این واقعیت که شاید در راهشان شکست بخورید.
زندگی شما درآمد شما نیست. زندگی تماما به معنی یک ماجراجویی است که قرار است از فراز و نشیب های آن گذر کنید.

شما به راحتی میتوانید رویاهای بزرگی داشته باشید, هیچ پولی قرار نیست خرج کنید. فقط کافیه زندگی, عشق ,کار ,روابط و تمام چیزهایی که در طور روز با انها سر و کار دارید را طوری ببینید که میخواهید, نه آنطور که میتوانید داشته باشید.

 3. چطور عاشق کارتان باشید
هیچ فرد موفقی را پیدا نخواهید کرد که از کارش متنفر باشد !
اگر روزانه در سر کارتان مدام افراد و حرف های منفی جریان دارد و شب که به خانه میرسید به شدت خسته اید و دوست ندارید روز تمام شود و باز فردا به سر کار بروید… وقتش رسید :

وقتیش رسیده تصمیمی بگیری که زندگیتان تغییر کند

شاید اگر بین افراد موفق بگردید به مواردی بر بخورید مانند دانشجویی که توانسته پروژه دانشجویی خوبی ارائه دهد و با کارخانه ای قرارداد میلیاردی ببندد, خب؟ شما هم حتما میگید چه کار خوبی از فردا شروع کنم درس خوندن شاید یه قراردادی هم من ببندم و این همان اشتباهی است که اکثر ما دچارش میشویم…

پروژه و قرارداد و میلیارد و … برای اون دانشجو بود. در مسیرش بود او دوست داشت هرروز درس بخونه , براش مهم نبود قرارداد ببنده یا نه حتی بعد از اخد قرارداد باز از فردا روی پروژه دیگری شروع به کار میکنه چون کارش عشقشه , دوست داره…

نمونه بارز آن استیو جابز است. ریچارد برانسون است و هر فردی را که میشناسید و موفق شده و الان یک زندگی فوق العاده چشمگیری دارد.

اگر نمیدانید چی دوست دارید, فقط یه کاری رو شروع کنید تا بفهمید چی دوست دارید. همیشه توی کار گزینه های بهتری پیدا میشه تا از بیرون فقط با فکر کردن.

شما میتوانید هر روز به طور رایگان در زندگیتان تغییراتی باعث شوید و رشد کنید فقط و فقط اگر بتوانید کاری را که دوست دارید انجام بدید.

 4. چطور کار کنیم؟
اگر کارتان ,حرفه تان را دوست داشته باشد احتمال اینکه تا چند سال آینده یک فرد موفقی در حوزه کاریتان شوید زیاد است. آیا مایلید کلید موفقیت را بدانید؟ خیلی راحت تر از چیزی است که فکر میکنید…

    هیچ کاری ایده آل نیست, حتی شغل رویایی تان اما همیشه باید در کارتان چیزی باشد که هیجان داشته باشه

شما باید کارتان را دوست داشته باشید تا بتوانید کار کنید. برای مثال تام فرد طراح مد فوق ستاره ها میگوید : “من عاشق کارم هستم. من کار نمیکنم انگار همش تفریح برام, هرروز ذوق و شوق دارم برم سر کارم, من حتی اگر پولی بابت طراحی لباس نگیرم باز میام سر کار و با همکارام ایده پردازی میکنم و کارم رو ادامه میدم”

شما اگر کارتان را دوست داشته باشید وارد “جریان” میشوید. هر مشکلی که در سر راهتان قرار بگیرد به دید یک مسئله برای پیدا کردن جواب آن خواهید بود نه یک بهانه خوب برای تعطیل کردن کار.
افراد موفق عاشق مشکلات کاریشان هستند, زیرا میدانند با حل کردن آن یک قدم بیشتر در حوزه کاریشان مهارت کسب خواهند کرد.

شما میتوانید به طور کاملا رایگان هر روز کار کنید, کاری را که دوست دارد…به شرطی که در جریان باشید.

ادامه دارد …

این چند وبسایتی که میخواهند شما را باهوش تر کنند


از محتوای بی خاصیت اینترنتی و شبکه های اجتماعی خسته شدید؟ دنبال جایی میگردید که علارغم گذر وقتتان پای اینترنت حداقل سودی برایتان داشته باشد؟ این وبسایت ها به همین منظور ایجاد شده اند

16 وبسایتی که با هدف باهوش تر کردن شما دایر شده اند :
Digital Photography School عاشق عکاسی هستید؟ یا حداقل میخواهید مهارت های عکاسی تان را پرورش دهید؟ این وبسایت به صورت کاملا رایگان به شما کمک خواهد کرد + فروم های فعالی در این وبسایت وجود دارند که میتوانید تمامی سوالاتتان را با عکاسان حرفه ای و آماتور دیگر در میان بگذارید (البته به زبان انگلیسی)

Duolingo –  میخواهید زبان انگلیسی یاد بگیرید؟ اما از آموزش های آکادمیک و خسته کننده بیزارید؟ این وبسایت شما را شگفت زده میکند با یک بازی هیجان انگیز و اعتیادآور و باحال (حتی اگر نوآموز باشید !) این وبسایت نه تنها برای افراد نوآموز کاملا مفید است، بلکه برای افراد حرفه ای و مسلط به زبان انگلیسی آموزش هایی در حد دانشگاه و کاملا رایگان دارد… برای زبان وبسایت BBC Languages را هم امتحان کنید.

Factsie – آیا میدانستید یک مارمولک شاخدار از عصر دایناسور های میتوانست از چشمانش خون پرتاب کند؟ اگر عاشق دنیای عجایب باستان و علمی هستید، این وبسایت جالب شما را با مطالب و آموزش های فوق العاده سرگرم کننده با دنیای عجایب باستانی و علمی آشنا میکند.

Freerice – زبان تان را همزمان با تهیه خوراک برای افراد گرسنه تقویت کنید. این وبسایت توانست با مدت کوتاهی که وارد دنیای اینترنت شده حسی خوب در بین کاربرانش ایجاد کند. شما همزمان که در حال یادگیری زبان انگلیسی هستید،برای مردم گرسته اطراف جهان خوراک تهیه میکنید !
 
Gibbon عاشق برنامه نویسی و دنیای کدنویسی هستید؟ این وبسایت برای شماست. در این وبسایت تمام برنامه نویسان حرفه ای و آماتور دنیا دور هم جمع شده اند و جدیدترین منابع علمی و کشف ها و ابداع های دنیای برنامه نویسی iOS را برای هم به اشتراک میگذارند.

Instructables – اگر دوستدار رشته های مکانیک و طراحی صنعتی هستید یا کلا دوست دارید از ساز و کار همه چیز سر در بیاورید این وبسایت شما را با ساختن هرچیزی از توپ تنیس تا ساختن یک خانه چوبی آشنا میکند. شما نیز اگر میتوانید سازه ای بسازید میتوانید با دوستانتان در این وبسایت به اشتراک بگذارید.

Investopedia  – هرآنچه را که از دنیای سرمایه گذاری نیاز دارید در این وبسایت پیدا خواهید کرد.

Khan Academy  – در این وبسایت نه تنها با یک عالمه چیز جدید آشنا خواهید شد و مهارت ها و علم ها بروز فراخواهید گرفت بلکه میتوانید آنها را تمرین کنید و در هرکدام ماهر شوید.

Lifehacker در این وبسایت جذاب شما میتوانید مقالات، نکات و آموزه هایی برای بهبود سطح کیفیت زندگی پیدا کنید

Lumosity افزایش مهارت ها و کارایی مغز با بازی های جالب و سرگرم کننده و ساخته شده توسط دانشمندان این حوزه. شما در این وبسایت میتوانید حتی برنامه تقویت کارایی مغز خود را نیز ثبت کنید، حافظه خود را تقویت کنید و تمرکزتان را با بازی های مهندسی شده افزایش دهید.

Quora – شما در این وبسایت هر سوالی دارید میتونید از متخصصین بپرسید + میتوانید تمام سوالات افراد از جمله بهترین روش بالا بردن بهره وری تا بهترین غذای دنیا که جواب داده شده را هم بخوانید.

Recipe Puppy – نمیدونید چی بپزید؟ هرچیزی تو خونه دارید رو در این وبسایت لیست کنید تا یک عالمه دستور تهیه غذا های مختلف از ملل مختلف با مواد اولیه در دسترستان به شما بدهد. این وبسایت توسط مردم و برای خود مردم تهیه شده است و هر روز دستور غذاهای جدید بارگذاری میشود.

Spreeder – این وبسایت رایگان یک نرم افزار آنلاین برای افزایش مهارت تند خوانی است. فقط کافی است یک متنی را به آن بدهید و بقیه کارها را خودش انجام میدهد.

StackOverflow – یک وبسایت سوال و جواب برای برنامه نویسان، در واقع بهترین دوست کد نویس ها.

TED-Ed یکی از مفید ترین و کاربردی ترین وبسایت ها که حتی 1 ثانیه از وقتتان نیز در این وبسایت تلف نخواهد شد. اینو وبسایت به منظور ساده سازی علوم (کامپیوتر، فیزیک، بازاریابی، فروش و …) در قالب انیمیشن میخواهد اطلاعات شما را کاملا رایگان افزایش دهد. این یکی را از دست ندهید…
 
VSauce – این وبسایت عجیب یک کانال در یوتیوب است که شما را با عجایب باورنکردنی این دنیا و تمام اطلاعات مفید دیگر آشنا میکند. چه اتفاقی خواهد افتاد اگر کره زمین دیگر نچرخد؟ چرا حوصله ما سر میرود؟ و …

چرا افراد موفق هیچ اعتقادی به شانس ندارند؟

  
  ” من فردی ماجراجویی هستم. همیشه به دنبال خطر کردن و ریسک هستم تا تجربه های جدیدی در زندگی بدست بیارم و البته بدست هم آورده ام. اما این تفکر تبدیل به عادت ام شده است که همیشه بدنیال چیزهای جدید باشم،فرصت، ماجراجویی و … اما در کنار نگاه به روبرو، نگاهی به پشت سرم نیز می اندازم، اینکه چطور به انیجا رسیدم برای عجیب است. اینکه چطور از پس چنین شرایط خطرناکی با تلاش سخت توانسته ام عبور کنم برایم باورنکردنی است… زمانی که هیچ چیزی سر جایش نبود، هیچ کَس فکرش را هم نمیکرد زمان مناسبی برای شروع باشد… اما علارغم نامساعد بودن شرایط توانستم با سخت تلاش کردن از آن عبور کنم ” __ محمد علی کلی (قهرمان و اسطوره بوکس جهان – 1942)

 ممکن است در زندگی اشتباهات مضحکی انجام داده باشید، مانند از دست دادن پول زیاد یا کاری با درآمد عالی یا یک دوست. اشتباهاتی که چنان زندگی شما را در هم میریزد که گاهی با خود فکر میکنید “… از کجا شروع کنم… چطور شروع کنم… اصلا میشه؟” بله، همه ماهایی که میخواهیم زندگی متفاوتی داشته باشیم اینچنین شرایطی را تجربه کرده ایم، شاید الان هم در حال تجربه آن باشیم…

اما یک خبر خوب : همیشه یک دلیل خوبی در پس هر شرایط بد وجود دارد… شانس. منظور از شانس تاس ریختن نیست، بلکه خلق کردن شانس خودتان است. کاری که افراد موفق در اعماق شکست های زندگیشان انجام میدهند و شکست را تبدیل به بزرگترین سکوی پرتاب زندگی شان میکنند. آنها ریسک های بزرگی انجام میدهند و زمانی که ریسک هایشان شکست میخورد و تمام تصوراتشان نابود میشود… آنها خودشان با تلاش خودشان آنرا تبدیل به موفقیت میکنند، خودشان شانسی را که منتظرش بودند خلق میکنند.

معمولا گفته میشود “شانس یعنی زمانی که فرصتی، نیاز به آمادگی از قبل دارد.” شاید این گفته درست به نظر برسد اما افراد موفق، قهرمانان و تمام آنها که نامشان در تاریخ ماندگار شده، هرگز به این جمله باور ندارند، زیرا آنها میدانند هر فرصتی که پیش بیاید آنها از دست نخواهند داد حتی اگر برای آن آماده نباشند وارد آن خواهند شد و آنرا تبدیل به بهترین فرصتی میکنند که اگر خوش شانس بودند ممکن بود برایشان خلق میشد.

دقیقا به همین خاطر است که برای اکثر افراد، یک فرصت جدید به معنی نا امیدی است.
چند لحظه راجع بهش فکر کنید… چقدر ریسک پذیر هستید؟ چقدر تاحالا از جایگاهی که داشتید فراتر رفتید؟ چقدر تاحالا با افراد غریبه صحبت کردید و آشنا شدید و از عدم پذیرش نترسیدید؟ چقدر تا به حال فرصت های بزرگ به شما پیشنهاد شده اما احساس کردید برایش آماده نیستید یا لیاقتش را ندارید از دست دادید؟ چقدر تابه حال آرزوی داشتن زندگی بهتری را داشتید اما هیچ اقدامی برایش انجام ندادید؟

جواب واضح است : خیلی.

افراد موفق زمانی تغییرات شگرف در زندگیشان پدیدار شد که شکست درست در مقابل چشمانشان بود و سایه به سایه آنها را همراهی میکرد. زمانی که احساس ناامیدی از وجودشان بیرون نمیرفت. زمانی که دیگر به سیم آخر میزنند و میگویند “دیگه تموم شد. هر اتفاقی بخواد بیافته. من دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم. من ادامه میدم…”

زمانی که استیو جابز ،موسس شرکت اپل، از شرکتی که خودش موسس آن بود اخراجش کردند… بزرگترین تغییرات در زندگی اش ایجاد شد. زمانی که احساس ناامیدی سراسر وجودش را گرفته بود، زمانی که دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشت… او شرکت نِکست و بعد شرکت پیکسار را تاسیس کرد و بعد از چند سال مجددا به شرکت اپل بازگشت.

رابرت کیوساکی، نویسنده کتاب های پرفروش پدر پولدار پدر بی پول، درست زمانی موفق شد که ناامیدی و شکست پس از چندین سال تلاش بر سرش خراب شده بود. او کتابی را که نوشته بود هیچ انتشاراتی آنرا برای چاپ قبول نکرده بود و همه دست رد به سینه اش زده بودند اما رابرت، خودش شانسی را که منتظرش بود خلق کرد… او خودش انتشاراتی را تاسیس کرد و کتابش را تحت انتشارات خود با نام پدر پولدار به چاپ رساند و درست همین شکست تبدیل نقطه عطفی در زندگی اش شد و کتاب او را به یکی از 5 کتاب پرفروش مدیریت مالی شخصی دنیا تبدیل کرد.

این دقیقا دلیلی است که فرد معتاد درست قبل از درمانش باید خودش از شرایطش ناراضی باشد، این دقیقا دلیلی است که میگویند نیاز مادر اختراع است، این دقیقا دلیلی است که میگویند تاریک ترین زمان شب درست چند دقیقه قبل از اولین روشنایی روز است.

برای مثال زمانی که اوج شرکت های آنلاین در آمریکا و اروپا بود سیل سرمایه گذاری ها روانه شرکت های آنلاین شد و با چند سرمایه گذاری بزرگ تعداد زیادی از سرمایه گذاران سرمایه شان را از دست دادن … این دقیقا همان دلیلی است که بعد از آن نسل جدیدی از شرکت ها بوجود آمد که تغییرات بزرگی در دنیای مجازی بوجود آوردند برای مثال :

    اینترنت 2 یا Web 2.0 در زمان فروپاشی حباب دات کام خلق شد.
    شبکه های اجتماعی خلق شدند : لینکد این و فیسبوک و توییتر .
    تلفن های همراه هوشمند مانند iDevice اپل خلق شد, گوگل خلق شد و سیستم عامل اندروید اختراع شد.

دقیقا ابزارهایی خلق شدند که امروزه کارآفرینان جوان از آنها برای کارآفرینی استفاده میکنند و تکنولوژی را به کارآفرینی بسط دادند…
زندگی همواره دو مسیر در اختیار هرکدام از ما میگذارد : مسیر اولی نیاز به حداقل تلاشمان دارد : یک شغلی داشته باشیم، یک درآمد معمولی، یک ماشین قسطی و چند دوست هم سطح خودمان.
مسیر دومی ریسک بیشتری دارد : اتفاقات را بپذیریم، چالش های متفاوت و سختی را متحمل شویم، از چندین شکست پی در پی رنج ببریم، هرآنچه مارا نکشد قوی ترمان کند، و بلاخره موفق شویم و پاداشمان که همان رویایمان است بدست اوریم.

شما اگر مسیر دوم را انتخاب کنید …از الان باید بدانید که سختی زیادی خواهید کشید، نا امیدی هایی خواهید داشت. اما برخلاف آنچه تصور میکنید، ارزشمندترین دوران ،دوران سختی و ناامیدی خواهد بود. زمانی که واقعا ناامید شدید، زمانی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارید، زمانی که واقعا میخواهید ریسک کنید و به هر فرصتی جواب بله بدهید، زمانی که دنیا پاداش شما را میدهد : موفقیت.

8 دلیلی مهم برای اینکه باید از امروز مستقل باشید


جدای از خواسته ی ما، زندگی خود به خود ما را به سمت داشتن استقلال بیشتری هدایت میکند.
از زمانی که از پدر و مادرمان جدا میشویم هر محدودیتی که باعث میشد با زندگی واقعی آشنا نشویم، آشنا میشویم و بیش از پیش به اهمیت استقلال یابی و مستقل شدن پی میبریم.

از طرفی بعضی از افراد خودشان برای خودشان محدودیت هایی تعیین میکنند و هیچوقت به معنی واقعی کلمه در زندگی رشد نمیکنند… اما ارتباط زیادی بین موفقیت در زندگی و مستقل بودن یک فرد وجود دارد به همین علت موفقیت یکی از دستآورد های مستقل شدن میتواند باشد.

شما در این مقاله 8 دلیل اصلی برای مستقل شدنتان میخوانید. مستقل شدن/بودن در اینجا در تمام جنبه های زندگی نیز صادق است از جمله استقلال مالی، شغلی، عاطفی، ایمان و باوری.

 8 دلیل مهم برای اینکه باید از امروز مستقل باشید

1. استقلال شخصی اعتماد به نفس شما را چند برابر میکند

افراد مستقل مهارت و اعتماد به نفس بیشتری در هنگام مواجه با مشکل در زندگی خود دارند. دلیل آن میتواند این باشد که این افراد آمادگی بیشتری دارند که اقدامی صورت دهند تا اینکه منتظر پشتیبانی و یا اجازه از دیگران بمانند.

مستقل بودن به معنای آن است که شما علاقه بیشتری به امتحان کردن چیزهای جدید خواهید داشت به جای اینکه توقع و انتظارات دیگران را جواب دهید. یعنی شما تجربیات بیشتری نسبت به یک فرد وابسته خواهید داشت. این تجربیات به مرور زمان باعث خواهند شد اعتماد به نفس شما نسبت به اموراتی که در آنها تجربیات بیشتری دارید افزایش پیدا کند.

برای کارآفرینان ،این اعتماد به نفس میتواند ذهن شما را بگشاید و دیدی وسیع تر به شما بدهد تا بتوانید ریسک های بزرگتری را انجام دهید که به معنای پاداش بزرگتر نیز هست.
 
2. وابستگی کمتر به دیگران

افراد کمتر مستقل تمایل بیشتری به تکیه کردن بر دیگران دارند.
دلیل چنین اقدامی میتواند این باشد که این افراد نمیخواهند که مجبور باشند خودشان برای خودشان تصمیم بگیرند و یا شهامت آنرا ندارند در زندگی خودشان با مشکلات به تنهایی روبرو شوند بدون اینکه شخصی کنار آنها باشد.

داشتن چنین شخصیتی میتواند شما را تبدیل به یک فرد نیازمند میکند.
افراد مستقل در نظر مردم بیشتر قابل احترام اند و مردم تمایل بیشتری برای برقراری ارتباط با آنها دارند زیرا احساس میکنند هر زمانی کمک خواستند این افراد (مستقل) میتوانند به آنها کمک کنند.

نیازمند بودن یا تکیه کردن به دیگران اقدامی است که مردم گرایش بیشتری به آن دارند؛ مستقل بودن میتواند برای شما احترام و پذیرش عموم را نیز به ارمغان بیاورد.

3. استقلال عاطفی استرس را کاهش و خوشبختی را افزایش میدهد

استقلال عاطفی به معنای آن است که شما اکثر تصمیمات شخصی و چالش ها زندگیتان را خودتان بدون شرکت دادن دیگران در آن حل میکنید و پیش میروید.

استقلال عاطفی بیشتر داشتن باعث میشود کمتر عذاب کشیدن و نا امیدی نیز هست. زیرا تا زمانی که نیاز ندارید دیگران نیازهای احساسی و عاطفی شما را رفع کنند چنین قدرتی برای ناامید کردن شما را نیز به آنها نمیدهید.

البته پذیرش اجتماعی برای یک شخصیت سالم مهم است اما شما میتوانید با استقلال عاطفی بیشتری مورد پذیرش واقع شوید.

4. استقلال مالی به معنای داشتن آزادی و احساس دستآورد است

زمانی که صحبت از مستقل بودن میشود، هیچ حسی بهتر از پرداخت هزینه های شخصی توسط خود شخص نمیتواند او را ارضا کند. قابلیت پرداخت هزینه های شخصی وابستگی شما را به خانواده, دوستان و … را کاهش میدهد.

استفلال مالی یعنی : شما کنترل کاملی بر روی دخل و خرجتان دارید و به هیچکسی جوابگو نیستید.

هرچقدر بیشتر یادبگیرید استقلال مالی داشته باشید، کمتر استرس خواهید داشت زیرا شما کنترل کاملی بر روی خروجی مالی تان دارید.

 5. تصمیم گیری بهتر

مستقل بودن، تصمیم گیری را به شدت آسان میکند.
زیرا شما قبول میکنید تنها فردی هستید که تحت تاثیر تصمیماتتان قرار میگیرید.

اما اگر استقلال کمتری داشته باشید و وابستگی بیشتری به دیگران برای پشتیبانی عاطفی و مالی باعث خواهد شد تصمیم گیری برای شما جزو سخت ترین کارها باشد. زیرا همیشه باید جدای از فکر کردن در مورد تصمیم درست باید راجع به اینکه تصمیم شما چه تاثیری بر دیگران خواهد داشت و چه واکنشی نسبت به تصمیم شما نشان خواهند داد.

البته کاری انسان دوستانه است که قبل از تصمیم گیری اثر آنرا بر روی اطرافیان نیز در نظر بگیرید (دید بلند مدت داشته باشید) اما اگر باعث نشود ترس شما نسبت به واکنش آنها تصمیم بگیرد…

 6. رشد شخصی و خلاقیت

مستقل شدن به عنوان هدف میتواند باعث رشد در جنبه های مختلف زندگیتان باشد.
برای مثال استقلال عاطفی میتواند باعث رشد و افزایش کیفیت روابط شما با دوستان ،خانواده و… شود. شما کنترل بیشتری بر روی احساساتتان خواهید داشت و داشتن یک ذهن مستقل و آزاد این امکان را به شما میدهد که از تمام ابعاد وجودیتان استفاده کنید، استعدادهایتان را کشف کنید و آنها را شکوفا کنید.

 7. وسیع تر کردن افق دید

بیشتر مستقل شدن به معنی داشتن آمادگی و آزادی بیشتر برای آشنایی با افراد جدید و بدست آوردن تجربیات نو. بدین معنا که شما دیدی وسیع تر نسبت به امورات و روابط بدست خواهید آورد که دلیل آن داشتن تجربیات و درک از جهان بیشتر به نسبت قبل است.

یکی از مهم ترین دلایل موفقیت کارآفرینان نیز کشف فرصت ها است. زیرا آنها نگرش و دیدی وسیع تر پیدا کردند و میتوانند فرصت هایی را مشاهده کنند که قبلا کسی متوجه آنها نبوده است (اینجا را بخوانید)

 8. ارزش گذاری به خود و افزایش عزت نفس

هرچقدر بیشتر مستقل باشید, عزت نفس تان به همان نسبت افزایش پیدا خواهد کرد و ارزش گذاری به خودتان نیز بیشتر میشود. زیرا شما هرچقدر تجربیات بیشتری بدست آورید، افق دید وسیع تری پیدا کنید ،ارزش کلام بالاتری نیز بدست خواهید آورد و از طرفی دیگر به هر میزان استقلال مالی, عاطفی, شخصیتی، شغلی و اجتماعی بدست آورید، به همان نسبت دستآوردهایتان نیز افزایش پیدا میکند که نسبت مستقیم با عزت نفس تان دارد در نتیجه عزت نفس تان نیز افزایش پیدا میکند.

چطور یک تماس تلفنی میتواند شما را پولدار کند؟


اکثرمان فراموش کردیم تماس تلفنی شخصی داشته باشیم.
اصلا چرا باید داشته باشیم؟ وقتی میتوانیم پیامک بزنیم، ایمیل بفرستیم و اصلا با خانواده و دوستان نزدیکمان در رابطه هستیم کافی است…

خب، به عقیده توماس کارلی (Thomas Corley) شاید لازم است انجام دهیم،چون همین یک تماس تلفنی میتواند ما را پولدار کند !
کارلی نویسنده کتاب “عادات ثروتمند : عادات روزانه افراد ثروتمند” که قبلا در این مقاله (10 عادتی افراد ثروتمند دارند و شما هم برای ثروتمند شدن باید داشته باشید) خلاصه کتابش را خواندید، 5 سال از عمرش را صرف زیر نظر گرفتن رفتار و عادات افراد هم موفق و هم ناموفق کرده است.

سپس، کتابی با عنوان عادات ثروتمند منتشر کرد و نتایج تحقیقاتش را در آن به رشته تحریر درآورد. در کتاب عادات ثروتمند، کارلی عادات را به دو دسته تقسیم میکند : عادات ثروتمند / عادات فقیر و توضیح میدهد که هیچ عادتی بین این دو وجود ندارد ! یا عادت شما ،شما را ثروتمند میکند، یا فقیر.

یکی از عادات ثروتمند، به سادگی برقرار کردن تماس های تلفنی است.

به عقیده کارلی، 80% افراد ثروتمند مرتبا تماس های تلفنی به منظور تبریک تولد، احوال پرسی و دعوت به رویدادها برقرار میکنند، در مقابل افراد فقیر که تنها 11% آنها تولد آشنایانشان را تلفنی تبریک میگویند، 26% فقط برای احوال پرسی به آشنایانشان زنگ میزنند و فقط 3% افراد فقیر بابت مناسب هایی مانند سالگرد ازدواج، تولد فرزند و رویدادهای مهم زندگی دیگران، به آنها تلفنی تبریک میگویند.

این ارقام اصل مهمی را از زندگی ثروتمندان آشکار میکند :

افراد ثروتمند به روابطشان اهمیت زیادی میدهند و معتقدند روابط آنهاست که به آنها کمک میکند به جایی که میخواهند برسند.

حتی افراد ثروتمندی هم که با کارلی مصاحبه داشتند، 88% آنها موافق این جمله بودند که روابطشان، اهمیت زیادی برای موفقیت های تجاری شان دارد و 68% آنها نیز گفته اند که از آشنا شدن با افراد جدید خوشحال میشوند.

کارلی، خود نیز با ایجاد این عادت ساده در خود توانست در سال اول 60$ هزار دلار به درآمدش بیافزاید و در سال دوم 401$ هزار دلار سرمایه جذب کند.

آیا زنگ زدن به دوستان و آشنایان قدیمی تان هزینه زیادی برای شما خواهد داشت؟ مطمئنا نه، اما ارزشش را دارد.

 

تماس چشمی در ارتباطات یعنی همه چیز


زمانی که با مردم در حال صحبت هستید، یک تماس چشمی استراتژیک، قدرت این را دارد که فکر طرف مقابلتان را در مورد شما عوض کند.

اگر بخواهید برای برقراری ارتباط و یک سخنرانی کردن خوب چه در جمع چه در مقابل یک نفر، اگر بخواهید یک ارائه ی عالی و بی نقص بدهید و کاری کنید دیگران همان چیزی را فکر کنند که شما میکنید، اگر بخواهید ایده ای در جمع بدهید و بخواهید دیگران جواب مثبت به ایده شما بدهند و مهم تر از همه اگر بخواهید برای این منظور فقط و فقط یک مهارت یاد بگیرید آن مهارت قطعا : برقراری تماس چشمی استراتژیک، خواهد بود.

تنها زحمتی که بدست آوردن یک تماس چشمی حرفه ای و استراتژیک نیاز دارد ،کمی تمرین است…

تحقیقات نشان داده : در کارتونی که توسط دانشجویان دانشگاه کرنل ساخته شده بود، یک خرگوش باید یک جعبه هویج بردارد. دانشجویان این دانشگاه 2 نسخه از این کارتون را ساخته بودند؛ در یکی از نسخه ها خرگوش زمانی را وقف نگاه کردن به جعبه شماره 1 میکند و در نسخه دوم خرگوش مستقیم به بیننده نگاه میکند و با انگشتش به جعبه شماره 2 اشاره میکند.

بعد از آزمایش ،افرادی که این کارتون را دیده بودند بعد از برگشت از محل تحقیقات هنگامی که در دو جعبه مشابه آنچه در کارتون دیده بودند به آنها هویج تعارف میشد ،78% جعبه شماره 2 را انتخاب کردند (جعبه ای که خرگوش درون کارتون به آنها نگاه کرده و با انگشت اشاره به جعبه شماره 2 اشاره کرده)

آنها نتیجه آزمایش را چنین بیان کردند : ایجاد ارتباط چشمی با بیننده حتی از تلوزیون قدرت زیادی در ایجاد احساس و واکنش در طرف مقابل دارد.

پس اگر میخواهید یک ارتباط خوب با طرف مقابلتان یا حضار ایجاد کنید باید یک تماس چشمی خوب و استراتژیک برقرار کنید.

اما برای شروع فقط به چشم های آنها نگاه کنید، همین و بس.

10 دلیل وجود دارد، برای اینکه ارائه دهنده همیشه و هر چند وقت یکبار باید تماس چشمی با تک تک حضار و یا طرف مقابل صحبتش برقرار کند :

1. تمرکز چشمانتان، دقت تان را افزایش میدهد. زمانی که چشمان شما یک تصویر بزرگتری را نگاه میکنند، تصاویر بزرگتر و بیشتری برای مغز میفرستند تا تجزیه تحلیل کند و این کار دقت لازم برای ادامه صحبت را از شما خواهد گرفت.

2. زمانی که در برقراری تماس چشمی با طرف مقابلتان ناکام می شوید (ترس, خجالت …) شما کمتر فردی جذاب, با ابهت و قابل اعتماد به نظر می آیید.

3. زمانی که در هنگام صحبت در چشمان طرف مقابلتان نگاه نمیکنید، آنها نیز تمایل کمی در نگاه کردن به شما نشان میدهند و زمانی که به شما نگاه نکنند و شما صحبت کنید بدون شک افکارشان متوجه چیزهای دیگری خواهد شد و کاملا به چیزهایی که گفتید دقت نخواهند کرد.

4. زمانی که دقیق به چشمان طرف مقابل نگاه میکنید و صحبت میکنید، شما دقیقا درحال انتقال حس باور و متقاعد شدن هستید. یکی از قدرتمند ترین تعاریف برقراری ارتباط, توانایی انتقال باور و متقاعد سازی است.

5. زمانی هنگام صحبت به چشمان طرف مقابل نگاه میکنید, آنها بیشتر مایلند به شما نگاه کنند, بیشتر تمایل دارند به شما گوش بدهند، بیشتر تمایل دارند تا از شما خرید کنند.

6. قابلیت برقراری تماس چشمی با طرف مقابل حتی بدون نیاز به صحبت و تعریف از خود میتواند حس اعتماد بالایی در طرف مقابل از شما ایجاد کند.

7. زمانی که شنونده شما احساس میکند صورت آنها توسط چشم های شما بررسی میشود، تمایل بیشتری به برقراری ارتباط با شما خواهند داشت. آنها احساس میکنند باید احساساتشان را نسبت به صحبت های شما با شما در میان بگذارند زیرا شما به آنها از طریق صورتشان اعلام علاقه مندی کرده اید.

8. شنونده شما از یک شنونده غیرفعال و خاموش تبدیل به یک شنونده فعال میشود. مونولوگ شما حالت دیالوگ هایتان را میگیرد و حالت صورت آنها دقیقا با احساسات درون جمله بندی شما تغییر میکند.

9. برای داشتن یک دیالوگ خوب با شنونده تان، شما باید به سیگنال های دریافت شده از طرف مقابلتان پاسخ دهید. اگر احساس ناراحتی میکنند ،شما نیز این حس را از طریق تن صدا و نگاه مستقیم به چشمانشان (برای انتقال بیشتر احساس) این حس را انتقال دهید.

10. زمانی که به چشمان طرف مقابل نگاه میکنید بعد از 3 تا 5 ثانیه ،سرعت صحبت هایتان کمتر میشود. این یعنی صدای شما تاثیرگذار تر خواهد شد و کنترل کامل بر روی صدایتان را بدست خواهید آورد. یکی از قدرتمندترین ابزارهای سیاست مداران در سخنرانی همین روش است.

 برقراری تماس چشمی با دیگران هنگام صحبت کردنتان یا صحبت کردنشان , این احساس را به آنها میدهد که آنها برای شما اهمیت دارند, صحبته هایشان توسط شما شنیده میشود. اما در واقعیت شما کار خاصی برای جلب نظرشان انجام نمیدهید تنها کاری که میکنید یک دریچه انتقال احساس قدرتمند بین چشمان شما و آنها ایجاد میکنید.

آخرین دست نوشته های پدر علم تبلیغات



تمام بازاریابان باید خواندن کتاب جزو عادات روزمره شان باشد…

یکی از این کتاب هایی که هر فرد دارای کسب و کار و یا خواهان فروش بیشتر و بالا بردن اطلاعات عمومی در مورد تبلیغات حتما باید بخواند، کتابِ اعترافات یک تبلیغاتچی است
این کتاب، یکی از شاهکارهای دنیای تبلیغات است.
نویسنده آن یعنی دیـویـد آگـلـیـوی را پدر علم تبلیغات می شناسند، زیرا تا قبل از آگلیوی، تبلیغات را به چشم یک هنر می دیدند؛ اما آگلیوی باعث شد نظر دنیا در مورد تبلیغات تغییر کند و آنرا به عنوان یک علم بشناسند.

البته کتاب «اعترافات یک تبلیغاتچی» تماما راجع به تبلیغات نیست.
شما در این کتاب یک عالمه پند و اندرز خوب و مفید در مورد مدیریت، زندگی، فروش، خلاقیت و … میخوانید.

یکی از ویژگی ها قلم دیوید آگلیوی، طنزآلود بودن پند هایش است، برای مثال؛
در یکی از جالب ترین سطرهای کتابش می نویسد :
” زمانی که مجله Fortune عکس مرا بر روی صفحه اول مجله اش چاپ کرده بود و زیر آن نوشته بود – آیا دیوید آگلیوی یک نابغه است؟ – من به وکیلم زنگ زدم تا از آنها شکایت کند… نباید علامت سوال انتهای جمله را میگذاشتند. ”

سالیان سال آگلیوی سعی کرد آنچه را از تبلیغات بدست آورده، به دیگران آموزش دهد، کتاب های متعددی از او به چاپ رسیده، سخنرانی های بینظیر و جملات قصار نایابی از او به جا مانده اما یکی از مهم ترین و بحث برانگیزترین چیزهایی که از دیوید آگلیوی به جا مانده… آخرین دست نوشتههایش هستند.

پس از مرگ دیوید آگلیوی، او وصیت کرده بود دست نوشته هایی که در گاوصندوقش قرار داده تا تاریخ معین به صورت عمومی منتشر نشوند؛ اما اخیرا این موعد تمام شده و آخرین دست نوشته های پدر علم تبلیغات به صورت عمومی منتشر شده.

این دستونشته ها حاوی 11 فرمان جاودانه تبلیغات هستند.
به نوشته دیوید آگلیوی، «آنهایی که این 11 فرمان را بدانند و به آن عمل کنند، نه تنها در این جهان به آنچه میخواهند از تبلیغات می رسند بلکه در جهان دیگر نیز رستگار میشوند…. !»

شما در این مقاله قرار است یکی از جالب ترین دستوشته ها و 11 فرمان پدر علم بازاریابی را بخوانید.
این دستوشته به شما کمک میکند دیدتان نسبت به تبلیغات دستخوش تغییر شود، با خلاقیت بیشتری فکر کنید و بتوانید فروش تان را تا چندین برابر افزایش دهید.

مربیان فروش و بازاریابی بنامی آخرین دستوشته های دیوید آگلیوی را توصیه کرده اند؛
مانند مثال فیلیپ کاتلر پدر بازاریابی مدرن در سمینارهای اخیرش به تمام حضار یک نسخه از دست نوشتههای دیوید آگلیوی را به عنوان یکی از باید های دنیای تبلیغات داده تا حتما بخوانند و به آن عمل کنند.
آخرین دست نوشته های پدر علم تبلیغات

دیوید آگلیوی، این دست نوشته هایش را به عنوان وصیتنامه تبلیغاتی اشت نوشته و اخیرا در انتها یا ابتدای تمام کتاب های مربوط به دیوید آگلیوی این نسخه از «وصیتنامه تبلیغاتی» اش را چاپ میکنند تا علاقه مندان به تبلیغات و دیوید آگلیوی حتما آنرا بخوانند.

در ادامه وصیت نامه تبلیغاتی دیوید آگلیوی را میخوانید :

من کارم را با تحقیق همراه با دکتر گالاپ در پرینستون شروع کردم. سپس تبدیل به یک تبلیغاتچی شدم و تا آنجا که به خاطر دارم، من تنها فرد خلاق در زمینه تبلیغات هستم که با تحقیقات کارم را شروع کردم.

به عنوان نتایجی که بدست آوردم، همیشه عملکرد خلاقانه را از دید یک محقق میبینم.
اینها هم با ارزش ترین درس های هستند که پس از یک عمر فعالیت، یادگرفتم.

    خلق یک تبلیغ خلاقانه مانند یک کاردستی است؛ قسمتی از آن نیاز به الهام و خلاقیت دارد، اما اکثر جاهایش نیاز به دانستن چگونگی کارکردِ آن و تلاش سخت دارد. اگر هوش متوسطی دارید و میدانید از چه تکنیک هایی استفاده کنید تا تبلیغات شما تبدیل به پول بشوند، آینده خوبی پیش رو دارید.
    وسوسه برای سرگرم کردن مشتری به جای فروش واقعی، مسری است.
    (یعنی اگر کار تبلیغات را فقط به عنوان یک سرگرمی می نگرید، مطمئن باشید مشتری هم تبلیغات شما را به عنوان یک سرگرمی خواهد دید؛ اغلب فروشندگان مشتری را سرگرم میکنند، اما نمیفروشند.)
    ارزش تبلیغات و تفاوت دو تبلیغ فقط و فقط در میزان فروش آنهاست، نه چیز دیگری.
    یادتان باشد، قبل از نوشتن متن تبلیغاتی و طراحی آن باید هزینه ای بپردازید و محصول را بفهمید، در مورد آن تحقیق کنید.
    رمز موفقیت در تبلیغات، دادنِ وعده سود به مصرف کننده است – مانند بوی مطبوع، سفید شوی، رانندگی بیشتر با مصرف سوخت کمتر، رنگ سیمای جذاب تر
    عملکرد اکثر تبلیغات، ترغیب مشتری به امتحان محصول شما نیست، بلکه ترغیب آنها به استفاده از آن به قدری که باعث شود محصول مورد استفاده قبلی را فراموش کنند. (ممنونم از اندرو ارنبرگ)
    آنچه در که در یک کشور جواب داده، مطمئننا در کشورهای دیگر هم جواب میدهد.
    مولفین و سردبیرهای مجله ها بهتر مردم را درک میکنند و با آنها در تماس هستند، از تکنیک های آنها کپی کنید.
    اکثر کمپین های تبلیغاتی بیش از حد پیچیده هستند. آنها یک لیست بلندی از اهداف دارند و سعی میکنند از تمام زوایای موجود اجرای طرح شان را بررسی کنند تا بیشترین حد ممکن از اهدافی را که تعیین کرده اند بدست بیاورند، اما معمولا هیچکدام را هم بدست نمی آورند. تبلیغات آنها مانند یک جلسه 1 دقیقه ای است.
    هیچوقت اجازه ندهید یک مرد بخواهد تبلیغات مربوط به یک کالای زنانه را بنویسد.
    کمپین های تبلیغاتی خوب، میتوانند سال ها به فروش خود ادامه دهند؛ بدون هیچگونه کاستی از قدرتشان. کمپین تبلیغاتی من برای لباس های هاتاوی به مدت 21 سال فعال است. کمپین من برای صابون داو 31 سال فعال است و الان داو یکی از پرفروش ترین های بازار است.

و در آخر؛
اگر فقط یکبار بتوانید بفروشید، برای همیشه فروشنده خواهید شد.

دیوید آگلیوی
1988

دیوید آگلیوی در سال 1911 بدنیا آمد، دنیای تبلیغات را دگرگون کرد و در سال 1999 دیده از جهان بست.
اکثر سخنان و آموزه های دیوید آگلیوی را میتوان امتحان کرد، استفاده کرد و از آنها سود برد، هیچکدام از نصیحت های این مرد کهنه نمیشوند و در همه اعصار مثل روز اولشان نو و قابل استفاده اند.

در ادامه؛ چند پند از دیوید آگلیوی را میخوانید :

    مشتری خدمتکارت نیست. او همسرت است ! پس به شعورش توهین نکن.
    هیچوقت تبلیغی را که نمیخواهی خانواده ات ببینند را منتشر نکن.
    واقعیت را بگو؛ اما جذاب تعریف کن.
    تا زمانی که کمپین تبلیغاتی شما ایده بزرگی نداشته باشد، همانند یک کشتی در تاریکی شب گذر خواهد کرد.
    هیچ جایگزینی برای انجام تکالیف تان از قبل وجود ندارد. هرچقدر بیشتر راجع به یک محصول اطلاعات داشته باشید، بیشتر میتوانید ایده های بزرگی برای فروش آن در تبلیغات بدهید.

برند شما با چه زبانی حرف می زند؟

ک تصویر، گویای هزاران عبارت است؛ اما برای برندهایی که تلاش می‌کنند به مشتریان جدید دست پیدا کنند یا مشتریان فعلی خود را راضی نگه دارند، زبان گفتاری و نوشتاری نیز به اندازه هویت بصری در روابط بازاریابی مهم است.

 

شرکت مخابراتی O2 معتقد است لحن درست «سلاح» برندسازی است؛ در حالی که موسسه مالی Nationwide و شرکت سیسکو نیز با انتخاب زبانی خاص برای برند خود قصد دارند تجربه مشتری را توسعه داده و تفاوت ایجاد کنند.

 

کت وارد اسمیت، رییس کمپین و تجربه برند شرکت O2 می‌گوید «درست است که ما لوگو، تفکر و رنگ‌های مخصوص به خودمان را داریم؛ اما از نظر من زبان یکی از بزرگ‌ترین سلاح‌های برندسازی است. ما 23 میلیون مشتری و 10 هزار کارمند داریم و هر دقیقه از روز در حال گفت‌وگو با این مشتریان یا تلاش برای پیدا کردن مشتریان جدید هستیم. ما می‌توانیم آگهی‌های تلویزیونی زیبایی بسازیم و بیلبورد‌های بزرگی درست کنیم؛ اما مکالمات روزانه رو در رو هم به همان اندازه مهم هستند.»

 

آمارها نشان می‌دهد برندهای جهانی حدود 13 میلیارد دلار در سال برای هویت بصری خود هزینه می‌کنند و فقط دو میلیارد دلار صرف هویت کلامی آنها می‌شود. این اختلاف شاید ناشی از این حقیقت است که آن میزان که یک برند با افراد گفت‌وگو می‌کند، معمولاً از آنها بازخوردی نمی‌گیرد.

برند

 

به گفته مدیر تجربه مشتری Nationwide، سنجش اثر زبان بر تجربه مشتری از خدماتی که به او ارائه شده، کار بسیار مشکلی است. «مشتریان در مورد زبان شفاهی، نظر یا اعتراضی نشان نمی‌دهند؛ بنابراین مجبورید خودتان آنها را کشف کنید.»

 

موسسه مالی Nationwide با همکاری یک موسسه مشاوره، زبان جدیدی را به نام «از طرف شما» تعریف کرده که در روابط بازاریابی این شرکت کاملا مشهود است. این زبان مجموعه رهنمودهایی ایجاد کرده که همه افراد شرکت که در روابط نوشتاری مهارت دارند،‌ می‌توانند از آن استفاده کنند.

 

به گفته اندی مک‌کویین، مدیر واحد استراتژی و بازاریابی مشتری Nationwide، «بخش خدمات مالی و به‌طور خاص بانک‌ها به شیوه کاملا رسمی با مشتریان خود ارتباط برقرار می‌کنند و قوانین سفت و سخت این حوزه به این معنی است که محصولات مالی و پیام‌های برند گاهی برنامه‌ریزی شده و گاهی بسیار پیچیده و بی‌نتیجه است. ما به‌عنوان یک موسسه مالی تعاونی، قصد داشتیم نزدیکی‌مان را به مشتری منعکس کنیم.»

 

بنابراین این برند سعی کرد به جای استفاده از اصطلاحات مالی، به زبان مشتری سخن بگوید و ارتباطات خود را با مشتری آسان‌تر کند. این کار در ابتدا از طریق کمپین‌های بازاریابی برند اجرا می‌شود. مک‌کویین می‌گوید: «کار ما با استقبال خوبی مواجه شده و در داخل سازمان نیز کمک کرده شفافیت و درک یکسانی از زبان مورد نظر ما در ارتباطات ما به وجود آید.»

 

دوری کردن از به‌کارگیری اصطلاحات تخصصی به شرکت سیسکو نیز در داخل و خارج از این شرکت کمک کرده است. هدف این شرکت این بوده که با تغییر نحوه ارتباطات خود، وجهه خود را در چشم مشتریان، کارمندان و سهامداران شرکت تغییر دهد و لحنی را معرفی کرد که مختص این شرکت بود و کارمندان آن را به‌کار گرفتند.

 

این برند در ابتدا تحقیقاتی در مورد مشتریانی که بین دو کسب‌‌وکار فعالیت می‌کردند و نیز مصرف‌کننده نهایی خود انجام داد و به این نتیجه رسید که روابط داخلی کارمندان چندان قوی نیست؛ تیم‌های کاری مختلف با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند؛ اما درکی از هم نداشتند و بخش‌های هسته‌ای کسب‌وکار به بخش‌های دیگر توجه نمی‌کردند.

 

دلیل این اتفاق آن بود که مهندسانی که محصولات را تولید می‌کردند، وظیفه نام‌گذاری و توصیف محصول را هم داشتند. این نام‌ها در داخل سازمان مورد استفاده قرار می‌گرفتند سپس بخش‌های بازاریابی و فروش از آن استفاده می‌کردند. این در حالی بود که مشتریان سیسکو نمی‌توانستند معنی و مفهوم این محصولات را درک کنند.

 

مایکل لنز، مدیر تجربه برند شرکت سیسکو در این رابطه می‌گوید: «مشتریان ما فکر می‌کردند وقت خود را با محصولات ما تلف می‌کنند. تقاضای تجربه آنها وضوح در لحن کلام ما و نحوه ارائه محصولات ما به مشتری بود. وقتی ما در حال طراحی تجربه برند هستیم، اقدامات و بخش‌های اساسی وجود دارند که باید در جای خود قرار بگیرند، یکی از این بخش‌ها که باید آن را در جای خود قرار می‌دادیم، زبان برندمان بود.»

 

سیسکو با همکاری یک موسسه مشاوره‌، دفترچه راهنمایی طراحی کرد که حاوی مجموعه رهنمودهای زبانی بود که ارزش‌های برند را منعکس می‌کند و به 14 زبان مختلف ترجمه شده است.

 

همچنین شفافیت لحن به شرکت O2 کمک کرد طرح‌های پیشنهادی خود را بازنویسی کند و از کلمات اضافی بپرهیزد. وارد اسمیت در این باره می‌گوید: «اگر در مورد موضوعی در بازار مالی صحبت کنم، از اصطلاحات تخصصی استفاده نمی‌کنم؛ چون ساده‌سازی باعث می‌شود با برندهای دیگری که در مورد همان محصول در بازار مالی صحبت می‌کنند، فرق داشته باشیم.»

 

در امور خیریه نیز نحوه ارتباط با مردم برای برندها بسیار مهم است. موسسه خیریه مک‌میلان، با رهنمودهای ویژه‌ای که برای لحن گفت‌وگوی خود با مردم تعیین کرده و نیز ابتکارات دیگر که رعایت برخی از آنها اجباری است، به کارمندان خود کمک می‌کند از زبان و لحن درستی استفاده کنند. موسسات خیریه، به خصوص باید در مورد نحوه ارتباط با دیگران بسیار محتاط عمل کنند.

 

باربارا کورمی، مدیر یکی از این موسسات می‌گوید: «با وجود 1200 پرسنل بسیار مهم است که روش مخصوصی برای توضیح شفاف به مشتری داشته باشیم. همچنین داشتن «زبان واحد» در کل سازمان که به ساخت برند و ایجاد فضای اطمینان در مک‌میلان کمک می‌کند، حیاتی است و افراد را تحریک می‌کند که خود را درگیر کارها کنند. لحن ارتباط برند ما در هر کاری که انجام می‌دهیم، حتی در ایمیل‌هایی که می‌فرستیم، به‌طور یکسان مورد استفاده قرار می‌گیرد. البته اگرچه ما مجموعه‌اي اصول متحدی داریم، اما از جنبه‌های مختلف این اصول را در جای مناسب و برای مخاطبین مختلف استفاده می‌کنیم.»

 

یافتن یک لحن ارتباطی واحد و فراهم کردن مجموعه رهنمودهای زبانی تنها قدم اول است؛ اجرای این زبان ارتباطی در کانال‌های مختلف است که می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، به‌خصوص برای کسب‌وکارهایی که برندهای مختلف را زیر یک چتر قرار می‌دهند.

 

مک‌کویین، مدیر واحد استراتژی شرکت Nationwide می‌گوید: «کانال‌های مختلف بازاریابی مانند تلویزیون، تبلیغات چاپی و آنلاین مسلما آسان‌ترین راه برای القای لحن برندها به مشتری هستند. به علاوه، ما ارتباطات گسترده‌تر را برای ارائه خدمات به مشتری مورد بازبینی قرار داده‌ایم و قصد داریم لحن ارتباطی‌مان را برای تیم‌‌های مشتریانمان نیز جا بیندازیم. البته هنوز در ابتدای راه هستیم؛ اما پیشرفت‌های خوبی در این زمینه حاصل شده است.»

 

یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های شرکت بیمه‌گذار لیورپول ویکتوریا نیز این است که اطمینان حاصل کند برند و لحن کلام شرکت آنها برای صحبت کردن با مشتری در زمان‌های مختلف متناسب است؛ بدون اینکه هدف هسته‌ای برند آنها از بین برود؛ در حالی‌ که خدمات بیمه اصلی‌ترین کار لیورپول ویکتوریا است؛ اما این شرکت در امور سرمایه‌گذاری و فعالیت‌های تجاری بین دو کسب‌وکار (B2B) و بین کسب‌وکار و مصرف‌کننده (B2C) نیز فعالیت می‌کند.

 

سازگاری در زمان و کانال‌های مختلف ارتباطی نیز کلید اجرای زبان برند است. ریچارد لارکومب، مدیر تبلیغات و جذب اسپانسر شرکت مخابراتی «ویرجین مدیا» زبان برند را به یک عقربه کنتور تشبیه کرده که می‌تواند جایگاه برند را بالا یا پایین بیاورد. به عنوان مثال، ماهیت منفی برند در یک آگهی تلویزیونی، با حضور یک ستاره سینما می‌تواند به نشان دادن ویژگی مثبت آن برند تبدیل شود یا در یک ارتباط مستقیم با مشتری و صحبت در مورد قیمت، ارزش برند پایین بیاید؛ اما ویژگی و ماهیت برند ثابت می‌ماند.

 

لارکومب اضافه می‌کند: «وفادار ماندن به ویژگی‌های برند ویرجین یک امتیاز محسوب می‌شود و یک ضرورت برای کسب‌وکار است. تنها محصولات و خدمات ما نیستند که ما را متمایز می‌کنند، بلکه برند و کارمندان هم این نقش را دارند.»

 

به گفته نیک ویت‌نل، مدیر بازاریابی لیورپول ویکتوریا، ویژگی‌های این شرکت از زمان بازسازی برند خود در سال 2007 ثابت مانده است. «بسیاری از شرکت‌ها کمپین‌های بازاریابی خود را تغییر می‌دهند؛ اما ما چون مدت طولانی‌تری بدون تغییر بوده‌ایم، توانسته‌ایم نحوه گفت‌وگو با مشتریان‌مان را توسعه دهیم.»

 

لحن برند لیورپول ویکتوریا به صورت فردی در این شرکت اجرا نمی‌شود و تیم بازاریابی روی همه مسائل، از پیام‌های ضبط شده تلفنی گرفته تا نحوه گفت‌وگوی اپراتورها با مشتری و نحوه ثبت اسناد بیمه، کار می‌کند.

 

ویت‌نل در این زمینه می‌گوید: «ما مطمئنیم که اسناد شرکت برای مشتری واضح هستند. البته بیمه بخش چندان هیجان‌انگیزی نیست، اما مردم دوست دارند دچار سردرگمی نشوند؛ بنابراین با احترامی که شایسته آنها است با آنها رفتار می‌کنیم.»

 

انسجام و ثبات در لحن برند در رسانه‌های اجتماعی نیز باید حفظ شود. لارکومب می‌گوید: «در پایگاه‌های اجتماعی، مرکزیت شخصیت برند تغییری نمی‌کند و با محیط سازگاری دارد. تنها ممکن است لحن محاوره‌ای‌تر باشد، به‌خصوص وقتی به یک مشتری پاسخ می‌دهیم. خیلی مهم است مشتری احساس کند با کسی ارتباط برقرار کرده که از او شناخت دارد، تا اینکه بداند فقط با یک برند بزرگ در ارتباط است.» در هر حال، واضح است که زبان برای هر کسب‌وکاری اهمیت بسیار دارد. زبان برند می‌تواند باعث شود مشتری محصول یا خدمات آن برند را انتخاب کند يا از انتخاب خود منصرف شود.

 

سرمایه‌گذار موفق یعنی من!


محمود وحدت : سرمایه گذاری فعالیتی پیچیده محسوب می شود که عوامل مختلفی در موفقیت و یا شکست آن ایفای نقش می کنند. این مساله در زمان بحران و مشکلات اقتصادی بیش از پیش خود را نشان می دهد. اما یکی از عوامل مهم در موفقیت سرمایه گذاری، فرد سرمایه گذار بوده و وی باید از ویژگی های خاصی در این زمینه برخوردار باشد.

به اعتقاد کارشناسان، یک سرمایه گذار موفق باید از سه ویژگی مهم و اولیه برخوردار باشد؛ صبر، خوش بینی و آموزش سه عاملی هستند که عدم توجه به آنها در بسیاری موارد شکست فعالیت تجاری و سرمایه گذاری را در پی داشته است. در ادامه به بررسی این سه عامل کلیدی می پردازیم.

● صبر

سرمایه گذار موفق یک سرمایه گذار صبور است. این امکان وجود دارد که در یک دوره زمانی کوتاه نوسان قیمت در بازارهای مختلف بسیار باشد اما یک فعالیت بلند مدت در اکثر مواقع با افزایش قیمت و در نتیجه سود سرمایه گذار همراه است.

بحران های اقتصادی نیز از یک دوره زمانی برخوردار بوده و بدون شک هیچ چیزی برای همیشه ادامه پیدا نمی کند. رکود اقتصادی چند ماه ادامه داشته و یا در نهایت یک یا دو سال ادامه پیدا می کند اما دیدگاه بلند مدت و صبر سرمایه گذار می تواند شرایطی را ایجاد کند که میزان ضرر کاهش پیدا کرده و این دوران را به سلامت سپری کند.

یک سرمایه گذار خوب باید از صبر زیادی برخوردار باشد و فعالیت های خود را بر اساس شرایط تنظیم کند. به عنوان مثال فروش سهام در زمانی که بازارها از شرایط خوبی برخوردار نبوده و قیمت ها بسیار پایین آمده اند چیزی جز ضرر به همراه ندارد. انتظار و صبر برای رهایی از این وضعیت و بهبود شرایط در نهایت می تواند سود خوبی را برای سرمایه گذار به همراه داشته باشد.

● خوش بینی

سرمایه گذار موفق یک سرمایه گذار خوش بین است. همواره باید این باور و امید که شرایط جهانی بهتر شده و رشد اقتصاد جهانی ادامه پیدا می کند در ذهن سرمایه گذار وجود داشته باشد. در غیر این صورت اگر جهان را در مسیر رکود، افت شاخص ها و افزایش مشکلات اقتصادی بداند خیلی زودتر از آن چیزی که انتظار می رود با شکست مواجه خواهد شد.

اگر به این مساله که شرایط در حال بدتر شدن هستند ایمان دارید، تنها کار ممکن پنهان کردن پول و سرمایه در گاوصندوق خانه به جای سرمایه گذاری است.

ایمان داشته باشید که شرایط بهتر می شود، نسبت به آینده خوش بین باشید و اتخاذ تصمیم برای سرمایه گذاری را خودتان بر عهده بگیرید. اگرچه نمی توان آینده را دقیقا پیش بینی کرد اما این نکته مشخص است که اقتصاد از رکود، حباب های قیمت، بحران های اعتباری، بدهی های ملی، نوسان های قیمت نفت و ... خارج خواهد شد همانند آنچه که در گذشته نیز شاهد بوده ایم. بدون شک بعد از هر بحرانی روند رو به رشد اقتصاد ادامه پیدا می کند.

● آموزش

سرمایه گذار موفق یک سرمایه گذار آموزش دیده و تحصیل کرده است. مسلما هیچ فردی به اندازه خود سرمایه گذار به ارزش پول و دارایی هایش آگاه نیست. بنابراین باید به مسئولیت هایی که در سرمایه گذاری بر عهده می گیرد، آشنا باشد. به عنوان مثال، چگونه می توان خطرات را به کمترین میزان رسانده و در مقابل چگونه درآمد و سود را افزایش داد. بدون دانش سرمایه گذاری تنها با حدس و گمان به فعالیت پرداخته و در این شرایط احتمال وقوع هر رخدادی وجود دارد.

اگر از آموزش لازم برخوردار نیستید بهتر این است که مسئولیت های لازم را به افراد متخصص بسپارید. اما این مساله می تواند هزینه های بسیاری را به همراه داشته و فرصت های زیادی را از میان ببرد. فرا گرفتن آموزه های سرمایه گذاری وظیفه غیر ممکنی نمی باشد، تنها باید گام اول را در این مسیر برداشته و به سوی موفقیت حرکت کرد.

ارتباط غیر کلامی درمذاکرات تجاری



محمود وحدت : نظریه بردویسل (Birdwhistell)در تصدیق نقش حساس ارتباط غیر کلامی:«هر شخص عادی عملا روزانه 10 تا 11 دقیقه صحبت می کند و هر جمله او به طور متوسط 5/2 ثانیه طول می کشد »او تخمین می زند در یک برخورد دو نفره معمولی 3/1 معانی اجتماعی از طریق مؤلفه های کلامی و 3/2 مابقی از طریق کانالهای غیر کلامی منتقل می شوند. پس بخش اعظمی از اطلاعات از طریق کانال غیر کلامی رو و بدل می شود.

ارتباط غیر کلامی چیست ؟
لوروهاچسن (Laver Huthson)1972، به تمایزات دو گانه اشاره دارند شامل:کلامی و غیر کلامی، صوتی و غیر صوتی.صوتی شامل تمامی جنبه های گفتار، یعنی زبان و ابزارهای کلامی همراه آن است مثلاً تن صدا، سرعت و تکیه صدا و...در حالیکه رفتار غیر صوتی (غیر کلامی) به سایر فعالیتهایی گفته می شود که کارکرد ارتباطی دارند مثل حالتهای چهره، ژست ها و حرکات بدنی منظور لوروهاچسن از رفتار کلامی، فقط کلمات یا زبان است، در حالیکه رفتارهای غیر کلامی شامل رفتارهای صوتی و غیر صوتی هستند مانند حرکات بدنی و صورت و سر.
نکته: پیش از آنکه لب به سخن بگشاییم، ظاهر ما اطلاعات زیادی را درباره سن، جنس، شغل، پایگاه (وقتی لباس خاصی بر تن داریم) و شخصیت در اختیار طرف مقابل می گذارد.
فواید رفتارهای غیر کلامی:
1- ارتباط غیر کلامی می تواندبه طور کامل جایگزین و یا مکمل گفتار شود مثل کر و لال یا غواص ها یا بازیگران پانتومیم.
2-حالات عاطفی را می رسانند مانند کوبیدن پا به زمین به هنگام عصبانیت و یا لبخند زدن هنگام خوشحالی رفتارهایی از قبیل سرخ شدن، عرق کردن، لرزیدن و تنش رفتارهای خود انگیخته و غیر قابل کنترل هستند.
3-به ترسیم و توصیف محتوی پیامها کمک می کنند مثل حرکات و ژست ها.
4-به عنوان یکی از اجزای جدا نشدنی فرآیند ارتباط،‌تاکید ما را بر بخش های کلامی می افزاید مثل تاکید بر بعضی کلمات و یا مکث در بین سخنان و تغییر تن و سرعت صدا.
5-به تنظیم جریان ارتباط سخنگو و شنونده کمک می کند مثل تعویض نوبت گفتگو بدون گفتن آن
6- با فراهم آوردن فیدبک برای تعامل کنندگان به شروع و حفظ ارتباط کمک می کند.
7- از طریق تعریف ضمنی روابط، تاثیر قابل توجهی بر دیگران می نهد مثل صدای بلند یا نشستن در راس میز و نگاههای طولانی.
8- به ما کمک میکنند تا بفهیم در موقعیتهای مختلف اجتماعی باید چه رفتارهایی انجام دهیم.
رفتارهای غیر کلامی سلطه:صدای بلند، زیاد صحبت کردن، قرار گرفتن در مرکز اتاق، ایستادن بر روی سکو، نشستن در راس میز،‌انتخاب صندلی با ابهت،‌قطع کردن صدای دیگران،‌نگاه کردن بطرف مقابل در حین صحبت و استفاده از نگاههای طولانی.
جنبه های رفتار غیر کلامی که کارکرد ارتباطی دارند:
1- تماس جسمی
2-حرکات (یا زبان بدنی)
3-مجاورتها (با فضایابی میان فردی)
4-خصایص ظاهری
5-عوامل محیطی
6-پیرازبان (بخش صوتی گفتار مثلا زیرو بمی، بلندی و سکوت)
1-تماس جسمی لمس کردن:هسلین (1974)غیر صمیمانه ترین تا صمیمانه ترین کارکردهای لمس کردن را به صورت زیر دسته بندی می کند:کارکردی /حرفه ای، اجتماعی /مؤدبانه، دوستانه /گرم، عشقی /صمیمانه، و برانگیختگی جنسی
2-حرکات (با زبان بدنی)1-ژست ها 2-حرکات اندامهای بدن 3-تکان دادن سر 4-حالتهای چهره 5-نگاههای خیره 6-وضعیت بدن (ایستاده –نشسته –چمباتمه و دراز کش)
3-مجاورتها:منظور از مجاورتها،‌تاثیر فضا بر رفتار است. سه جنبه فضا بر فرایند ارتباط تاثیر می گذارد:قلمرو یابی، مجاورت، جهت گیری
الف) قلمرو یابی: رفتار فضایی، آن رفتارهایی است که در رابطه با «قلمرو» ایجاد آن، تجاوز به آن و دفاع از آن انجام می دهیم
ب)مجاورت: وضعیت افراد نسبت به یکدیگر یا همان فاصله میان فردی افراد از یکدیگر است در حالت ایستاده بر عکس نشسته به یکدیگر نزدیکتر می شویم.
چهار منطقه برای مجاورت تعریف شده است:
منطقه صمیمی:کسانیکه با هم روابطی صمیمی دارند در هنگام تعامل فاصله حدود 18 اینچ می گیرند
منطقه شخصی:کسانیکه روابط شخصی نزدیکی دارند در هنگام تعامل فاصله ای حدود 18 اینچ تا 4 فوت را رعایت می کنند.
منطقه اجتماعی /مشورتی:متخصصان در هنگام تعامل با دیگران فاصله ای حدود 9 تا 12فوت را رعایت می کنند و غالبا از پشت میز تعامل بر قرار می کنند.
منطقه عمومی: سخنرانان معمولا با شنودگان حدود 12 فوت یا بیشتر فاصله می گیرند.
ج)جهت گیری:این جنبه رفتار غیر کلامی با توجه به مجاورت بررسی می شود زیرا افراد نه تنها فاصله میان فردی ایجاد می کنند بلکه زاویه آنان نسبت به یکدیگر نیز بر ارتباط آنها تاثیر می گذارد منظور از جهت گیری وضعیت کل بدن است، نه صرفا سر و چشم ها رودررو ایستادن با فاصله بیشتر و با زاویه ایستادن با فاصله کمتری همراه است.
4-خصوصیات فیزیکی:پیش از شناخت طرف مقابل یا سنجش صحبت های او، ظاهر جسمانی افراد ملاک قضاوتها قرار می گیرد.در جامعه ما اهمیت زیادی به جذابیت داده می شود، طوری که گاهی برای نشان دادن شغل، پایگاه، یا شخصیت خود، ظاهرمان را دستکاری می کنیم.مثل استفاده کلاه گیس، لوازم آرایشی، عطر و کفش های پاشنه بلند و...
5-عوامل محیطی:محیطها بر نوع تعاملات ما اثر می گذارند.نوع آرایش محیط (مثلا سبک معماری مدرن یا کلاسیک)،تزئینات داخلی، رنگها، صدا و غیره تاثر زیادی بر ارتباطات ما می گذارند.
6-پیرازبان: پیرازبان یعنی هر آنچه که پس از کنار گذاشتن محتوای کلامی در گفتار باقی می ماند.اگر بخواهیم قالبی از زبان ارائه دهیم باید بگوئیم زبان یعنی آنچه گفته می شود.پیرازبان به نحوه بیان این گفته ها اطلاق می شود و می تواند ما را فریب دهد، زیرا معمولاً این نحوه گفتار است که معنای گفته ها را تعیین می کند ابزارهای پیرازبانی همچون ریتم گفتار،تاکیدها،‌سرعت گفتار، زیر و بمی صدا، بلندی صدا،سکوت و مکث را می توان ذکر کرد.

رضایت مشتری، یک شعار لوکس نیست!



محمود وحدت :
مدت هاست استفاده از عباراتی همچون مشتری مداری، مشتری محوری و توجه به مشتری باب شده است.وقتی به برخی از کسب و کار ها در ایران فکر می کنم به نظرم می رسد که این اصطلاحات برای آن ها بیش از اندازه لوکس و غیرواقعی است، شاید به این دلیل که مشتری ایرانی هنوز به حق و حقوقش آشنا نیست، یا شاید به خاطر این که در برخی کسب و کارها هنوز رقابت شکل فشرده ای را به خود نگرفته است.

درست است، ممکن است هنوز ضرورت پرداختن به چنین موضوعی را احساس نکرده باشید. ولی به هر حال در عصری زندگی می کنیم که ابزارهای ارتباطی به شدت در حال گسترش هستند.
 رشد روزافزون استفاده از اینترنت، ماهواره یا سفرهای مکرر به کشورهای پیشرفته تر و چیزهایی از این قبیل ذهن مشتریان را به دنیای جدیدی باز کرده و میزان توقع شان را روز به روز بالاتر خواهد برد و بدون تردید خیلی ها اگر دیر بجنبند و به چنین مقوله پراهمیتی نپردازند قافیه را خواهند باخت.
از شما می پرسم، جایگاه این عبارات در کسب و کار شما کجاست؟ چقدر دغدغه رسیدگی به مشتریان را دارید؟ چه برنامه هایی برای جلب رضایت بیشتر آنها تداریک دیده اید؟ برای این کار چقدر زمان صرف می کنید؟ چند ساعت از وقت خود را صرف یادگیری اصول و روش های مشتری مداری و پیاده سازی آن ها کرده اید؟
در این مجال، به بخشی از آن چه که به عنوان مولفه های توجه به مشتری (customer care) شناخته می شود نظری می اندازیم:

تفکر مشتری مدارانه
حتی مشتری مدارترین شرکت های دنیا هم عاشق چشم و ابروی مشتری خود نیستند! آن ها برای ماندگاری بیشتر و کسب سود بالاتر به این کار می پردازند. می دانند که در غیر این صورت از صفحه روزگار محو خواهند شد و می دانند که شرکت های زیادی در سال گذشته و در چنین روزهایی مشغول به کار بوده اند، اما دیگر نیستند، ورشکست شده اند، تعطیل شده اند... چرا؟شاید با مشکلات متفاوتی رو به رو شدند و شاید تفکر مشتری محور نداشتند. البته خیلی ها فکر می کنند مشتری مداری یعنی این که در مقابل مشتری خم و راست شویم. به او لبخند بزنیم و همیشه حق را به او بدهیم. اما منظور من از مشتری مداری نگرشی دیگرگونه است به مشتری و نیازها و خواسته هایش، این که بدانیم چه می خواهد و خود را چگونه با خواسته هایش همراه کنیم و این که یادمان باشد که سلائق مشتری ثابت نمی ماند و در طول زمان تغییر می کند. او دیگر چیزهایی را که سال های گذشته می خواست نمی خواهد. بنابراین همیشه باید با حساسیت خاصی حواس مان به خواسته های مشتری باشد و دنبال راه هایی باشیم که به شکلی سودآور بتوانیم به رفع نیازها و خواسته هایش بپردازیم. اگر آخرین ویرایش کتاب «اصول بازاریابی» استاد بزرگ و پدر بازاریابی دنیا، فیلیپ کاتلر را مطالعه کرده باشید. تغییراتی اساسی نسبت به ویرایش های اولیه آن مشاهده خواهید کرد و با چنین جملاتی رو به رو خواهید شد: «نظرسنجی که اخیرا از بازاریابان برتر صورت گرفته نشان می دهد که همگی آن ها یک هدف مشترک را دنبال می کنند: قراردادن مشتری در بطن بازاریابی. امروزه بازاریابی تنها به یک مساله می پردازد و آن خلق ارش برای مشتری و نیز برقراری روابط سودمند با اوست. تغییرات چشمگیری در طرقی که شرکت ها با مشتریان خود ارتباط برقرار می کنند در حال وقوع است. شرکت های بزرگ گذشته، روی بازاریابی انبوه به همه مشتریانی که در دسترس آنها بودند تمرکز داشتند. شرکت های امروزی در حال ایجاد روابط عمیق تر، مستقیم تر و ماندگارتر با مشتریانی هستند که به دقت انتخاب شده اند.»بله، هر روز شاهد آن هستیم که این واژگان به شکل عمیق تری در اذهان همه رسوخ کرده و ما نیز چاره ای جز هماهنگی با این اصول نداریم.ما از کسب و کار خود چه می خواهیم؟ حتما شما هم با من موافقید که ما دنبال کسب و کاری پرسود، بی دردسر و ماندگار هستیم. دنبال این که سال های زیادی به کار خود ادامه دهیم. این که مشتریان راضی و خشنودی داشته باشیم که نه تنها با رها و بارها از ما خرید کنند بلکه ما را به دیگران نیز معرفی کنند و عملا با این کار هزینه جذب مشتریان جدید را به حداقل برسانند. همه ما می خواهیم جایگاه ویژه ای در ذهن مشتریان داشته باشیم. در لیست اولویت های انتخاب آن ها قرار بگیریم و مشتریان نسبت به قیمت های ما کم ترین حسیاست ممکن را داشته باشند. می دانیم که سود در تکرار فروش به مشتریان فعلی است زیرا با شناختی که مشتریان نسبت به شرکت و کارکنان پیدا می کنند و بالعکس، کارایی در انجام کارها به میزان زیادی افزایش یافته و بسیاری از هزینه ها کاهش می یابد و این ها موضوعاتی است که بسیاری از شرکت ها با پیاده سازی فرهنگ مشتری مداری به آن دست یافته اند. طبق تحقیقات انجام شده در بسیاری از کسب و کارها اگر ریزش (ترک) مشتری 5 درصد کاهش یابد. بین 25 تا 85 درصد افزایش سود را شاهده خواهیم بود. آیا شما هم به کسب چنین سودی علاقه مند هستید؟
تفاوت های مشتریان امروزی
مشتریان امروز با مشتریان سال های گذشته تفاوت هایی دارند. مشتریان امروز به دلیل دسترسی به منابع اطلاعاتی فراوان به خصوص اینترنت، اطلاعات زیادی نسبت به آن چه می خرند دارند. آن ها معمولا قبل از خرید به میزان زیادی نسبت به محصول یا خدمت موردنظرشان تحقیق انجام می دهند. پس لازم است فروشندگان آگاه تری باشیم. محصول مان و مزایایش را به خوبی بشناسیم و نسبت به رقبا نیز شناخت کافی پیدا کنیم تا بتوانیم پاسخگوی سوالات مشتریان خود باشیم. مشتریان امروزی سلائق مختلف و متنوعی دارند و این وظیفه ما را سنگین تر می کند. دیگر نگرش هنری فورد که می گفت: « مشتری حق دارد هر رنگ اتومبیلی که می خواهد انتخاب کند به شرط آن که مشکی باشد!» کاربردی ندارد. اگر بخواهید اتومبیل مشکی خود را به زور به خورد مشتری بدهید بدانید که دیگر او تحت تسلط شما نیست. کمی آن طرف تر رقیبی حاضر و آماده، منتظر است تا اتومبیلی به رنگ دلخواه مشتری به او تقدیم کند! مشتریان امروزی حق انتخاب های زیادتری دارند پس نمی توانیم آن ها را گروگان بگیریم! آن ها موقع تر شده اند و ما راهی جز سازگاری با توقعات شان نداریم. آن چه دیروز به عنوان لطفی از جانب ما درنظر می گرفتند امروز به عنوان وظیفه ما می شناسند و این که مشتریان امروز دوست دارند با آن ها و خواسته های شان شخصی و سفارشی برخورد شود که در این میان باید احترام و توجه را نیز چاشنی کارمان کنیم.
آن چه مشتری می خواهد
به طور کلی می توان آن چه مشتری می خواهد را در دو گروه بیان کرد: 1 – نیازهای مادی 2 – نیازهای عاطفیمنظور از نیازهای مادی کیفیت مطلوب، کمیت لازم، تحویل به موقع، کارایی بالا، کاربری آسان، عمر منطقی و قیمت معقول است و وقتی صحبت از نیازهای عاطفی می شود مواردی همچون احترام، توجه، پاسخگویی مودبانه، انصاف در معامله، پیگیری و اموری از این قبیل مطرح می شود. بنابراین شما نمی توانید صرفا پاسخگوی یکی از این نیازها باشید و از دیگری غافل شوید. زیرا عدم توجه به هر کدام از آن ها می تواند ما را از جلب رضایت مشتری محروم سازد.هتلی را تصور کنید که در بهترین و زیباترین نقطه شهر قرار گرفته، امکانات تفریحی خوبی دارد، اتاق های تمیزی دارد اما افرادی که آن جا کار می کنند افراد آموزش دیده ای نیستند، به شما احترام نمی گذارند، فردی را به عنوان مسئول پذیرش می بینید که انگار از دماغ فیل افتاده! حتی جواب سلام شما را فقط با تکان دادن سرش می دهد. وقتی سوالی می پرسید با عصبانیت جواب می دهد... چقدر احتمال دارد که در صورت داشتن حق انتخاب های دیگر باز هم در سفرهای بعدی از همین هتل استفاده کنید. از طرفی دیگر، هتلی را درنظر بگیرید که از دم در تا دم اتاق برای شما دولا و راست می شوند، همه شما را به نام صدا می کنند و دائم لبخند می زنند... اما وقتی وارد اتاق می شوید ملافه های کثیفی می بینید و اتاق بوی بدی می دهد، امکانات کافی در اتاق موجود نیست و دوش حمامش خراب است... آیا این هتل را برای سفر بعدی انتخاب خواهید کرد؟ آیا آن را به دیگران توصیه می کنید؟ بزرگان فروش معتقدند که فروش دوم مهم تر از فروش اول است. اما هیچ کدام از این هتل ها فروش دوم را به آسانی به دست نخواهند آورد.بنابراین می توان نتیجه گرفت که بدون توجه به نیازهای م ادی نمی توان صرفا با احترام گذاشتن به مشتری و رفع نیازهای عاطفی وی مدت زمانی طولانی این رابطه را حفظ کرد و از طرفی پرداختن به سطح مادی و کسب و کاری در رابطه با مشتری و بی توجهی به نیازهای احساسی او در شرایطی که رقبا حضور دارند، دوام رابطه را به شدت کاهش می دهد.
چه کسانی مسئول مشتری مداری هستند؟
خیلی وقت ها در اولین جلسه آموزش برای پرسنل شرکت ها در مقوله فروش و ارتباط با مشتری همین سوال را مطرح می کنم و این در شرایطی است که غیر از تیم فروش و بازاریابی، بخش های دیگری همچون تولید یا حسابداری هم در کلاس حضور دارند. معمولا در ابتدا فقط تیم فروش و بازاریابی هستند که دست شان را بالا می برند و وقتی به دیگر واحدها اشاره می کنم چیزهایی از این قبیل می شنوم: «اما آقای وفائی، من مدیر مالی هستم.» یا «من در بخش تولید کار می کنم» اما پس از کمی توضیح، به اهمیت نقش خود در فرایند مشتری مداری به شکل واضح تری پی می برند.بله عزیزان، تک تک اعضای یک شرکت در این امر خطیر، دخیل و مسئول هستند. از دیدگاه من، اجرای مشتری مدرای همچون مسابقه دو امدادی است، هر بخش موظف است کارش را براساس نیاز و خواسته مشتری به بهترین شکل ممکن انجام داده و آن را به واحد دیگر بسپارد. در مسابقه دو امدادی، اگر یکی از اعضاء تیم، دونده ضعیفی باشد یا زمین بخورد، این موضوع در نتیجه نهایی، تاثیر مستقیم خواهد داشت و احتمالا تیم بازنده خواهد شد. بنابراین در یک شرکت همه افراد مسئول مشتری مدرای هستند، از مدیر ارشد گرفته تا نگهبان دم در. چه بسا مشتری از همه خدمات و محصولات یک شرکت راضی باشد اما به دلیل نحوه برخورد حسابدار، از خرید مجدد از آن شرکت منصرف شود.نتیجه این که مدیران ارشد موظفند ضمن تسلط کافی به اصول مشتری مداری و صرف وقت برای آموزش خود و همه پرسنل، فرهنگ لازم را در کل شرکت جاری کنند تا بدین گونه بهره وری و سود سازمان را به میزان زیادی افزایش دهند.

تکنیک های خلاقیت



محمود وحدت :
تکنیک های خلاقیت به عنوان ابزاری برای رشد خلاقیت و افزایش توان حل خلاق مسئله کمک شایانی به توان فرد در تمام مراحل خلاقیت و فرآیند حل خلاق مسئله می نماید . بعبارت دیگر هریک از تکنیک های خلاقیت ،مرحله یا مراحلی از فرآیند خلاقیت را تقویت می کنند . این تکنیک ها فردی و گروهی میباشند که تکنیکهای فردی شامل : توهم خلاق ، DOIT ، تکنیک های گروهی شامل : طوفان فکری ، دلفی ، سینکتیکس و تکنیکهای مشترک شامل : اسکمپر،در هم شکستن مفروضات ، چرا، مورفولوژیک که محور اصلی این روش ها و تکنیک ها ، شکستن قالب های ذهنی است .

تکنیک طوفان ذهنی

طوفان ذهنی که یکی از شیوه های برگزاری جلسات و مشاوره ودستیابی به انبوهی از ایده ها برای حل خلاق مسائل می باشد در سال ۱۹۳۸ توسط الکس اساسبورن ابداع شد . این واژه هم اکنون در واژه نامه بین المللی وبستر اینگونه تعریفمی شود : اجرای یک تکنیک گردهمایی که از طریق آن گروهی می کوشند راه حلی برای یک مسئله بخصوص یا انباشتن تمام ایده هایی که بطور خود به خود و درجا به وسیله اعضاارائه می شود بیابند.

تفاوت های طوفان ذهنی فردی و گروهی

طوفان ذهنی فردی باتولید طیف گسترده تری از ایده ها همراه است و کمتر منجر به ایده هایی کارا و عملیمی شود . نکته ی جالب توجه این است که فرد به هنگام انزوا از گروه دیگر ترسی ازانتقاد ندارد و بدون هیچگونه محدودیتی از طرف اعضا برای تجزیه ایده ها آزاد می باشد . اما مزیت طوفان گروهی این است که مشکلات ایده ی فرد بوسیله تجربه و خلاقیت افراددیگر حل می شود و از بین می رود . اگر بخواهیم نتیجه مطلوبتری از طوفان ذهنی داشتهباشیم می توانیم این دو نوع طوفان ذهنی را ترکیب کنیم .

تکنیک چرا ؟

تکنیک چرا دقیقا مثل چراهای مکرر کودکی است که کودکان برای گسترش فهم خود از دنیایاطرافشان از والدین می پرسند . اما با این تفاوت که در بزرگسالی باید یاد گرفته هایمان را زیر سوال ببریم سادگی این تکنیک باعث شده است ، بسیاری از مردم متوجه اهمیت و نقش آن نشوند و این تکنیک برای ایده یابی و ایده پردازی به کار می رود . به عنوان مثال برای شناسایی و تعریف درست و کامل مسئله می توان از این تکنیک استفاده کرد. بلکه استفاده از این تکنیک به ما کمک می کند تا موقعیت و وضعیت را بهتر وروشنتر مشخص کنیم و در فرآیند آن به ایده های جدیدی دست یابیم .

تکنیک توهم خلاق

خیلی اوقات آنچه را که فکر می کنیم واقعیت است ، واقعیت نیست . واقعیتهابا پنج حس انسان درک می شوند. چیزهایی که چشم می بیند و طوری که مغز آن را تفسیر میکند باعث این خطا می شود . چشم می بیند ، اما وظیفه ی ذهن چیز دیگری است . کار ذهنمرتب کردن ، دسته بندی و قابل فهم کردن جرقه هایی است که پس از دیدن ، مغز آن راایجاد می کند بنابراین تصاویری که در ذهن است ، کپی مستقیم اشیاء نیست بلکه کدهایخلاصه ای است که از طریق شبکه ی عصبی مغز می رسد .

منظور و هدف این تکنیک این استکه شما بتوانید با قدرت توهم بعضی از اوقات با خطاهای عمدی طور دیگری به مسائل نگاهکرده تا بدین وسیله اصل و واقعیت موضوع را دریابید . این سعی باعث می شود مقداریاطلاعات از شکاف های موجود در بافتهای عصبی ، آزاد شده و به وسیله پیوند با اطلاعاتقبلی ، الگوی ذهنی جدیدی ساخته شود و یا موضوع از الگوی ذهنی قبلی به الگوی دیگریانتقال یابد .

● تکنیک پی . ام .آی (P.M.I)

یکی از ارزش های این تکنیک آن است که انسان را مجبور می سازد تا دقایقی بر خلاف قالبهای ذهنی اش تفکر کند و به مرور نسبت به قالب های ذهنی خود آگاه تر و مسلط تر شود ، لذا آمادگی ذهنی بیشتری برای خلاقیت پیدا می کند . نام این تکنیک بر گرفته از حروف اول سه کلمه به معنی افزودن ، کاستن و جالب می باشد . روش کار چنین است که ابتدا فرد توجهش را به نکات مثبت موضوع یا پیشنهاد و سپس به نکات منفی و نهایتا به نکات جالب و تازه ی آن که نه مثبت است و نه منفی ، معطوف می کند و در پایان نسبت به تهیه لیست نکات مثبت یامزایای موضوع ، لیست موانع ، محدودیت ها و نکات منفی موضوع و لیست نکات جالب و تازهی موضوع اقدام می کند . یکی از مهمترین کاربردهای این تکنیک زمانی است که نسبت به یک قضیه اطمینان داریم نه مواردی که نسبت به آن شک و ابهام داریم . به عبارت دیگرهر چه نسبت به موضوعی بیشتر بدبین یا خوشبین باشیم استفاده از این تکنیک کار گشاترو اثر بخش تر خواهد بود.

برای یافتن نکات جالب کافی است که جمله ی (( چقدر جالب می شود اگر ......)) را کامل کنیم.

تکنیک DO IT

نام این تکنیک از حروف اول چهار کلمه ی Define به معنی تعریف کردن Open به معنی باز کردن Identify به معنی شناسایی Transform به معنی تبدیل کردن ، تشکیل شده است . منظور از انتخاب این واژگان این است که برای حل مشکل لازم است ابتدا موضوع و مسئله را دقیق تعریف و مشخص نمود و سپس ذهن را برای راه حلها ی مختلف باز نگه داشته تا بهترین راه حل شناسایی و در نهایت آن را به عمل تبدیل کرد.

تکنیک شکوفه ی نیلوفر آبی

این تکنیک توسط یاسوآماتسومورا طراحی و ارائه شده است . طرح این ایده بر گرفته از شکوفه نیلوفر آبی می باشد بدین صورت که گلبرگ های شکوفه نیلوفر آبی به دور یک هسته مرکزی خوشه می زنند و از آن نقطه گسترش می یابند . با ایجاد پنجره هایی مشابه با پنجره های مورد استفاده در برنامه کامپیوتری ، بخش هایی از یک تابلوی ایده را می توان به صورتی تقسیم بندی کرد که یک موضوع اصلی برای استخراج ایده در پنجره های جانبی ،مورد استفاده قرار گیرد به نوبه خود مراکز مجموعه های جدید پنجره را تشکیل می دهد .

تکنیک چه می شود اگرد ....؟

به طور کلی برای خلاقیت باید فکر ، از قالبهای ذهنی ، شرایط موجود ، پیش فرض ها ، عادات و استانداردها آزاد شود تا بتواندموضوع را از زوایای مختلف رویت و ایده های جدیدی را تداعی کند . بر همین اساس این تکنیک کمک شایانی به آزاد سازی فکر برای جمع آوری ایده های جدید می کند . در این روش توصیه می شود برای یافتن ایده های جدید از سوالات (( چه می شود اگر...؟ استفاده کنید و آن را به قدری تکرار و تمرین کنید که برایتان یک عادت شود. از این تکنیک میتوان برای یافتن افزایش قدرت خلاقیت بدون داشتن موضوع بخصوصی استفاده کرد ،ضمن اینکه بعنوان یک تفریح یا شوخی و سرگرمی در همه ی اوقات قابل استفاده است .

تکنیک اسکمپر SCAMPER

این تکنیک کاربرد اصلی آن بر پایه ایده یابی فردی طراحی شده است که می تواند به نحو بسیار اثر بخشی برای گروه ها نیز مفید باشد . هدف اصلی این تکنیک قدرت تصور است تا آن را در جهات و بعد مختلف وضروری به حرکت درآورد. این تحریک بوسیله یک سری سوالات تیپ و ایده بر انگیز صورت می گیرد که شخص در رابطه با مسئله مورد نظرش از خود سوال می کند و در نهایت با افزایش ایده ها ، کیفیت ایده ها تضمین و ارتقاء می یابد .واژه SCAMPER از ابتدای حروف واژه های سوال برانگیزگرفته شده که در دستیابی ایده های نو بسیار موثر است .

حرف S بر گرفته از کلمه Substitution به معنی جانشین سازی است

حرف C بر گرفته از کلمه Combine به معنی ترکیب کردن است .

حرف A بر گرفته از کلمه Adapt به معنی رفاه ، سازگاری و تعدیل کردن است .

حرف M بر گرفته از کلمه Maginfy به معنی بزرگ سازی است .

حرف P بر گرفته از کلمه Put to other uses به معنی استفاده در سایر موارد است .

حرف E بر گرفته از کلمه Ellimination به معنی حذف کردن است .

حرف R بر گرفته از کلمه Reverse به معنی معکوس سازی است .

● تکنیک در هم شکستن مفروضات

یکی از موانع مهم خلاقیت ، مفروضات قبلی است که نا خودآگاه اجازه نمی دهد فکر در همه جهات به حرکت در آید بسیاری از مفروضات قبلی ممکن است در اصل همان زمانی که در ذهن ما ایجادشده اند ، غلط باشند ، مثل خطر ناک بودن دوچرخه در ذهن کسی که خواب تصادف شدید بادوچرخه را دیده است . بسیاری از آنها به مرور زمان اعتبارشان را از دست داده اند یابسیاری از آنها به دلیل تغییر شرایط بی اعتبار شده اند . اما مسئله این است که فردمتوجه این تغییرات و اشتباهات نیست و هنوز با مفروضات قبلی به مسئله نگاه می کند . از آنجایی یکه مفروضات مربوط به قسمت درونی ذهن می شوند و به عبارت دیگر چون آنهاامری درونی هستند نمی توانیم آنها را به تنهایی فسخ یا از فکر خود جدا سازیم . مثل آن چاقو که نمی تواند دسته اش را ببرد . شناسایی مفروضات خود و دیگران ، اولین قدم برای تغییر مفروضات است .

تکنیک تجزیه و تحلیل مورفولوژیک

تکنیک تجزیه وتحلیل مورفولوژیک یا ریخت شناسانه که توسط فریتززویکی ابداع شد ، فنی است که براساس آن پدیده ی مورد نظر از جهت ساختار کلی و ابعاد مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرارمی گیرد. به این منظور ابتدا سطوح و ابعاد مختلف موضوع را شناسایی و فهرست می کنیم . برای مثال اگر بخواهیم در مورد بازاریابی یک کالا راههای جدید و بدیعی بیابیم ابتدا باید ابعاد مختلف کالا مثل شکل ظاهری ، کاربردهای آن ، خواص و فواید آن ،وضعیت مشتریان و بازارکالا تبیین و تدوین نمائیم . در این مرحله بایستی سعی کردابعاد کالا را بیشتر مشخص کرد . برای اینکه بتوان ابعاد یک موضوع و اجزای متشکله (متغیرهای )آن را با یکدیگر مقایسه و مرتبط نمود، می توان ابعاد اصلی و اجزای آنهارا برروی دایره ای متحدالمرکز نوشته و با چرخاندن دایره های مختلف ، ابعاد و اجزایآنها را با هم مقایسه و ارتباط آنها را حدس زد.

تکنیک دلفی

این تکنیک در سال ۱۹۶۴ توسط داکلی و هلمر معرفی شد . بسیار شبیه به تکنیک طوفان ذهنی است بااین تفاوت که افراد هیچ گاه به صورت گروه در یک جلسه و دور یک میز جمع نمی شوند ودر واقع رویارویی مستقیم رخ نمی دهد . اسا ساو فلسفه این تکنیک این است که افراد درتکنیک طوفان فکری بعلت شرم و خجالت نمی توانستند بعضی از ایده هایشان را مطرح نمایند لذا در این روش افراد به صورت کلامی و رودر رو درگیر بحث نمی شوند.بلکه رئیس گروه موضوع را به همه اعلام می کند و سپس هریک از افراد به طور جداگانه ایده هایشان را به صورت کتبی (حتی می تواند بدون ذکر نام باشد ) برای رئیس گروه ارسال می کنند . سپس رئیس گروه تمام ایده های پیشنهادی را برای تک تک اعضا ارسال می کند و از آنهامی خواهد که نسبت به ایده های پیشنهادی دیگران فکر کنند و اگر ایده ی جدیدی به نظرشان می رسد به آنها اضافه کنند . این عمل چندین بار تکرار می شود تا درنهایت اتفاق آرا بدست آید . فن دلفی شامل دعوت به مشورت و مقایسه ی قضاوت های بی نام چندنوبتی اعضا ی یک تیم در باره تصمیم یا مسئله می شود .

● چه موقع از فن دلفیاستفاده می شود ؟

۱) هنگامی که می خواهید نظر اعضای یک تیم را در مورد شخصی به دست آورید بی آنکه روبرو شدن آنان سبب احتمال خطا در قضاوت شود .

۲) هنگامی کهاعضای یک تیم در یک جا مستقر نباشند.

۳) زمانی که لازم است اعضای تیم نسبت به تصمیمی که می گیرند و عواقب آن به طور کامل آگاه و مسئول باشند.

۴) هنگامی که حضور چهره های بالادست و فشار همتایان بر تصمیم گیری اثر می گذارد.

تکنیک استخوان ماهی (علت و معلول )

یکی از روش های بسیار سودمند برای شناسایی مسائل نمودار استخوان ماهی است . نمودار استخوان ماهی که گاهی به آن نمودار ایشیکاوا نیزمی گویند توسط پرفسور کائور ایشکاوا از دانشگاه توکیو طراحی شد . هدف اصلی اینتکنیک ، شناسایی و تهیه فهرستی از کلیه علل احتمالی مسئله مورد نظر است . این تکنیکدر درجه اول یک تکنیک گروهی شناسایی مسئله است اما توسط افراد قابل استفاده است .

تکنیک باز گشت به مشتری

می توانیم با روی برگرداندن از مسائل مربوط به تولید و روی آوردن به مسائل مربوط به بازار یابی ، رابطه بین فعالیتهای خود ومشتریان را به لحاظ محصول ، قیمت ، تبلیغ ، توزیع و بازار مورد نظر ، بررسی می کنیم .

● تکنیک گروه اسمی

فن گروه اسمی جنبه های رای دادن بدون بحثٍ های محدودترکیب می کند که توافق بدست می آید و شما بتوانید به یک تصمیم گروهی برسید .

چهموقع از فن تکنیک گروه اسمی استفاده می شود ؟

۱) با موضوعی بحٍث انگیز ، حساس ،دارای موافق و مخالف یا بسیاری برجسته مواجه هستید و تصور می کنید عقیده های ضد ونقیض و دهها دلیل جزئی و تفصیلی ممکن است بحث را فلج سازد

۲) می خواهید مشارکت مساوی همه ی اعضا را تضمین کنید.

۳) علت اساسی و ریشه ای یک مسئله را شناخته ،ولی شناخت نحوه ی اقدام و انتخاب یک گزینه از میان گزینه های بسیار مشکل است.

تکنیک سینکتیکس

واژه سینکتیکس از ریشه یونانی الاصل synetikos به معنی فشاردادن دو چیز به یکدگیر و یا متصل کردن چند چیز مختلف گرفته شده است این واژه به این دلیل انتخاب شده است که خلاقیت نیز نوعی هماهنگ کردن چیزهای مختلف در یک قالب یاساختار جدید است و هر اندیشه خلاقی از تفکر سینکتیکس بی بهره نمی باشد این تکنیک روشی است برای بر انگیختن تفکر خلاق در میان گروهی از افراد که گرد هم می آیند .

بطور کلی فرآیند بکار گیری این روش عبارت است از :

۱) شناسایی و تعریف مشکل و تجزیه و تحلیل آن به منظور رسیدن به ماهیت و جوهره ی آن (شناخت جوهره )

۲) ارتباط دادن جوهره ی بدست آمده با موضوع غیر مرتبط (ساختن وضعیت مشابه )

۳) کشف راه حلهایی برای موضوع مشابه (راه حلهای مشابه )

۴) تلاش برای تبدیل راه حلهای بدست آمده به راه حلهای نهایی برای مشکل

● تکنیک شش کلاه تفکر

اصل تکنیک خلاقیت شش کلاه تفکر ادوارد دوبونو پدر تفکر خلاق در کتاب ((شش کلاه تفکر))یک روش خلاقانه ارایه می کند و از طریق آن می کوشد نشست افراد به دور یکدیگر را به اقدامی ثمربخش و کارا تبدیل کند.((دوبونو))سعی می کند به کسانی که به دور هم جمع می شوند ، بیاموزد که به تفکر خود نظم دهند و آنگاه در این میان ؛ به راههای خلاقانه بیاندیشند و با یک هماهنگی مدیرانه نتایج را طبقه بندی و اولویت بندی کرده و در تصمیم گیری ها از آن استفاده کنند.اگر شما می خواهید با تکنیک شش کلاه تفکر در جلسات قدم بگذارید، بهتر است این مقاله را بخوانید و آنگاه عمل کنید:

تصور کنید به یک جلسه قدم گذاشته اید و شما مسئول نظم دهی ، هدایت و نتیجه گیری از آن جلسه هستید، در اینجا کلاه آبی را بر سر شما خواهند گذاشت ، زیرا هنگامی که کسی کلاه آبی را بر سر می گذارد ، باید به موارد زیر دقت کند:

۱) رنگ آبی نماد آسمان آبی رنگ است که چتر آن بر همه جا گسترده شده است و کسی که کلاه آبی بر سر خود می گذارد باید بتواند افکار جاری در محیط جلسه را در ذهن خود به جریان درآورد و نظم و تمرکز دهد.

۲) کلاه آبی همچون یک نرم افزار است که تلاش می کند به تفکر کردن جمع ، جهت دهد و یا برنامه ای مشخص آن را به سرانجام برساند و گویی همچون یک کارگردان تفکر ما را هدایت می کند.

۳) با کلاه آبی اولویت ها و محدودیت ها تعیین می شود. اکنون بر روی صندلی خود بنشنید و موضوع و یا مشکل مورد بحث را بر روی تخته سیاه بنویسید.در نخستین اقدام و با هدایت شما همه اعضاء باید کلاه سفید را بر سر بگذارند و در مورد موضوع بیان شده بیاندیشند.هنگامی که کلاه سفید را بر سر می گذارید، نباید به چیزهایی که شامل الهامات ، قضاوت های متکی به تجارب گذشته ، عواطف، احساسات و عقاید است توجه کنید و تنها باید همچون یک رایانه ، فقط اطلاعات ارایه کنید.حال شما باید اطلاعات به دست آمده از حاضرین در جلسه که به واسطه تفکر با کلاه سفید ارایه شده است را جمع بندی کنید و اعضای جلسه را وارد مرحله بعد کنید تا با گذاشتن کلاه قرمز بر سر ، شروع به تفکر کنند.هنگامی که حاضرین می خواهند با کلاه قرمز در مورد موضوع مورد نظر تفکر کنند باید به نکات زیر توجه کنند:

۱) اجازه دهید احساسات و عواطف بر وجود شما حاکم شده و به زبان درآیند و هر کسی می تواند از الهامات و دریافت های ناگهانی خویش سخن گوید و دیگر نیازی به استدلال نیست .اگر به احساسات اجازه بروز ندهیم بدون شک ناخواسته و بدون دقت نظر ، در تصمیم گیری ها وارد شده و چه بسا سبب بروز مشکلاتی برای ما شوند.

۲) پس از این که تمام نظرات اعضای جلسه ارایه شد، شما اقدام به جمع بندی تراوشات فکری حاضران کرده و آن گاه به مرحله بعد قدم بگذارید و اجازه دهید حاضران کلاه سیاه را بر سر بگذارند.با گذاشتن این کلاه بر سر نباید احساسات منفی بدون منطق بیان شوند ، بلکه فرد باید دیدگاه های منفی خود را در خصوص مشکل یا موضوع مورد بحث به صورت منطقی بیان کند.

بدون شک اگر از این کلاه به خوبی استفاده شود ، می تواند ما را از مخاطراتی که در آینده از چشمان ما دور می ماند آگاه کند.تفکر منفی به گفته دوبونو جذاب است ، زیرا دستاوردهای آن را می توان به فوریت مشاهده کرد.اثبات خطای دیگران برای ما رضایت درپی دارد و حمله کردن به یک دیدگاه در ما احساس برتری می بخشد و بر عکس ستودن یک نظر سبب می شود در خود احساس کنیم با فرد برتری روبه رو شده ایم . نتایج بحث ها ی ارایه شده توسط شما جمع بندی شده و در نهایت ثبت شود و آنگاه بار دیگر اجازه دهید حاضران کلاه زرد را بر سر خود بگذارند و شروع به تفکر کنند. زرد نماد آفتاب است و آفتاب شروعی برای سازندگی ، شادابی و خوش بینی است .گویی هر جا سراغ از خورشید گرفته می شود گرمی زندگی و زایشی دیگر در میان است و تفکر مثبت باید به همراه کنجکاوی و شادمانی و سرور و تلاش برای درست شدن کارها باشد.

فرد با گذاشتن کلاه زرد تلاش می کند به نکات ارزشمند و مثبت موضوع بنگرد. اصولا افکار سازنده به سوی مثبت گرایی تمایل دارند.یکی از تمریناتی که فرد با کلاه زرد می تواند انجام دهد بهره گیری از تجربیات ارزشمند گذشته است .کلاه زرد در ابتدا در صدد کشف فواید موجود در موضوع مورد بحث است و هر آنچه می کاود ، بیان می دارد. اکنون بار دیگر به جمع بندی نظرات به دست آمده بر اثر کلاه زرد بپردازید. اکنون حاضران باید کلاه سبز را بر سر بگذارند .کلاه سبز ، کلاه خلاقیت است هنگامی که افراد کلاه سبز را بر سر می گذارند، باید به راه های نو بیاندیشند که می تواند در آن موضوع مورد نظر اثرگذار بوده و به تصمیم گیری های خلاقانه منجر شود.

هنگامی که حاضران کلاه سبز را بر سر می گذارند ، فرصتی می یابند که به جست و جوی چیزهای کشف نشده هدایت شوند.حال فرصتی به حاضران دهید تا ایده های نو ارایه کنند و آنگاه به ثبت این ایده ها پرداخته و به جمع بندی نظرات بپردازید.بدون شک برای خلاقانه اندیشیدن باید فرهنگ خلاقیت را بر فضای جلسه حاکم کنید. اکنون شما باید تلاش کنید که با کلاه آبی که بر سر گذاشته اید به ارزیابی نتایج پرداخته و به یک جمع بندی مناسب برسید و در نهایت در جهت حل مشکل یا موضوع مورد نظر تصمیم نهایی را بگیرید. بدون شک هر یک از اعضاء می توانند کلاه آبی را به امانت گرفته و با آن به تفکر بپردازند و در اتخاذ تصمیمات به شما کمک کنند. در پایان شما در می یابید هنگامی که جلسه را این گونه مدیریت می کنید ، دیگر تنها شاهد آن نخواهید بود که یک فرد تنها با کلاه سیاه به جلسه قدم بگذارد و یا فرد دیگری تنها با کلاه قرمز تفکر کند، بلکه همه مجبورند با شش کلاه مذکور تفکر کنند و اندیشه های ذهن خود را ارایه کنند.

خرید بی اسکناس را تجربه کنید

محمود وحدت : تجارت الکترونیکی به معنای خرید و فروش کالا و ارائه خدمات یا انتقال پول از طریق اینترنت یا در اینترنت است. این مقوله می تواند فروشگاه ها یا فعالیت های بانکی را هم به نوعی درگیر کند.

استانداردهای تجارت الکترونیکی با هدف اینکه چنین پروسه ای آسان تر و مطمئن تر صورت گیرد، وضع شده اند. فروش آن لاین به گزینه ای موفق به جای فروش فیزیکی در فروشگاه ها تبدیل شده است. دیگر نیازی نیست که خریدار وارد مغازه شود و دنبال محصولی که می خواهد تهیه کند، بگردد. امروز با نشستن مقابل کامپیوتر خود می توانید از هر جای دنیا و هر زمانی که می خواهید خرید کنید. از جمله سایت هایی که در رابطه با تجارت الکترونیکی به موفقیتی چشمگیر در این عرصه رسیده و از محبوبیت قابل توجهی نزد عموم برخوردار هستند می توان به نام های زیر اشاره کرد.

۹) BEST BUY: این سایت چندملیتی فروش اینترنتی تجهیزات مربوط به تکنولوژی و محصولات سرگرمی در ایالات متحده، کانادا، اروپا، چین و مکزیک فعالیت دارد و خدمات خود را در جهت رشد و ارتقای کیفیت محصولات خود به مشتریانش ارائه می دهد. بست بای به طور متوسط سالی بیش از ۴۵ میلیارد دلار درآمدزایی دارد. این شرکت بزرگ با استخدام حدود ۱۵۵ هزار نفر در جهت برآورده کردن نیازهای مشتریان خود چه در فروشگاه ها، چه در کال سنترها و چه از طریق سایت های اینترنتی وابسته عمل می کند. در بست بای همکاری گسترده و جمعی به عنوان اصلی ترین محور تجارت این شرکت معرفی می شود.

۸) Zappos.com: این سایت اینترنتی به طور عمده فعالیت خود را محدود به فروش کفش و پوشاک دیگر کرده است در جولای سال ۲۰۰۹ زاپوس اعلام کرد که شرکت آمازون با مبلغ ۲/۱ میلیارد دلار قصد خریداری آن را دارد. از سال ۱۹۹۹ میلادی که سایت زاپوس تأسیس شده، این سایت به عنوان بزرگ ترین سایت اینترنتی خرید و فروش کفش در سراسر جهان تبدیل شده است.

AbeBooks.com(۷: این سایت در واقع حکم بازار اینترنتی کتاب را دارد. بیش از ۱۱۰ میلیون کتاب جدید، دست دوم، نادر و آن دسته از کتاب هایی که نسخه پرینت شده آنها موجود نیست، از طریق این سایت و فروشندگان کتاب در سراسر جهان عرضه می شوند. خواننده ها می توانند بهترین و پرفروش ترین کتاب ها، مجموعه های مختلف و کتاب های نادر را در این سایت پیدا کنند و دانشجویان هم می توانند تمامی جزوه ها و کتاب های درسی نو یا استفاده شده را از این طریق بیابند.

۶) JCPenney: شرکت جی سی پنی برای افزایش موقعیت ها کار می کنند و برنامه های لازم بعد از دوران تحصیل را به کودکانی که قصد موفقیت در زندگی دارند، ارائه می دهد. جی سی پنی از سال ۱۹۹۹ در این عرصه فعال است و عمده محصولات آن برای پسرها و دخترها جوان تر در نظر گرفته شده اند.

۵) COSTCO: کاستکو گزیده ای از محصولات برنددار و خصوصی را در گروه بندی های مختلفی به فروش می رساند. محصولات این کمپانی شامل خوراکی های مختلف، تنباکو، نوشیدنی های گوناگون، وسایل تمیز کردن خانه، قطعات الکترونیک، لوازم آرایشی و بهداشتی، لوازم خانه، ورزشی، اسباب و اثاثیه، انواع خوراکی ها، لباس، کفش، جواهرات، وسایل رسانه ای و محصولات مختلف دیگر است. ضمن اینکه حتی محصولات دارویی، عکس های فوری، برنامه های سفر و هر چیز دیگری را که به ذهن تان خطور می کند می توانید در این سایت جست وجو و تهیه کنید. کاستکو هم چنین کارت های ویژه عضویت تجارت و گولداستار به افرادی که خواهان خرید از این سایت هستند، ارائه می دهد.

۴) Buy.com: این سایت فروش اینترنتی با فروش کامپیوتر و وسایل الکترونیک در سال ۱۹۹۷ فعالیت خود را شروع کرد. با میلیون ها محصول در گروه های مختلف کامپیوتری شامل نرم افزار و سخت افزار تا دیگر وسایل الکترونیکی، موبایل، کتاب، فیلم، موسیقی، لوازم ورزشی و غیره. این سایت در بیست و چهار ساعت شبانه روز در کل سال مشغول سرویس دهی به مشتریان خود است.

۳) ebay: ای بی و مشتقات این سایت یک نوع بازار آن لاین برای فروش کالا و ارائه خدمات، خدمات پرداخت آن لاین و دیگر ارتباطات اینترنتی هستند که خدمات خود را به اشخاص و تجارت های مختلف در سراسر ایالات متحده و دیگر نقاط دنیا ارائه می دهند.

۲) DELL: دل از پیشگامان تجارت الکترونیکی است و جزو اولین شرکت هایی است که به مشتریان خود امکان خرید اینترنتی کامپیوتر را داد و حالا کاربردهای خود را به سیستم تجارت B۲B هم افزایش داده است. یعنی همان نوع تجارتی که میان دو شرکت برقرار می شود و در مورد مشتری های عمومی بازار نیست. تجارت الکترونیکی دل راه سوددهی فروش های آن لاین را به دیگران نشان داد. دل دات کام در سال ۱۹۹۴ با یک صفحه ثابت این تجارت الکترونیکی را شروع کرد و بعد از مدتی کوتاه تجارت خود را ترقی بخشید و در سال ۱۹۹۷ اولین کمپانی بود که میلیون ها دلار از طریق فروش اینترنتی کسب کرد.

amazon.com ( ۱: آمازون به عنوان یک سایت خرید و فروش اینترنتی در شمال امریکا و در دیگر نقاط جهان فعالیت می کند. این کمپانی شامل وب سایت های گوناگونی از جمله amazon.com, amazon.co.uk, amazon.de, amazon.fr. amazon.co.ip, amazon.ca, amazon.cn می شود و گروه بندی محصولات آمازون شامل کتاب ها، فیلم ها، موسیقی و بازی های کامپیوتری، دانلود دیجیتالی، وسایل الکترونیکی و کامپیوتر، وسایل خانه و باغبانی، اسباب بازی، وسایل کودک و نوزاد، لباس کودک و نوزاد، لباس، کفش، جواهرات، وسایل بهداشتی و زیبایی، ورزشی و ابزار آلات خودرو و صنعتی است.

این کمپانی به مشتریان و مصرف کننده های خود از طریق وب سایت هایش سرویس و خدمات ارائه می کند و روی منتخب بودن، قیمت و مقرون به صرفه بودن کالاهایش زوم کرده است. این سایت همچنین برنامه هایی ارائه می دهد که مشتریان فروشنده را قادر به فروش محصولاتشان روی وب سایت های مختلف آمازون و وب سایتهای مستقل خود می کند. علاوه بر این، آمازون از طریق آمازون وب سرویس هم به مشتریانش امکان هر نوع تجارت مجازی اینترنتی را می دهد.

بازاریابی اجتماعی و نقش آن در تقویت برند بانکها


محمود وحدت :
بازاریابی اجتماعی مهمترین بخش بازاریابی در زمینه ساخت برند در کشور است. در یک نگاه کلی می توان اظهار داشت که عواملی مانند حاکمیت نداشتن مشتری در بازار و بی تاثیر بودن تصمیمات آنها در رفتار بانک ها، در نظر نگرفتن ملاحظات زیست محیطی و مسئولیت پذیری اجتماعی در ارزیابی سرمایه گذاران، رقابتی نبودن شرایط بازار و عدم انجام اقداماتی توسط بانک ها برای مسئولیت پذیری سهامداران و عدم امکان جایگزینی روش های نوین غیر اجباری با قوانین و مقررات دست و پاگیر در کاهش مسئولیت پذیری اجتماعی سازمان ها به خصوص شرکت های ایرانی موثر بوده اند.
در سال‌های اخیر اهمیت دارائی‌های نامشهود در اثربخشی فعالیت‌ها، بهبود عملکرد مالی و توسعه کسب و کارهای بسیاری از حوزه‌های تولید کالا و خدمات بر همگان آشکار شده است. در بین این دارائی‌ها، برند نقش مهمی را در تقویت عملکرد مالی و کسب و کار بنگاه‌ها با توجه به شرایط ناشی از رقابت و رکود بین‌المللی و الزامات جهانی شدن ایفا نموده است. یک برند قوی به بنگاه‌ تجاری کمک می‌کند تا خود را در بازار متمایز نموده و بیان کند چرا محصولات و خدماتش توانایی ارضای نیازهای مشتریان را به صورت منحصربه فرد دارد.
امروزه بازاریابی اجتماعی را می توان به عنوان یکی از راه های موثر متمایزسازی برندها برشمرد. متفاوت‌سازی مهم‌ترین مفهوم در ایجاد برندهای قوی در بین موسسات مالی به ویژه بانک ها است. برندها را براساس تفاوت محصولات و یا خدمات می‌توان متمایز نمود. هرگاه شرکتی خدمات ناملموس به مشتریان خود عرضه می کند، مستلزم برخورداری از یک برند خدماتی قابل اطمینان است. نمونه کلاسیک آن، خدمات مالی است که از سوی بانک ها، موسسات سرمایه گذاری، شرکت های بیمه و موسسات اعتباری ارائه می شوند. ایجاد برند‌های خدماتی پرقدرت بسیار دشوار است، زیرا بر خلاف کالاها، ارائه این نوع از خدمات به مشتریان، عمدتا متکی به انسان است و انسان هم کمتر از دستگاه‌ها و ماشین‌ها،‌ قابل اعتماد است.

جایگاه برندهای خدماتی در ایران
بانکداری سودآورترین صنعت در دنیاست که در رتبه بندی صنایع مختلف دنیا در سال 2006 با داشتن حدود 800 میلیارد دلار، بالاترین سود را به خود اختصاص داده است و پس از آن صنایع مختلف نظیر نفت وگاز، معادن، فلزات با فاصله بیشتری در رتبه های بعدی قرار دارند. همچنین پیش بینی می شود که در ده سال آینده، رشد سودآوری آن به دو برابر رشد ناخالص داخلی دنیا افزایش یابد. در ایران نیز در طی سال های اخیر برندهای موسسات خدمات مالی به ویژه بانک ها از لحاظ رتبه بندی در جایگاه نسبتا قابل قبولی در میان برندهای کشور برخوردار بوده اند. برای مثال می¬توان به قرارگیری بانک های ملی، صادرات، اقتصاد نوین، پاسارگاد، تجارت، و ملت در بین 100 برند برتر ایران در سال 1388 اشاره نمود. با توجه به افزایش دوبرابری بانک ها در ایران در طی سالیان اخیر و افزایش قضای رقابتی در حوزه خدمات بانکی، بهره گیری از رویکردهای پیشنهادی در بازاریابی اجتماعی می تواند موجب افزایش ارزش ومحبوبیت برند بانک ها در بین مشتریان گردد.

بازاریابی اجتماعی در یک نگاه
فلسفه بازاریابی اجتماعی با دیگر فلسفه های رایج در بازاریابی از جهت اینکه نسبت به منافع آیندگان و جامعه و رفاه آنها تاکید دارد، تفاوت داشته و به دنبال دخالت دادن موضوعات فرهنگی و ارزشی به صورت واقعی در مسایل بازاریابی می باشد. بر اساس مفهوم بازاریابی اجتماعی، مدیران بازاریابی سازمان ها و شرکت ها ناگزیرند در تعیین راهبردها و خطی مشی های بازاریابی خود، عوامل مهمی مانند خواسته های مصرف کنندگان و منافع جامعه در کوتاه مدت و بلندمدت را در نظر بگیرند. علی رغم اینکه این حوزه در مقایسه با بازاریابی تجاری و سنتی بسیار نوپاست، اما نقش و اهمیت آن در توسعه اجتماعی موجب شده است تا شدیدا مورد توجه و اقبال عمومی قرار گیرد. در بازاریابی اجتماعی، کسب سود و منافع شخصی یا سازمانی، الویت اصلی به شمار نمی رود. امروزه بسیاری از برندهای مطرح دنیا به این حقیقت دست یافته اند که صرفا تکیه بر اصول بازاریابی سنتی و تجاری نمی-تواند مزیت و جایگاه رقابتی آنها را در بازار تضمین نماید. حفظ مزیت های رقابتی مستلزم تقویت مستمر برند بوده که خود نیازمند همراهی بیشتر سازمان ها با افراد جامعه و کمک به دستیابی به اهداف اجتماعی خرد و کلان است. به کارگیری اصول اساسی بازاریابی تنها حد مشخصی می تواند جایگاه سازمان های خدمات مالی را در بازار مشخص سازد، ولی متمایزسازی برند یک بانک در میان برند سایر بانک هایی که خدماتی مشابه به مشتریان خود عرضه می کنند، نیازمند مولفه ای است که می توان از آن به بازاریابی اجتماعی نام برد. مشتریان باید این نکته را به وضوح احساس نمایند که هدف مدیران بانک تنها کسب منافع و افزایش سود سهام داران نیست، مدیران بانک نیز باید به مشتریان خود در عمل نشان دهند که در کنار منافع بانک و سهامداران، به منافع بلندمدت و کوتاه مدت جامعه نیز توجه دارند. بازاریابی اجتماعی به عنوان یکی از شاخه های نسبتا جدید بازاریابی سنتی این امکان را در اختیار سازمان های مختلف قرار می دهد که در کنار پذیرش نقش های اجتماعی بیشتر و موثرتر، به طور غیر مستقیم جایگاه برند خود را در میان مشتریان و جامعه بهبود و ارتقا بخشند. با توجه به اهمیت بازاریابی اجتماعی، لازم است به عنوان ابزاری قدرتمند در جهت توانمد کردن و رقابتی کردن بنگاه های اقتصادی مد نظر قرار گیرد و از این طریق رابطه برنده- برنده بین کارکنان، مشتریان و جامعه و دیگر ذینفعان برقرار گردد.
جنبه های عینی تقویت برند با استفاده از بازاریابی اجتماعی در صنعت بانکداری
مسئله قابل بحث در محدوده بازاریابی اجتماعی این است که در عصر مشکلات زیست محیطی، کمبود منابع طبیعی، رشد فزاینده جمعیت، تورم جهانی و فراموشی خدمات اجتماعی، آیا بازاریابی محض کافی است؟ چنین نگرانی ها و تضادهایی ما را به مفهوم بازاریابی اجتماعی نزدیک می کنند. این مفهوم ایجاب می کند بازاریابان در تعیین سیاست گذاری های بازاریابی بین ملاحظات سه گانه منافع بانک، خواسته های سهامدارن و منافع جامعه تعادل لازم را برقرار سازند.
یکی از موضوعات مهم در حوزه بازاریابی اجتماعی مشارکت در حفظ محیط زیست است. بانک ها از طرق مختلف مانند پیروی از استراتژی بانک سبز می توانند نقش حائز اهمیتی در ارتباط با این موضوع ایفا نمایند که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:
• تعهد به اصول اخلاقی اجتماعی و انسانی، برای مثال عدم اعطای تسهیلات به

واحدهای صنعتی آلاینده
• ارائه تسهیلات مناسب به واحدهای صنعتی که اصول زیست محیطی را رعایت می کنند
• حمایت شفاهی و عملی از طرح های جایگزینی خودروهای فرسوده، نوسازی ناوگان

حمل و نقل و حمایت از طرح های توسعه مترو
• توسعه ابزارهای مبتنی بر بانکداری الکترونیک جهت کاهش سفرهای درون شهری
• تشکیل کمیته توسعه پایدار در بانک ها در راستای توجه نظام مند به مسئولیت های اجتماعی خود در قبال حفظ محیط زیست و بکارگیری شیوه ها و فنون کاهش آثار منفی زیست محیطی ناشی از فعالیت های بانک، اخلاق حرفه ای و مسئولیتهای اجتماعی بانک
علاوه بر موضوعات مطرح شده فوق، توجه به سایر ابعاد بازاریابی اجتماعی باید در استراتژی های بازاریابی بانک ها مورد توجه قرار گیرد که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:
• اعطای تسهیلات جهت گسترش بنگاه‌های کوچک اقتصادی و زودبازده و کارآفرین با هدف اشتغالزایی و تحقق برنامه‌های دولت و کاهش بیکاری
• گسترش اعطای تسهیلات قرض‌الحسنه با هدف عدالت محوری
• جذب منابع و سرمایه گذاری آن در زمینه هایی که منجر به رفاه جامعه و آبادانی کل کشور گردد
• مشارکت فعال در فعالیت های خیرخواهانه و بشردوستانه (برای مثال اعلام شماره حساب جهت جمع آوری وجوه نقدی جهت ایتام، نیازمندان و آسیب دیدگان بلایای طبیعی)
• مشارکت در طرح های ارتقای امور اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه
• اعطای وام کمک هزینه به دانشجویان
• شناخت صحیح از ماهیت، جایگاه و اهمیت قرض الحسنه و توجه به آن در طراحی و تولید پیام های تبلیغاتی و آگهی های تجاری
• اختصاص بخشی از جوایز به رفع محرومیت های اجتماعی و رفع مشکلات رفاهی جامعه
• مشارکت فعال در عرصه هایی نظیر مدرسه سازی، بیمارستان سازی، راه سازی، آزادی زندانیان مالی و دیه، جشن نفس و ...
• حمایت از گسترش فعالیت های ورزشی در سطح جامعه و حمایت مالی از مسابقات و تیم های ورزشی
• مشارکت در برگزاری مناسب جشن ها و اعیاد مذهبی
• انجام اقدامات خلاقانه نظیر افتتاح شعبه های ویژه بانوان (برای مثال بانک ملی)
• برقراری ارتباط قوی سازمان با محیط پیرامونی، یکی از شاخص های موفقیت سازمان ها است (برای مثال ارتباط قوی بانک هایی نظیر بانک کشاورزی با خیل عظیم کشاورزان)
• سهیم ساختن مشتریان در سهام بانک (بانک می تواند برای افزایش رضایت و جلب توجه مشتریان کلان خود، بخشی از سهام خود را هر چند هم ناچیز، به مشتریان کلان بفروشد و با این کار، در مشتری این احساس را ایجاد می‌کند که در سود و زیان بانک، شریک است).
• امکانات ویژه برای مشتریان ارزنده : بانک برای مشتریان ارزنده ، به ویژه مشتریان کلان خود امکانات رفاهی از جمله تخفیف در استفاده از سالن های بانک ، امکانات درمانی ، ورزشی و ... قرار دهد. مثلا در هفته زمانهایی از استخر بانک برای استفاده مشتریان اختصاص دهد که این عامل نه تنها رضایت وی را تامین می‌کند، بلکه تبلیغ موثری را نیز فراهم می‌آورد.

نتیجه گیری
امروزه بانک ها نیازمند پیوند زدن فعالیت های بازاریابی اجتماعی به استراتژی های بازاریابی تجاری خود هستند تا از این طریق به اهداف تعالی سازمانی خود دست یابند. به وضوح می توان تاکید قابل توجه تعدادی از معدودی از بانک های کشور را به ابعاد مختلف بازاریابی اجتماعی مشاهده نمود. نکته مهمی که در این خصوص می توان اظهار داشت توجه به ابعاد تبلیغاتی و اطلاع رسانی این فعالیت ها است. فلسفه بازاریابی اجتماعی در بانک ها این است که مدیران بانک ها باید به مشتریان خود نشان دهند که در کنار منافع بانک، به رفاه آنان و منافع جامعه نیز توجه دارند. در صورتی که بانک ها قادر نباشند پایبندی خود به مسئولیت های اجتماعی نشان دهند، بخش مهمی از کارکرد و منافع بازاریابی اجتماعی و تاثیر آن بر تقویت برند خود را از دست خواهند داد. از طرف دیگر، در صورتی که قابلیت لازم برای اثبات این پابندی را دارا باشند، علاوه بر حفظ مشتریان و جلب وفاداری آنان، قادر خواهند بود مشتریان بیشتری را به سوی خود جلب نمایند.
راهکارهایی را نیز می توان به منظور تقویت مسئولیت اجتماعی شرکت ها بیان نمود که عبارتند از:
1- برقراری خط مشی و سیستم نظارت برای زنجیره عرضه مفاهیم مسئولیت اجتماعی در بانک ها
2- ایجاد یک تصویر روشن و شفاف از مفهوم مسئولیت اجتماعی بانک ها
3- برپایی کارگاه های آموزشی، اجرای دوره های مشابه و یاری رساندن در اجرا به بانک هاا در زمینه مسئولیت اجتماعی
4- تعریف و اندازه گیری معیارهای اصلی مسئولیت اجتماعی بانک های مختلف
5- تدوین بیانیه اصول اخلاقی و دستورالعمل ها
6- برقراری سیستم هایی برای شفافیت و تعهد سهامداران
7- گسترش فعالیت های ارتباطی، اعم از داخلی و یا خارجی که نسبت به فعالیت های مرتبط با مسئولیت اجتماعی بانک ها ایجاد آگاهی نماید.
8- ایجاد زمینه های مشارکت در جامعه
9- بالا بردن آگاهی سازمان ها و شرکت ها از فضای کسب و کار مبتنی بر مسئولیت اجتماعی شرکت ها
10- افزایش توان بانک ها در زمینه چگونگی تمرکز بر آینده برای پیش بینی علایق عمومی
11- آشنایی با نحوه پشتیبانی و تقویت بانک ها از جوامع خود
علي سليماني‌بشلي : مدير امور بين‌الملل مركز بازاريابي خدمات مالي

10 راه برای مدیریت یک کمپین تبلیغاتی


محمود وحدت :
برگزاری یک کمپین تبلیغاتی به هیچ وجه کار ساده‌ای نیست.شما می‌توانید به تنهایی این کار را انجام دهید اما باید آستین هایتان را بالا زده و کار را هم اکنون شروع کنید.

1.تنظیم یک برنامه بازاریابی: هیچ چیز بیشتر از تنظیم یک برنامه بازاریابی نمی‌تواند در تبیین اهداف به شما کمک کند. شما با ایجاد و پیروی از یک برنامه بازاریابی اطلاعات زیادی درباره شرکت، رقبا و اهداف بلند مدت خود به دست می‌آورید. شناسایی بهترین روش برای تبلیغات کاری بسیار لازم و ضروری است.
2.ایجاد یک برنامه کاری: پس از تنظیم یک برنامه بازاریابی باید به ایجاد یک برنامه کاری روی بیاورید. شرکت ها و بنگاه های مستقل به روش های مختلف برنامه کاری خود را تشریح می‌کنند. این برنامه اطلاعات ضروری برای استفاده در پروسه اجرای یک استراتژی تبلیغاتی را برای شما فراهم می‌کند.
3.تعریف بودجه تبلیغاتی: مشخصات روش تبلیغاتی شما بستگی به بودجه تعیین شده برای این کار دارد. شما باید به طور استراتژیک از مبلغ تعیین شده برای تبلیغات استفاده کنید. چنانچه فقط مقدار کمی پول را به این کار اختصاص داده‌اید، مسلما نمی‌خواهید کل آن را برای این کار صرف کنید.
در وهله اول باید دقیقا بدانید که می‌خواهید چه مبلغی را برای این کار کنار بگذارید. به این ترتیب می‌توانید در ایجاد و ساخت تمام ابزارهای تبلیغاتی تصمیمات منطقی اتخاذ کنید.
4.شکار فرصت های موجود: اداره یک کمپین تبلیغاتی به این معنا است که شما باید به تنهایی مدیر رسانه خود باشید. در ادامه شما بهترین روش تبلیغاتی و آسان ترین فرصت های کاری مطابق با بودجه خود را کشف کرده‌اید. چنانچه مجبور هستید که بودجه بسیار کمی را به این کار اختصاص دهید، می‌توانید راه های زیادی برای عبور از هزینه های بالای تبلیغات را امتحان کنید.
5.شناخت جامعه هدف: عدم انجام تبلیغات به شیوه‌ای موثر به جامعه هدف ضربه می‌زند. قبل از ساخت آگهی ها مخاطبان را به خوبی بشناسید. در شرایطی که به بچه های دبیرستانی اسکوتر می‌فروشید، لازم نیست بر روی آگهی های موجود در تلویزیون ماهواره‌ای سرمایه گذاری کنید.
6.استفاده از ابزار های مناسب در تبلیغات: از میان ابزارهای تبلیغاتی مختلف شما باید بتوانید با توجه به منافع خود از یکی از آنها بهره ببرید. در شرایطی که آگهی های چاپ شده برای شما فواید بیشتری در پی دارد، اختصاص تمام بودجه خود به کمپین های اینترنتی و ایمیل های تبلیغاتی می‌تواند مشتریانتان را محدود کند. با نگاهی به هر ابزار تبلیغاتی درباره جامعه هدف فکر کرده و پس از مرور برنامه بازاریابی و کاری خود تصمیم بگیرید که با توجه به بودجه تعیین شده در حال حاضر چه چیزی برای شما بهترین وسیله به شمار می‌رود.
7.شجاعت در استخدام یک طراح گرافیک: اگر نمی‌توانید تبلیغات خود را به یک آژانس خبره بسپارید، یک طراح گرافیک استخدام کنید. این افراد می‌دانند که چه چیزی بر سودمندی تبلیغات می‌افزاید. بعضی از آنها با سابقه کار در آژانس های تبلیغاتی می‌توانند شما را از تخصص خود بهره‌مند کنند. به علاوه آنها قادر هستند که یک سی دی تبلیغاتی حرفه‌ای با هزینه‌ای منصفانه در اختیار شما بگذارند.
8.اهمیت حفظ انسجام میان انواع مختلف تبلیغات: در صورت تولید آگهی های تلویزیونی و رادیویی، آگهی های چاپی و ایمیل‌های تبلیغاتی ارتباط میان آنها را حفظ کنید. از یک گوینده و موسیقی واحد برای تبلیغات خود استفاده کنید. آگهی های چاپی نیز باید از رنگ و فونت یکسان برخوردار باشند. یک نوع فونت مشابه برای برچسب های خود به کار گیرید. با حفظ انسجام میان تبلیغات مختلف مشتریان قدیمی شما نوع فونت به کار رفته در برچسب هایتان را شناخته و رنگها، صدای گوینده و آهنگ همیشگی را تشخیص می‌دهند. این عناصر همگی با کمپین تبلیغاتی شرکت شما ارتباط دارند.
9.تکرار در پخش آگهی: خریداری یک زمان خاص برای پخش آگهی های رادیویی در ساعت چهار و نیم صبح نتایج زیادی در بر نخواهد داشت. تکرار در پخش آگهی ها می‌تواند فرصت نفوذ در ذهن مصرف کنندگان را به شما بدهد. اگر با ارسال ایمیل های مختلف یک کمپین تبلیغاتی اینترنتی را راه اندازی کرده‌اید، از ابتدا باید تصمیم بگیرید که چه نوع کالا هایی را می‌خواهید معرفی کنید. دفعات تکرار در ارسال ایمیل را تعیین کنید. رسیدن به پاسخ این پرسش ها به شما کمک می‌کند تا بیشترین موفقیت ممکن را به دست آورید.
10.کتاب ها: وقتی هیچ ابزاری نیست که بتواند به سوالات شما پاسخ دهد، کتاب های زیادی وجود دارند که می‌توانید از آنها راهنمایی بگیرید. همچنین با مراجعه به کتاب های منتشر شده درباره تبلیغات می‌توانید به روش های کلی مورد استفاده در این حوزه دست پیدا کنید.

ارزش واقعی نامهاو برندهادر ذهن انسانهاست

محمود وحدت : نامها و برندها تا زمانی که با آنها ارتباط برقرار نکردهایم یا در واقع درگیر نشده ایم برای ما یک معنی دارند و بعد از در گیر شدن ذهنی معنی دیگری مثلا نام انسا نها یا کا لا ها در واقع شخصیت جایگاه و...نام تجاری باعث علاقه و حتی خرید یک نام میشود یاد مثالی افتادم که جالب بود تعدادی محقق دو دختر  هم سن وسال را به تعدادی از مردم نشان میدهند واز آنهامی خواهند بگویند  کدام یک زیباتر است در وهله اول هر دو دختر امتیاز مساوی کسب می کنند سپس محققین برای آنها نامهای متفاوت برمی گزینند این بار دختری که مثلا کریستینا بوده از دختری که نام دیگری داشته امتیاز بیشتری کسب می کندو نسبت امتیازات این بار ۸۰به ۲۰ بوده است حالا ملاحظه بفرمائید بک نام زیبا تا چه حد موثر و مهم است شاید علت انتخاب نام وبلاگ هم فقط به یک خاطره برمی گردد

حرف های پنهان در لوگوهای مشهور   

amazon-l-narenji-ir.jpg

محمود وحدت : شاید نشان سایت آمازون در نگاه اول هیچ مورد پنهانی در خود نداشته باشد، اما پشت ظاهر ساده این شرکت، رازی نهفته است. به فلشی که زیر کلمه amazon قرار دارد دقت کنید. این لبخند زیبا در حقیقت حرف a را به z وصل می کند تا با اعتماد به نفسی خاص به بیننده القا کند که هر چیزی در آمازون پیدا می شود.

 




Eighty20

eighty20-l-narenji-ir.jpg

Eighty20 موسسه ای در زمینه مشاوره های تجاری است. اکثر افراد با دیدن این لوگو شاید تصور کنند این لوگو هیچ پیامی را نمی رساند. اما تمام پیام در مربع های خاکستری و آبی ای است که نقش صفر و یک را بازی می کنند. پس اگر دوباره به این لوگو نگاه کنید، خواهید دید که ردیف اول 1010000 و ردیف دوم 0010100 را ساخته اند که اعداد ۸۰ و ۲۰ را به باینری نمایش می دهند.


 

FedEx

fedex-l-narenji-ir.jpg

‎لوگوی شرکت FedEx را شاید بتوان بهترین نمونه از نشان هایی با مضمون های پنهان برشمرد. اگر با دقت در این لوگو دقت کنید، متوجه نمادی که بین دو حرف E و x ساخته شده، خواهید شد. این فلش نشانگر سرعت و دقت است. مهمترین فاکتورهای شرکتی مانند FedEx.


 

Toblerone

toblerone-l-narenji-ir.jpg

‎همانطور که احتمالاً می دانید، توبلرون یک شرکت شکلات سازی در شهر برن واقع در سوئیس است. این شهر به «شهر خرس ها» نیز معروف است. بدین ترتیب طراحان نشان این شرکت حداکثر استفاده را از این شهرت کرده و اگر با دقت به کوهی که در نماد این شرکت است، نگاه کنید، خرسی در حالت ایستاده خواهید دید.


 

Sony Vaio

vaio-l-narenji-ir.jpg

‎وایو را که حتماً می شناسید. نامی تجاری که سونی بر لپ تاپ هایش نهاده است. فکر می کنید در لوگوی وایو پیامی نهان وجود دارد؟ اگر کمی هوشمند باشید، پاسختان «بله» است.


‎دو حرف اول Vaio نمایانگر سیگنال های آنالوگ و دو حرف دوم آن که شبیه 0 و 1 هستند، سیگنال های دیجیتال را نشان می دهند.


 

Sun Microsystems

sunmicrosystems-l-narenji-ir.jpg

‎لوگوی شرکت Sun از شناخته شده ترین نشان های دنیای فناوری است. این نشان را از هر جهتی که بخوانید، Sun خوانده می شود. طراحی این نشان را پروفسور Vaughan Pratt از دانشگاه استنفورد انجام داده است.


 

GreenLabs

greenlabs-l-narenji-ir.jpg

‎این لوگو درختی معمولی را نشان می دهد که در نگاه اول زیاد هم جالب به نظر نمی رسد. اما اگر کمی دقت کنید، می توانید برگ های آن را شبیه یک مغز نیز تصور کنید. بدین ترتیب این لوگو استعداد، هوشمندی و قدرت مشورت و همفکری کارمندان شرکت را به خوبی القا می کند.


 

NBC

nbc-l-narenji-ir.jpg

‎شبکه National Broadcasting Company) NBC) یکی از بزرگترین شبکه های تلویزیونی در آمریکا است. با دقت در نشان رنگارنگ این شبکه احتمالاً طاووسی که در این نشان وجود دارد تشخیص می دهید. طاووسی با دم شش رنگ که نشان دهنده این است که این لوگو در شش زمان طراحی و تکمیل شده است. همچنین سر طاووس به سمت راست اشاره دارد که نمایانگر رو به جلو بودن آن است.


 

Formula 1

formula1-l-narenji-ir.jpg

‎با اولین نگاه به این لوگو شاید مورد خاصی توجه شما را جلب نکند. اما با کمی دقت متوجه وجود 1 بین حرف F و قسمت قرمز رنگ، می شوید. القای حس سرعت در این لوگو با دقت و ظرافتی خاص انجام شده است.

Visa و برای جذب مشتریان برندها


محمود وحدت :
 
Visa در چند روز گذشته از همکاری با Gap برای ارائه تخفیف ها و ارسال پیام های تبلیغاتی به مشتریان این برند از طریق پیامک خبر داد.
به گزارش ام بی ای نیوز و به نقل از سایت www.businesswire.com، شبکه پردازش جهانی Visa، که میان میلیون ها شرکت تجاری و هزاران موسسه مالی در سرتاسر جهان ارتباط برقرار می کند، تکنولوژی مدرنی را برای خدمات جدید موبایل به ارمغان می آورد. با انجام معاملات از طریق حساب های ثبت شده در شرکت Visa، مشتریان پیشنهاد های خرید ارزشمندی را از طریق موبایل های خود دریافت می کنند. این ارائه پیشنهاد بخشی از استراتژی بزرگ تر Visa برای جنبه شخصی دادن به تجربه خرید مشتری و عرضه خدمات گسترده تر به موسسسات مالی برای کمک به آن ها در اجرای برنامه های بازاریابی برای جذب مشتری، افزایش روند توسعه کاری و بازدهی آن ها به شمار می رود.
توانایی Visa در پردازش و تجزیه و تحلیل معاملات انجام شده میان شرکت ها امکان دسترسی به مشتریان در هنگام خرید را فرهم کرده و فرصت ارائه امتیاز های مختلف به کاربران Visa را به وجود می آورد. ارائه پیام های تبلیغاتی به مشتریان برای مصرف کنندگان، شرکت های تجاری و موسسات مالی مفید خواهد بود. در همین راستا Gap به عنوان بخشی از برنامه آزمایشی خود برای بررسی پاسخ مشتری به دریافت تخفیف ها و پیام های تبلیغاتی در گوشی موبایل با Visa همکاری می کند.
مشتریان Gap با ثبت نام در سایت Visa و وارد کردن یک کد پستی خاص برای دریافت پیام های تبلیغاتی و امکان استفاده از تخفیف های فراوان از خدمات موبایل Gap بهره مند می شوند. مشتریان Gap که برای این کار انتخاب می شوند از تخفیف های ویژه یا پیام های تبلیغاتی هنگام خرید برخوردار خواهند شد.

ساخت برند بهتر


محمود وحدت :
شرکت‌های غول پیکر می‌دانند که برند آنها به اندازه یک دنیا می‌ارزد و مساله اصلی در بازاریابی داشتن جایگاهی ابدی و تمرکز بر آن است.
استیو مک کی* 

آیا کفش‌های نایک بهتر از ریبوک هستند یا میشلن نسبت به گودیر لاستیک بهتری است؟ چه کسی واقعا می‌داند. مطمئنا‌‌، هر نام تجاری، وفاداران خود را دارد و اگر از مدیران اجرایی نایک یا میشلن بپرسید شک دارم که بتوانند اطلاعاتی برای اثبات بهتر بودن خود نسبت به سایر محصولات بیاورند. مساله‌اینجا است که برای خریداران کفش و تایر‌این تفاوت از کجا می‌آید؟ اگر شما تمام شاخص‌های برند را از محصولات بردارید‌ آیا می‌دانید که کدامیک ماندگارتر یا عملکرد بهتری دارند. به احتمال قوی نمی‌دانید.
پس اگر موضوع بدین گونه است چرا افرادی همانند من یا شما دوست دارند تا پول خود را خرج محصولاتی از نایک یا میشلن بکنند. پاسخ خیلی ساده است: برند سازی. ‌این بازاریابان می‌دانند که با سرمایه‌گذاری عظیم هزینه و وقت روی مارک، محصولات بیشتر از قیمت بازاری ارزش خواهند داشت و حق هم دارند.
در مجله BUSINESS WEEK در رده بندی سال 2007 بهترین برند‌های جهان، ارزش جهانی کوکاکولا بالغ بر 65 میلیارد بود که ‌این ارزش برند به تنهایی و فارغ از ارزش ساختمان‌ها، کارخانه‌هاو حتی فرمولاسیون آن می‌باشد. همین مطالعه می‌گوید که برند مک دونالد 29 میلیارد دلار و بی ام و دارای ارزشی برابر 21 میلیارد دلار است.
ارزش افزوده
بیشتر برند‌ها ارزشی برابر 21 میلیارد ندارند، اما همه آنها بالاخره مقداری می‌ارزند و هرچه تلاش برندی بیشتر باشد ارزش بیشتری می‌تواند کسب کرده و به محصولات و خدمات خود بدهد.
حالا مساله‌این است: چگونه یک کمپانی، برند قوی می‌سازد؟ بگذارید از همان بهترین یعنی کوکا کولا به عنوان مثال استفاده کنیم. اگر شما و من هرکدام یک تعریف منطقی از برند کوکاکولا بنویسم مطمئنا از کلمات مختلفی استفاده خواهیم کرد، اما همه جملات ما در معنی تقریبا یک چیز خواهد بود‌. برند کوکاکولا به نوعی در ذهن ما حک شده است که با شنیدن آن‌‌، خاطرات گذشته به ذهن آمده و در مکان خود جای می‌گیرند، اما در دنیای واقعی، مردم معنای نهفته در برند را نمودارسازی نمی‌کنند. بلکه نام یا لوگو در همان لحظه به ذهن آنها تصویری می‌آورد که در طول سالیان سال توسط نشانه‌های برند ساخته شده است.‌این نشانه‌ها شامل همه چیز از طراحی محصول، قیمت‌گذاری‌‌، بسته‌بندی، ابزار ارتباطی بازاریابی، تبلیغات تا روابط عمومی‌است.
فوت و فن هر تلاش بلند مدت برندسازی، تمرکز نه بر نشانه‌ها، بلکه بر مزیتی است که تبادل می‌کند. برای کوکاکولا‌‌، اولین سود منطقی، رفع خستگی، تازگی و طراوت می‌باشد و برای میشلن،‌ایمنی است. بازاریابان متخصص زحمت زیادی برای فهمیدن محتوای تصمیم خریدار می‌کشند و بعد براساس آن مزیت رقابتی خود را ساخته و در محدوده آن بازارسازی می‌کنند.
حفظ جایگاه
از زمان جک تروت و ال رایز (مولفین کتاب جایگاه یابی‌‌، مبارزه‌ای برای ذهن) در مورد جایگاه یابی بسیار نوشته شده است، در حقیقت اگر شما نوشته‌های آمازون در مورد کار اصلی آنها را خوانده باشید، خواهید دید که در بیشتر از 100 کتاب بدان اشاره شده است.
اما جایگاه یابی‌‌، یک مفهوم پیچیده نیست، در واقع یک مفهوم منطقی و هیجانی از سودی است که مردم در آن با برند شریک می‌شوند.
Gatorade یک مایع برای جلوگیری از عطش ورزشکاران و Blackberry، وسیله‌ای برای حفظ ارتباط و کوییک بوک یك نرم‌افزار حسابداری برای غیرحسابداران است، بنابراین قسمت منطقی برند، حداقل در تئوری پیچیده نمی‌باشد.
اما در عمل ‌این کار مشکل تر است زیرا معنی جایگاه واقعی را می‌توان با تمرکز بر موجودیت و ویژگی‌ها اشتباه گرفت. چند ماه پیش‌‌، در یک مقاله تصادفا مدل تی فورد را دیدم که ‌این روزها نایاب است، اما در اوایل قرن بیستم‌‌، فورد 16 میلیون از آنها را تولید کرد. در ‌این مدل، ابزاری چون صفحه کیلومتر‌‌،‌ آینه عقب‌‌، کمربند ‌ایمنی، رادیو، گرمکن،‌ ایر کاندیشنر و حتی استارت اتوماتیک اتومبیل که ماشین‌های جدید دارند موجود نیست، اما باید بدانید که چیزهای فانتزی و لوکس الان، استانداردهای فردا هستند.
متمرکز باشید
ب ام و (همواره ارزش $ 21 بیلیون دلاری را به یاد داشته باشید) که همیشه مدل‌های جدید شرکت آخرین پیشرفت‌ها و ویژگی‌ها را دارد، جایگاه خود را با داشتن لاستیک‌های فلت یا‌ایربگ‌های بغل حفظ نمی‌کند، بلکه می‌داند که همواره در بازار اتومبیل افرادی هستند که به دنبال حس رانندگی هستند یعنی «رانندگی رو عشقه» بنابراین مزیت رقابتی بی ام و‌‌، عملکرد خودرو است که برای چندین دهه حفظ کرده و تمرکز خود را بر آن گذاشته و شاید تعریف عملکرد نیز با آن به تکامل رسیده است.
پس جایگاه برند خود را ارزیابی کنید، اما روی ویژگی‌هایی که توسط رقیبان مطرح می‌شود تمرکز نکنید. مزایای اصلی یا ارزش افزوده برند خود را با 6 فاکتور ارزیابی جایگاه یعنی ارتباط، سادگی، تفاوت، باورپذیری، اعتبار و توجیه محک بزنید و ببینید واقعا چه نتیجه‌ای به بار می‌آورد.
اگر برند شما قوی باشد می‌تواند برای مدت طولانی علاوه بر‌ایجاد ارزش، رهبری بازار قسمت بازاریابی و محدوده وسیعی از تحقیق، توسعه تا کسب سود را داشته باشد، اما اگر‌ اینگونه نباشد باید جهت‌گیری مجدد کرده و برای حفظ و ساخت جایگاه قلاب دیگری پیدا کنید، به هرحال جایگاه‌یابی درست‌‌، پله اول در‌ایجاد ارزش میلیاردی برای برند است.
* استیو مک کی مدیرعامل دفتر تبلیغات Wallwork در کلیولند و متخصص کسب و کار با بودجه‌های کمتر از 10 میلیون دلار است که ماهانه ستون بازاریابی خود را می‌نویسد.

چگونه بازاریابی می تواند بر برند سازی تأثیر بگذارد

 

محمود وحدت :
زمانی در ایالات متحده ، برندهائی نظیر Campbell’s ، Kodak، K-Mart ، Polaroid، Oldsmobile و Levi’s به عنوان شاخص های قدرت برند شناخته می شدند. اکنون همگی یا خیلی بیمار هستند و یا مانند Oldsmobile مرده اند؛ Levi’s طی هفت سال گذشته افولی نفس گیرو بی مهابا را تجربه کرده است. واقعاً وقتی برندهائی با چنین جایگاه قدرتمند، اینگونه و با این سرعت به چنین وضعی دچار می شوند، چه حرفی برای توان و قدرت مدیریت برند باقی می ماند. بحران تمایز در سال 2002، دو شرکت تحقیقاتی آمریکائی برای تحقیق در مورد اینکه "برندها در طبقه های گوناگون تا چه اندازه متمایز هستند؟"، خود را تجهیز کردند[1]. آنها 46 طبقه محصول/ خدمت را در اذهان مشتریان مورد بررسی قرار دادند و دریافتند که 40 مورد از برندهای پیشرو در حال از دست دادن تمایز خود در اذهان مشتریان می باشند. چنین استنباط می شد که برندهای پیشرو در چهار طبقه به حفظ تمایز خود پرداخته و تنها در دو طبقه تمایز خود را بیشتر می کردند. در حمایت این مطلب،تحقیق Ernest & Young راجع به برندهای جدید نشانگر افزایش 80% ناتوانی بود. اولین دلیلی که برای ناتوانی مورد توجه قرار می گرفت کمبود تمایز بود. اکنون هر دانشجوی بازاریابی می تواند به شما بگوید که برندها بایستی با اهدافشان یکپارچه باشند و برای توفیق در بازار، از رقبایشان متمایز باشند، اما نشانه و شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه بازاریابی به نحوی ظرفیت ایجاد و مدیریت برندهای متمایز را از دست داده است. این فقدان تمایز موجب گردیده است تا برندها به سمت رقابت در حوزه های قیمت سوق داده شوند و چرائی اولویت برندها ، مورد خدشه قرار گیرد. ناتوانی در ایجاد تمایز، به این نکته اشاره دارد که افول ما در حوزه بازاریابی ناشی از فقدان یک تفکر اصیل در مورد آن است یعنی فقدان خلاقیت در موضوعات استراتژیک. یک استراتژی ناب برای برند، از الزامات ایجاد تمایز است. بنابراین خلاقیت برای توفیق در استراتژی برند( جایگاه سازی یا برند سازی آنطور که ما آن را می نامیم) امری حیاتی است. بیشتر مواقع بازاریابها تلاش می نمایند تا ....

ادامه نوشته

بیگانه پرستی در تبلیغات


محمود وحدت :
در میان "آشفته بازار بیلبوردهای شهرمان" که بی دلیل بخشی از طرح آنها از تابلو بیرون زده، چندیست طرحی را در خیابان دکتر شریعتی می بینیم که به شیوه ای مظلومانه چشم نوازی می کند

این طرح که درباره درب های هوشمند، سخنگو و اتوماتیک آیاز است به طور مرتب و به شکلی کاملا واقعی بر روی تابلو باز و بسته می شود و با هر بار باز و بسته شدن یک عدد به تعداد دفعات اضافه می شود و کانتر شمارش گر نیز تغییر می کند. این درها در هر دقیقه 3 بار و در هر روز 4320 بار باز و بسته می شود.
اما چیزی که بیش از خلاقیت موجود در این طرح ذهنمان را درگیر می کند این است که به جرات می توان گفت اگر همین طرح در خارج از کشور اتفاق می افتاد تا به حال 70 هزار بار در باکس های ایمیل هایمان دست به دست شده بود و وبلاگها و وب سایتها نیز بارها از آن تقدیر می کردند. (مثل خیلی از طرح های نخ نما و ضعیف تبلیغات خارجی دیگر). به راستی وضعیت تبلیغاتمان کم از فوتبالمان ندارد. فوتبالی که حرف مربیان و بازی بازیکنان مو بور و چشم رنگی را بیشتر می پذیرد. چندی پیش برند جاکوبز با کار خلاقانه اش برای سالیان سال نقل محافل علمی و غیر علمی شود اما یک تولیدکننده داخل سهمی از این فضای مثبت نمی برد.

رستوران و توییتر: مشتری ها دوبرابر شده اند



محمود وحدت :
استفاده از توییتر و سایتهای اجتماعی افزایش روز افزونی داشته است. افراد بیشماری از این ساتها استفاده هایی کرده اند که خالقان این سایتها حتی فکرش را هم نمی کردند. این روزها استفاده از سایتهای میکروبلاگینگ در همه دنیا با استقبال زیادی مواجه شده. یکی از کاربردهایی که مورد توجه قرار گرفته استفاده رستورانها برای برقراری ارتباط با مشتریان و جذب مشتری بیشتر است.


رستوران CoffeeGroundz از توییتر استفاده کرده و مشتریانش 2 برابر شده اند.
مدیر رستوران از یکی از مشتریانش درباره توییتر می شنود و پس از عضو شدن با دنبال کردن عده ای موفق به جمع کردن بیش از 1000 نفر می شود. مدیر رستوران که فردی بسیار اجتماعی و دوست داشتنی است با استفاده از توییتر رابطه خوبی با افرادی که او را دنبال می کردند پیدا می کند. اما داستان از جایی شروع می شود که یکی از دنبال کننده های او توسط پیامی از مدیر رستوران سوال می کند که آیا امکان دارد یک بسته صبحانه را از همین طریق سفارش دهد تا بتواند به محض رسیدن به رستوران غذا را تحویل بگیرد.
و پاسخ مدیر رستوران : چرا که نه؟
این مکالمه در توییتر با اقبال زیادی مواجه شد و همه مردم متوجه این موضوع شدند همین موضوع مدیر رستوران را تشویق به استفاده از این روش کرد. امروز CoffeeGroundz سرویس رایگان اینترنت بی سیم به مشتریان خود ارائه می کند. مشتریان می توانند بدون اینکه از پشت میز بلند شوند غذا و نوشیدنی ارائه دهند. این کار نیز با توییت کردن صورت می گیرد. اخیرا CoffeeGroundz مهمانیی با عنوان "مهمانی بزرگ توییتر" را ترتیب داد که در آن بیش از 100 نفر شرکت کردند. مقدار زیادی نوشیدنی و غذا در این مهمانی توسط این 100 نفر خریداری و استفاده شد.
استفاده از توییتر در رستورانها با اقبال فراوانی روبرو شده  است به طوری که می توانید در توییتر عبارت "Where can i eat"  را جستجو کنید. مکالمات زیادی را پیدا خواهید کرد که شما را در پیدا کردن یک رستوران خوب کمک می کند. اما اگر مدیر یک کافی شاپ یا رستوران هستید و تمایل به استفاده از سایتهای میکروبلاگینگ مثل توییتر یا وی ویو را دارید باید نکات زیر را به خاطر بسپارید:
1. از دنبال کنندگان خود درباره طعم و مزه غذا ها سوال کنید. از آنها نظرشان را درباره غذاهای جدید ارائه شده سوال کنید.
2. غذا های جدید و رویدادهایی را که قرار است در رستوران یا کافی شاپ شما اتفاق بیافتد را از همین طریق به اطلاع مردم برسانید.
3. اگر هنوز رستوران را افتتاح نکرده اید می توانید در مورد مراحل راه اندازی و اتفاقاتی که برای شما می افتد از همین حالا بنویسید. مطمئن باشید در شب افتتاح رستوران جای سوزن انداختن هم پیدا نخواهد شد.
4. هر روز کمی از پشت صحنه بنویسید. نچه که مشتریان نمیبینند یا اتفاقاتی که در رستوران می افتد.
5. پیشنهاد مخصوص برای افرادی که نوشته های شما را دنبال می کنند ارائه دهید. مثلا می توانید پیشنهاد تخفیف ویژه در روز خاصی را بدهید یا شانس امتحان کردن غذای جدید را بدهید.کد خاصی را منتشر کنید . افراد با مراجعه به شما و ارائه این کد می توانند این سفارش مخصوص را دریافت کنند.
6. دقت کنید که اگر سرویس خوبی ارائه ندهید این مطلب به سرعت در بین همه افرادی که شما را دنبال می کنند و نمی کنند  منتشر خواهد شد. اینجا جایی برای ارائه خدمات بد نیست یک اشتباه شما را به سرعت "تابلو" می کند. پس حواستان را جمع کنید. همین طور اگر سرویس خوب ارائه دهید تاثر خوبی بر روی مشتری ها خوواهد گذاشت و همه مطلع خواهند شد

آیا شکل لوگو می تواند روی وفاداری مشتریان شما تاثیر گذار باشد؟


محمود وحدت :
تا کنون به شکل لوگو ها دقت کرده اید؟ لوگوهای برندهایی که می شناسید گرد هستند یا تیز و زاویه دار؟ چه رنگی هستند؟ آیا رنگ های لوگوها برای شما مهم است؟ آیا به تغییر رنگ و شکل لوگوی برند محبوبتان حساس بوده اید؟ این مقاله سعی دارد تا به شما کمک کند تا نسبت به انتخاب لوگو حساس تر باشید.


لوگو نمای گرافیکی و یا تصویری است که می تواند ارتباط لازم را میان ذهن مشتری و برند ایجاد نماید. یک شکل مناسب می تواند هزاران حرف برای گفتن داشته باشد، اکثر برند های قوی ، علائم شناخته شده ای دارند. وقتی نام برند نایک را می شنوید،  اولین چیزی که به ذهن شما می آید چیست؟
  لوگوها رابط های مستقیم و غیر مستقیم برندها با مشتری هستند. در این عصر، شرکتها تلاش می کنند تا برای جلب نظر مشتری هرچه بیشتر به زیبایی عناصر دیداری برندشان توجه کنند، این عناصر تنها بسته بندی و شکل محصول را شامل نمی شود، بلکه مهم تر از همه آنها طراحی لوگو است. بر اساس تحقیقات صورت گرفته، لوگوی یک برند ( بدون در نظر گرفتن شکل محصول و بسته بندی) مهم ترین عنصر خارجی دیداری برای مشتریان به شمار می آید.
برای بررسی لوگو باید برخی از ویژگی های آن را مورد بررسی قرار دهیم. در زیر نتایح برخی از تحقیقات در خصوص شکل برند را بیان می کنیم:
رنگ هایی چون آبی و سفید وقتی در لوگو بکار برده می شوند در بسیاری از کشورها معانی یکسانی خواهند داشت. در حالیکه رنگ هایی چون مشکی و قرمز معانی و ارتباطات کاملا مختلفی ایجاد می نمایند.
نام های برند با حروف صدادار و یا حروفی که صداهای فرسایشی دارند( همچون f, s, c, v) بیشتر به برندهایی با رنگ های روشن و لوگوهای زاویه ای مرتبط است.
دیدگاه به دو نوع لوگوی گرد و یا زاویه دار کاملا متفاوت است. مصرف کنندگان تغییرات لوگو از نظر گردی و یا زاویه دار بودن را به طور مختلف درک می کنند.
افراد لوگوهای گرد را نشان دهنده تعامل و ارتباط میان محیط و داخل می دانند. گردی با نزدیک بودن، صمیمی بودن و هارمونی یا هماهنگی  ارتباط دارد. در مقابل اشکال زاویه دار نشان دهنده انرژی ، محکم بودن و قدرت در ارتباط است.
لوگوی مطلوب برای فرهنگ های آسیایی، گرد است ، آسیایی ها به دنبال سادگی و هماهنگی هستند. ولی آنچه در فرهنگ غربی مطلوب است، دقت در جزییان لوگو و نامتقارن بودن آن است، به همین دلیل اغلب لوگوهای غربی را زاویه دار می بینید.

ادامه نوشته

اعتماد به تبلیغات


محمود وحدت : اگر تا دو دهه قبل، « تبلیغات» بخش كوچكی از فعالیت شركت ها و كمپانی های بزرگ بود تا تنها محصولاتشان به بازار معرفی بشود، امروزه، شركت های تبلیغاتی تأسیس شده اند كه نبض بازارها را در اختیار دارند و با راه و روش های خاص خود، مخاطبان را جذب می كنند.


دیگر تبلیغ بخش جانبی نیست بلكه تمام كوچه پس كوچه ها، تلویزیون، سینما، رادیو و... را گرفته. آن قدر كه بدون آنها گوشه ای از زندگی ما خالی می شود. بخصوص كه اغلب تبلیغات آنچنان شور و هیجان و رنگ زندگی دارند كه هر بیننده ای را جذب می كنند.
كافی است در خیابان قدم بزنید تا ویترین تابلوهای تبلیغاتی را ببینید. مردم عادی هم مخاطبان بالقوه این روش ها هستند. آنقدر كه محصولی، حتی اگر مرغوب ترین و بهترین هم باشد، بدون تبلیغ نمی تواند بازار مناسبی پیدا كند. اما شیوه های جدید تبلیغات اهداف دیگری هم دنبال می كنند. آنها با استفاده از چهره های شاخص، الگوهای مصرفی معرفی می كنند و همه اعتماد مردم به آنها را به محصولاتشان نسبت می دهند. از این روست كه بعضی از هنرمندان و ورزشكاران موفق، به همكاری با این حرفه پرداخته اند. شركت های تبلیغاتی، با استفاده از تأثیر شخصیت ها، محصولات را عامل ساختن چنین كاراكتری می دانند و با افزایش اعتماد به چنین افراد محبوبی، موقعیت فروش محصول هم بهتر می شود.این ترفند جدیدی است كه از موقعیت و جایگاه افراد نزد مردم، برای درآمد بیشتر استفاده شود. حتی اگر بعد از چند سال تمام محبوبیت آن شخص، به خاطر كالایی از بین برود.

تبلیغات رایگان


محمود وحدت : خصوصیات متعددی روابط‌عمومی را از تبلیغات متمایز می‌كند، ولی تفاوت بنیادی آنها این است: برای آگهی دادن باید پول بپردازید، ولی روابط‌عمومی رایگان است. وقتی كه برای شركت‌تان آگهی می‌دهید، برای فضایی كه اشغال می‌كنید، هزینه‌ای می‌پردازید؛ ولی زمانی كه اعلان مطبوعاتی شركت‌تان سبب شود روزنامه‌ای در مورد شركت شما مقاله بنویسد، در ازای آن مبلغی نمی‌پردازید.


خصوصیات متعددی روابط‌عمومی را از تبلیغات متمایز می‌كند، ولی تفاوت بنیادی آنها این است: برای آگهی دادن باید پول بپردازید، ولی روابط‌عمومی رایگان است. وقتی كه برای شركت‌تان آگهی می‌دهید، برای فضایی كه اشغال می‌كنید، هزینه‌ای می‌پردازید؛ ولی زمانی كه اعلان مطبوعاتی شركت‌تان سبب شود روزنامه‌ای در مورد شركت شما مقاله بنویسد، در ازای آن مبلغی نمی‌پردازید.
البته، روابط عمومی به طور كلی هم بی‌هزینه نیست. كاركنان بخش روابط‌عمومی شركت شما یا بنگاه روابط عمومی‌ای كه برای شما كار می‌كند، در ازای خدماتی كه ارائه می‌دهند، پول دریافت می‌كنند. ولی در مقایسه با هزینه‌های سرسام‌آور آگهی‌های تبلیغاتی، روابط عمومی كاملا ارزان و به‌صرفه است. بسیاری از شركت‌های تجارتی كوچك و متوسط كه تنها از عهده پرداخت هزینه آگهی‌های محدودی (با نتایج محدود) برمی‌آیند، می‌توانند كار روابط عمومی بیشتری انجام بدهند و نتایج بهتری بگیرند، آن هم تنها با كسری از بودجه‌ای كه صرف آگهی می‌كنند.
بنابراین تفاوت بین هزینه این دو بنیادی است. ولی تفاوت دیگری هم بین روابط عمومی و آگهی دادن وجود دارد كه توجه كمتری به آن می‌شود؛ هرچند فكر می‌كنم به همان میزان مهم است: آگهی دادن در رسانه‌های عمومی كاملا به عنوان یك روش افزایش فروش كه به خاطر آن پولی پرداخت می‌شود، شناخته شده است- خوانندگان و بینندگان می‌دانند این چیزی كه می‌بینند، پیام بازرگانی است و كسی هزینه آن را پرداخته است. در مقابل، شهرت، به عنوان یك روش افزایش فروش كه مستلزم پرداخت هزینه‌ای باشد، شناخته نشده است. هرچند ممكن است داستانی كه در مورد یك فرآورده یا تشكیلات نقل می‌شود، نتیجه یك آگهی تبلیغاتی باشد برای جلب مشتری، ولی آن مقاله یا گزارش هرگز به این واقعیت اعتراف نمی‌كند. (به عنوان نمونه، تقریبا هیچ‌وقت مقاله‌ای در روزنامه یا مجله‌ای نمی‌بینید كه بگوید: «با توجه به اعلان مطبوعاتی ارسال شده توسط بخش روابط‌عمومی فلان شركت...»
چهار تفاوت اساسی دیگر بین روابط‌عمومی و آگهی دادن، عبارت است از: كنترل، تكرار، باورپذیری، جذابیت. گاهی این تفاوت‌ها از مزایای روابط‌عمومی به حساب می‌آید؛ گاهی هم نه.

ادامه نوشته

تبلیغات بی‌ثمر


محمود وحدت : گاهی مدیران ارشد کسب‌وکارها بر این باورند که آنچه بابت تبلیغات هزینه می‌کنند، اتلاف منابع است. فارغ از ناتوانی حسابداران مدیریت در ردیابی دقیق اثر ریالی آگهی‌های تبلیغاتی شرکت‌ها به سطر پایانی صورت‌ سود و زیان (سطر پایانی صورت سود و زیان «سود خالص»/ «سود ویژه» است)، آن بخش از منابع شرکت‌ها که در اختیار بنگاه‌های تبلیغات قرار می‌گیرد، در اغلب موارد موجد ارزش برای سهامداران (که صاحبان این منابعند) نیست.

گاهی مدیران ارشد کسب‌وکارها بر این باورند که آنچه بابت تبلیغات هزینه می‌کنند، اتلاف منابع است. فارغ از ناتوانی حسابداران مدیریت در ردیابی دقیق اثر ریالی آگهی‌های تبلیغاتی شرکت‌ها به سطر پایانی صورت‌ سود و زیان (سطر پایانی صورت سود و زیان «سود خالص»/ «سود ویژه» است)، آن بخش از منابع شرکت‌ها که در اختیار بنگاه‌های تبلیغات قرار می‌گیرد، در اغلب موارد موجد ارزش برای سهامداران (که صاحبان این منابعند) نیست.
در این میان نمی‌توان تنها به بنگاه‌های تبلیغات و طراحانشان خرده گرفت؛ بلکه گاه افرادی که از صاحبکار به منظور انتقال خواست تبلیغاتی شرکت با بنگاه تبلیغات در ارتباط قرار می‌گیرند، قاصر از انتقال هدف از انتخاب این شیوه بازاریابی هستند و نمی‌توانند نظرات شرکت را به بنگاه تبلیغات منتقل کنند یا حتی پس از پایان کار ایده‌پردازی بنگاه تبلیغات، نمی‌توانند بازخورد مناسبی روی ایده بدهند و در راه از میان برداشتن فاصله انتظارات موجود میان صاحبکار و بنگاه تبلیغات بکوشند.
اما چه چیزهایی موجب اثربخش نبودن تبلیغات است؟ جایی به نقل از استوارت راجرز، استاد بازاریابی دانشگاه دنور در ایالات‌متحده‌آمریکا، به سال 1995 خواندم که چهار عامل موجب غیرموثر شدن تبلیغات هستند که در ادامه به برداشتم از هریک اشاره می‌کنم:

ادامه نوشته

اشتباهات رایج در تبلیغات ؛۱۰ قدم تا نابودی


محمود وحدت : بارها مشاهده شده مدیران شركت‌ها و كارگزاران تبلیغات با وجود صرف هزینه‌های گزاف در بخش معرفی و تبلیغات، از عدم بازدهی مناسب و نتایج غیرسودمند حركت‌های تبلیغاتی خود ناراضی هستند. در این‌جا سعی داریم با هدف افزایش بازده سیاست‌های تبلیغاتی به اختصار فهرست 10 اشتباه اصلی را كه باید از ارتكاب آن‌ها خودداری كرد مورد بررسی قرار دهیم.


  1- تلاش برای دستیابی به هدف‌های لحظه‌ای و خشنودی‌های مقطعی
عموما آن دسته از آگهی‌های تبلیغاتی كه بر پایهء سیاست‌های زودگذر و با هدف واكنش فوری از سوی مردم تنظیم و به مورد اجرا در می‌آید به همان نسبت نیز به محض انقضای دورهء معین در طرح پیشنهادی به سرعت به فراموشی سپرده می‌شوند. این واقعیتی است كه بعضی مدیران شركت‌ها و مجریان تبلیغات به جای صرف زمان مناسب و كافی جهت انتشار موارد تبلیغاتی خود و به دست آوردن بازده مناسب سعی دارند با فوریت هر چه تمام‌تر و در كم‌ترین زمان ممكن به حد مطلوبی از بازدهی نایل شوند. در صورتی كه معمولا افق دید و سطح نیازها و انتظارات كارگزاران تبلیغات با آنچه در ذهن مشتری می‌گذرد متفاوت است.
2- سعی در جذب هر چه بیش‌تر مردم بدون توجه به برآیند منافع حاصله
به منظور كاربست یك تركیب رسانه‌ای موثر و كارساز هر یك از اجزا و عناصر در تركیب باید با تكرار مناسب خود ذهنیت پایدار و خوشایندی را در مشتریان ایجاد كنند. با این حال غالبا در به كارگیری تركیب رسانه‌ای دستیابی به تعداد هر چه بیش‌تر مخاطب با تكرار ناكافی به مرحلهء اجرا در می‌آید. در هر حال فراموش نكنیم كه هزینهء ترغیب 100 درصد مردم به پیمودن 10 درصد مسیر مورد نظر ما با این‌كه 10 درصد مردم را جذب كرده و به 100 درصد نتایج مورد نظر نایل شویم با هم برابر است.
3- ادعای صاحبان كسب و كار مبنی بر وقوف كامل  بر همهء آنچه باید دانست
عموما مدیران و صاحبان كسب و كار با چنین دیدگاهی به تدریج از درك جایگاه و چگونگی عملكرد شركت و محصول تولید‌ی‌شان از منظر افكار عمومی خارج از محدودهء كاری خود عاجز می‌شوند. در چنین شرایطی مدیر مربوطه از داخل مجموعهء خود به محیط خارج و آنچه در بیرون می‌گذرد نگاه كرده و سعی دارد خود را برای فردی كه از پشت دیوارهای شركت به داخل توجه دارد توصیف كند. در صورتی كه بهتر است به جای قرار گرفتن در داخل موسسه و نگاه به بیرون، خود را در بیرون موسسه فرض كرده و از آن‌جا با نگاه به داخل، مناسبات را مورد ارزیابی و قضاوت قرار دهد.
4- ادعاهای تكراری و بی‌اساس

ادامه نوشته

قدرت برند


محمود وحدت :
نام‌های برند‌ها معمولا در بردارنده هدف برند هستند. ‌این موضوع به خصوص در مورد نام‌های برندی که از همان ابتدا با هدف اطلاع‌رسانی در مورد برخی مشخصات برند به مشتریان ساخته شده‌اند صدق می‌کند. ولی در عین حال ‌این موضوع در مورد نام برند‌هایی که بیشتر از در نظر گرفتن هدف‌های منطقی ‌این‌چنینی با هدف‌های احساسی انتخاب شده‌اند هم صادقند.

نام‌های برند‌ها معمولا در بردارنده هدف برند هستند. ‌این موضوع به خصوص در مورد نام‌های برندی که از همان ابتدا با هدف اطلاع‌رسانی در مورد برخی مشخصات برند به مشتریان ساخته شده‌اند صدق می‌کند. ولی در عین حال ‌این موضوع در مورد نام برند‌هایی که بیشتر از در نظر گرفتن هدف‌های منطقی ‌این‌چنینی با هدف‌های احساسی انتخاب شده‌اند هم صادقند.
چرا استیو جابز و استیو ووزنیاک نام اپل را به عنوان نام برندشان انتخاب کردند؟ مسلما‌این نام نه نتیجه برخی تحقیقات در مورد نام برند‌های مناسب بود نه نتیجه کار یک نرم افزار تولید نام برند.‌این نام به سادگی نامی‌بود که به نظر خالقان نوآورش نام مناسبی به نظر رسید. به عبارت دیگر، نام برند اپل همان ارزش‌هایی را در بر داشت که آنها را واداشته بود دانش کامپیوتر را متحول کنند. به وضوح‌ این نام در خودش همه مواد لازم برای‌ایجاد یک تفاوت بزرگ و جا‌انداختن برخی هنجار‌های جدید را داشت. ولی نکته‌اینجاست که نامی‌ که برای اپل عملکرد خوبی از خود نشان داد، برای اپریکات‌اینگونه نشد. اپل نشانگر ارزش‌های سازندگانش بود که به شکل کامپیوترهای با عملکرد ساده برای مشتریان خودش را نشان می‌داد.‌این نکته مسلما از انتخاب کردن تصادفی یک نام مشابه برند‌های مشهور بدون انجام بررسی‌های مقدماتی در مورد ارزش‌هایی که‌این نام می‌تواند منتقل کند کیلومتر‌ها فاصله دارد.
بنابر‌این نام برند یکی از مهم‌ترین منابع هویت است. به‌این ترتیب ما می‌توانیم اهداف و برنامه‌های یک برند را کشف کنیم. بسیاری از برند‌ها حداکثر تلاش خود را می‌کنند که ارزش‌هایی را به مشتریان منتقل کنند که نام برندی که برای خود برگزیده‌اند قادر به منتقل کردن آنها نبوده است. اپل نامی‌است که به نظر بسیاری نه جدی، که خنده دار به نظر می‌رسد. بسیاری از برند‌های دیگر با نادیده کردن نام خود کار خود را به پیش می‌برند. تمایلی که بسیاری از سازمان‌ها نسبت به نادیده گرفتن نام برند خود از خود نشان می‌دهند در نتیجه تفسیر سهل انگارانه‌ای است که از استقلال نام برند شده است. تجربه نشان می‌دهد که برند‌ها زمانی استقلال می‌یابند که شروع به جا‌انداختن معانی برای نام برند خود بکنند که در فرهنگ لغات وجود ندارد. برای مثال مرسدس یک نام مسیحی اسپانیایی است ولی برند مرسدس کاری کرده است که‌این نام به سمبل آلمان تبدیل شود.‌این توانایی نه تنها مشخصه برند‌ها است که در عین حال توانایی نام‌های مناسب است.
یک نام، درست همانند یک هویت نیاز به مدیریت شدن دارد. نام‌های مشخصی می‌توانند‌ایجاد ابهام کنند، چرا که معانی مختلفی را می‌رسانند. هدف اطلاع رسانی هم در نظر گرفتن یکی از‌این معانی و نادیده گرفتن دیگری است. به همین دلیل هم کمپانی shell طبعا تصمیم گرفت بیشتر از تمرکز کردن بر پوسته بمب به پوسته صدف‌های دریایی تمرکز کند. به همین ترتیب، Ecco تصمیم گرفت ارتباط نهانی نامش با اقتصاد را نادیده بگیرد. ولی از طرف دیگر، همین سازمان به صورت هوشمندانه‌ای توانسته است با نام برندش جایگاهش در خدمات با کیفیت برتر را مستحکم کند. تبلیغاتی که‌ این شرکت از خود به نمایش می‌گذارد، به طرز ماهرانه‌ای در صدد انتقال دادن مفهوم شبیه‌سازی هستند. شبیه‌سازی آنهایی که اقدام به ترک سازمان می‌کنند. مسلم است که Ecco با مهارت تمام آنهایی که اقدام به ترک سازمان‌ها می‌کنند را شبیه سازی می‌کند.

ادامه نوشته

برند سازمانی


محمود وحدت : جرمی‌گفت: «سم، تو داری با من شوخی می‌کنی؟ فورت بزرگ‌ترین کار سازمان را برای ما ایجاد کرده است. او بهترین کارمند ما است. فورت ناکس بزرگ‌ترین پروژه سازمان را برایش به ارمغان آورده بود. اگر برای کارهایی که او کرده بود نبود، سازمان هنوز هم داشت با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کرد.»

سم گفت: «اگر منظورت از عالی همان شیطانی است، در این صورت تو درست می‌گویی.» سم دوست و همکار جرمی‌بود و به او کمک کرده بود که با استفاده از ساختار و مشوق‌های جدید، نیروی فروش سازمان را ساختار دهی مجدد کند. ولی در عین حال، سم مدیر واحد اخلاق سازمان SFS هم بود.
او گفت: «یک خطای اخلاقی، در هر حال یک خطای اخلاقی است. همان طور که سیاست ما می‌گوید، کارهای فریب‌کارانه، غیراخلاقی هستند. چنین افرادی باید نتایج کارشان را هم ببینند و در این میان، تو کسی هستی که باید این موضوع را به خوبی بدانی.»
جرمی‌فکر کرد او درست می‌گوید. زمانی که جرمی‌پنج سال پیش به سازمان آمده بود، به دلیل برخی مسائل و دعواهای اخلاقی که در سازمان دیده می‌شد، او یکی از افرادی بود که طرفدار نوشتن کد اخلاقی برای سازمان بود. ولی همین قوانین حالا داشتند بر علیه بهترین کارمندش فورت ناکس عمل می‌کردند. چطور این اتفاق افتاده بود؟

ادامه نوشته

بازاریابی و شبکه های اجتماعی

محمود وحدت : درباره شبکه‌های اجتماعی و میزان تاثیرگذاری آن‌ها بر بازاریابی، حرف‌های زیادی زده می‌شود. بسیاری از سازمان‌ها در فیس‌بوک، تویی‌تر و سایر شبکه‌های اجتماعی مجازی صفحات مخصوص به خود ایجاد کرده‌اند. درحالی که بسیاری عقیده دارند که ارزش حرفی که دهان به دهان میان مشتریان می‌گردد بسیار زیاد است، ولی ارزش واقعی شبکه‌های اجتماعی هنوز به طور کامل شناخته نشده است. در این مقاله میزان تاثیر‌گذاری صفحات اینچنینی و ارزشی که آن‌ها از طریق رایج کردن نام سازمان در میان مشتریانشان ایجاد می‌کنند، بررسی می‌شود.

سازمان‌های بسیاری در فیس‌بوک و تویی‌تر صفحات فعال دارند، اما این موضوع به تنهایی منجر به ایجاد تغییر در عملکرد این سازمان‌ها نشده است. سازمان‌ها اخیرا طرز فکر جدیدی را انتخاب کرده‌اند. آن‌ها به حرف دهان‌به‌دهان ایجاد شده در شبکه‌های اجتماعی، به عنوان یک رسانه ارتباطی جدید نگاه می‌کنند. این ایده چیزی فرا‌تر از جزئیات مفهومی است. زمانی که حرف دهان به دهان به عنوان یک کانال ارتباطی در نظر گرفته می‌شود، به نوعی محتوا تبدیل می‌شود و سازمان‌ها را قادر به اندازه گیری آن و پیاده‌سازی برخی فعالیت‌ها بر روی آن می‌کند. علاوه بر این حرف دهان به دهان برخلاف تبلیغات سنتی که با پول قابل خریدن بود، باید در طول زمان توسط سازمان کسب شود. این موضوع باعث شد سازمان‌ها به این نتیجه برسند که تنها راه ایجاد و حفظ تبلیغ دهان به دهان در میان مشتریان، خوب و مفید بودن برای آن‌ها به معنای واقعی کلمه است.
حال این سوال مطرح می‌شود که چگونه می‌توان در یک دنیای مکالمات مجازی ایجاد شده توسط شبکه‌های اجتماعی مفید واقع شد؟

ادامه نوشته

مزایا و معایب نام تجاری


محمود وحدت : حالا ببینیم که یک برند چطور می تواند به رشد یک کسب و کار کمک نماید:

۱) مهم ترین و اساسی ترین مزیت یک برند اینست که کسب و کار و محصولات شما را به مردم می شناساند و نام آن را در ذهنشان جای گیر می کند. دیگر نکته اینست که وقتی مشتری از کالا یا خدمات شما راضی باشد، همواره به یاد خواهد داشت که تحت این نام و برند کالا و خدماتی ارائه می شوند که کیفیتی خوب داشته نیازهایش را برآورده می کنند


به این ترتیب به برند و نام و نشان شما وفادار خواهد ماند.
۲) ویژگی دوم یک برند خوب اینست که قدرت و عظمت یک کسب و کار را به مخاطبان می رساند. . مردم این طور در ذهن دارند که وقتی شرکتی یک برند خاص برای خودش انتخاب می کند شرکت بزرگ و قدرتمندیست. به همین علت اگر یک برند خوب و تاثیرگذار داشته باشید، می توانید شرکت خود را نیرومندتر از آنی که هست معرفی کنید.
۳) یک برندخوب، به یاد ماندنی و جالب توجه در لابه لای خطوط و رنگ هایش می گوید که کالاها و خدماتی خوب و رضایت بخش اینچنین نشانی را ساخته اند. گفته می شود که اگر دو کالای مشابه که یکی برندی معمولی و دیگری برندی جالب توجه دارد را به شخصی نشان داده درباره کیفیتشان از او سوال کنیم، می گوید کالایی که نام ونشان چشمگیرتری دارد، بهتر است. برعکس این حالت هم وجود دارد. یک کیفیت بد و مشتریان ناراضی که تصویر بدی از شرکت را در جامعه می سازند، می توانند به راحتی زیبایی یک برند قابل توجه را به زشتی تبدیل کرده آن را به حاشیه برانند و کمرنگ و کمرنگ تر کنند.
۴) مفهوم کلیدی دیگری که برندهای چشمگیر می رسانند قدمت و تجربه شرکت های صاحب آنهاست . مردم این طور می دانند که شرکت صاحب یک نام و نشان سرآمد، سال هاست که فعالیت می کند و با کوله باری از تجربیات گوناگون توانسته اینچنین اسم و رسمی به دست آورد. دیگر این که هرگز یک شرکت ضعیف که کالاهایی بی کیفیت عرضه می کند، زحمت ثبت و خلق یک برند انحصاری را به خود نمی دهدبدانید که هر قدر یک برند یگانه تر، ساده تر، منحصر به فردتر و جامعتر و تاثیرگذارتر باشد، می تواند محصولات بیشتری را در خود جای دهد. . مثلا برنده ساده "سونی" از این نمونه است.

چگونه به تبليغات جذابيت، رنگ و حس اضافه کنيد.


محمود وحدت : مارک تواين: با داشتن عوامل قدرتمند، به مقصود خود دست مي يابيد
.... و به درستي همين طور است. شکست يا موفقيت فعاليتهاي بازاريابي شما به نوع کلمات انتخابي براي معرفي توليدات، خدمات و موقعيت خودتان در تبليغات بستگی دارد.


شما در انتخاب کلمات مختاريد. مشکل اصلي استفاده از کلمات پوچ و بي معني است. مغز به يکباره از هرگونه فکر خلاق تهي مي شود. اين زماني است که مجموعه ي جملات تعيين شده براي ايجاد تغييرات اعجاب انگيز در تبليغات، جادوي خود را از دست مي دهند. منظور، مجموعه اي از عبارات از پيش نوشته شده است که با اضافه کردن به متن تبليغات، نيرويي خارق العاده و همين طور امکان انتخاب گزينه هاي مختلف را به وب سايت شما عرضه مي کند. اين مجموعه در واقع سفري باورنکردني از درون کلمات است که به تبليغات شما جذابيت، رنگ و حس مي بخشد. با عبارات حاوي نکات روز مي توانيد به تبليغاتتان جان ببخشيد.
حال، چگونه اين عبارات و نکات روز را انتخاب مي کنيد؟
گام نخست: به درستي از مضمون تبليغاتي که- در تلويزيون، روزنامه، اي ميل يا مجله به نمايش گذاشته ايد، آگاه باشيد. کافي است تبليغات را به دقت مطالعه کنيد.
گام دوم: اين بخش شامل جملات درنظر گرفته شده ي شماست. کلماتي را که تأثير عميقي بر شما مي گذارند، در جايي يادداشت کنيد. دفترچه يا بخشي از کامپيوتر خود را به نوشتن اين نکات روز اختصاص دهيد. اين ها جملاتي هستند که اخيراً يادداشت کرده ام:
چيزي را نپذير مگر آنکه بهترين باشد، چرا که تو ارزشش را داري، و اين هديه اي از خودت به خودت است.
گام بعدي، ترکيب و اضافه کردن اين جملات به تبليغات است. براي درک بهتر اين مرحله بايد تبليغي را که قبلا تهيه شده مورد بررسي قرار دهيد. ميزان تأثير آن بر خواننده چقدر است؟ چقدر شور و حرارت در آن موج مي زند؟ آيا اين تبليغ توجه شما را به خود جلب مي کند؟ درصورت منفي بودن پاسخ، زمان استفاده از جملات سحرآميز بازاريابي فرا رسيده است. جمله هاي مناسب که خدمات يا توليداتتان را هرچه بهتر معرفي مي کند، در جاي جاي تبليغات گنجانده، سپس آن را اصلاح کنيد.
حال اين جمله را که شخصي بدون آگاهي از جملات سحرآميز بازاريابي نوشته، بخوانيد:
کت قهوه اي جديد براي بانوان- سايز XL
در حقيقت اين جملات مرا جذب نکرد، بلکه تصوير مربوط به آن برايم تازگي داشت. بله، واقعاً توليد فوق العاده اي است:
حال ببينيد که چگونه يک تبليغ خشک و خالي با استفاده از جملات سحرآميز بازاريابي تغيير مي کند:
با پوشيدن اين کت چرمي قهوه اي شکلاتي، تمام قد و عالي، به هرآن چه که در اطراف شماست مي تابيد.
براي دوست داران کيفيت خوب با پرداخت بخشي از قيميت خرده فروشي راحتي و شيک پوشي را تجربه مي کنيد.
اين کت بي نظير زيبايي را به کمد لباس هاي زمستاني خود وارد مي کنيد.
براي بانوان با سايز XL.
آيا تفاوت را حس مي کنيد؟ با استفاده از کلمات جادويي بازاريابي به راه هاي جديد تاثير برخريداران دست پيدا کرده، به اين طريق توليدات خود را هرچه عميق تر در قلب و روح آن ها جاي مي دهيد و به ژرف ترين نقطه ي خواسته هاي آن ها مي رسيد.
چرا از همين حالا براي تبليغات تان اقدام نمي کنيد؟ کافي است اين سه پيشنهاد را براي اضافه کردن گرمي، رنگ و حس به تبليغات تان اضافه کنيد. تغييرات حاصل را در تبليغات و همين طور در درآمد حاصل از فروش محصولات بررسي کنيد.

بنرهای تبلیغاتی


محمود وحدت :
به این سوال به دو صورت می توان جواب داد. اولین جواب، پاسخی كوتاه است: بله هنوز موثرند.
اما دومین جواب كامل تر است:
اگر تبلیغات خود را اصولی طراحی كنید و در جای مناسب قرار دهید موثر هستند. این به آن معنی است كه نمی توان به اولین شركت تبلیغاتی اعتماد كرد و تصور کرد كه با پرداخت مبلغی ناچیز، توجه میلیونها نفر به شما جلب خواهد شد.

بنابراین باید بررسی هایی در این مورد انجام دهید تا متوجه شوید كه بنرهای تبلیغاتی شما در چه زمان و مكانی حداكثر تاثیر را خواهند داشت.
نكته مهم دیگر این است كه به محض پرداخت 1 دلار برای تبلیغات نباید انتظار داشته باشید كه 1 دلار به درآمد شما افزوده شود. این مسئله یكی از تصورات غلط تاجران دنیای الكترونیكی است. هزینه تبلیغات الكترونیكی نسبتاً بالا است و سرعت نتیجه گرفتن از آن كند است.
اما نباید تنها به بخش تاریك مسئله توجه كرد، زیرا تبلیغات الكترونیكی مزایای فراوانی نیز دارند. این نوع تبلیغات قابلیت انعطاف و هماهنگی بسیاری با تجارت خاص شما را دارا هستند و باعث افزایش فروش كالا از طریق وب سایت می شوند.
بدون هیچ بحث اضافه دیگر به ذکر چند نكته در مورد طراحی بنر های تبلیغاتی می پردازم:
درس اول :

ادامه نوشته

تبليغات آنلاين


محمود وحدت :
سالهاى اوليه هزاره سوم نگاه تحليلگران اقتصادى در محيط وب بيشتر به شركتهايى نظير EBay، آمازون و يا فراهم كنندگان تكنولوژى نظير VeriSign بود. عبور اين شركتها از بحران دات كام ها سندى براين تفكرات بود. قطعا كسى نميتواند ادعا كند كه وجود بازارى نهفته به نام تبليغات اينترنتى بر همگان روشن بوده است، چرا كه در اينصورت بايد شاهد رقابت چندين شركت بزرگ آنلاين با گوگل عظيم الجثه مى بوديم.

به عقيده من شركتهاى بزرگى مانند VeriSign و Network Solutions با ماهيتهايى انحصارى و يا شبه انحصارى بايد هر از گاهى شاهد سبقت گرفتن شركتهاى كوچك و پر تحرك از خويش باشند. همانگونه كه IBM در ميان ناباورى مايكروسافت را به جلو شليك كرد.

امروز گوگل توانسته فرهنگ بودجه بندى شركتها و سازمانها را تغيير دهد ، الگوهاى جديدى در اين صنعت ايجاد نمايد و به كسب و كار آنلاين جلوه جديدى بخشد. حتى ميتوان ادعا نمود كه رقباى گوگل نظير CNET و Yahoo نيز از پيشرفت گوگل سود برده اند. چراكه گوگل واقعا سهمى موثر از بودجه تبليغاتى شركتها را به حوزه اينترنت آورده است.

اعداد افشاگر
ارقام مالى منتشره از سوى اين شركتها ثابت کننده اين مدعاست: سال 2007 پيشبينى سود خالص شركت گوگل 108% بيش از رقم سال 2004 ميباشد. اين در حاليست كه ياهو نيز 40% بيشتر از 3 ماهه اول سال 2004 در همان مدت زمان سودآور بوده است و شركت CNet كه شايد از بحرانى شديد (سال 2002 به بعد) خلاص شده و به مدد سابقه طولانى توليد محتواى خود و از راه تبليغات اينترنتى به ماشينى پولساز تبديل شده است.

پورتال مايكروسافت يعنيMSN نيز سهمى-هر چند كمتر از رقباى خود- از اين رشد فزاينده سوددهى گرفته است و سال 2007 را با حدود 20% افزايش درآمد تبليغات به پايان خواهد رساند. افزايش سود تمام رقباى بزرگ نشان دهنده رشد حجم كل تقاضاست و حالا با نزديك شدن تعطيلات كريسمس بايد منتظر خبرهاى بهترى براى سهامداران اين گونه شركتها باشيم.

گرانتر از هميشه
نكته ديگرى كه جالب توجه است روند تغيير بهاى اين خدمات است. هزينه هاى تبليغات اينترنتى بر خلاف ساير خدمات آنلاين كه معمولا سير نزولى دارند و در جهت ارزان شدن تغيير ميكنند، از ابتداى فعاليت گوگل تاكنون با روند روبه رشد مواجه بوده كه دليل آن بى شك روش فروش فضاهاى تبليغاتى Google Ads ميباشد. گوگل تبليغات خود را بصورت حراجى واگذار ميكند و شركتها براى تصاحب موقعيت بهتر اغلب حاضر ميشوند بيش از پيش هزينه كنند و اين باعث روند صعودى تعرفه ها گشته است.

نزديكتر از رگ گردن!
سرويس هاى متنوع گوگل مانند بزرگراههايى مى مانند كه بلافاصله بعد از احداث شان انبوهى از ترافيك را از داخل خود عبود ميدهند. حالا نوبت سرويس Google Ads است كه در حاشيه هاى اين اتوبانهاى تازه تاسيس بيلبوردهاى خود را نصب كند.

تصور كنيد شخصى از يك شركت تبليغاتى در كنار بزرگراه بدون اجازه سوار اتوموبيل شما بشود و بعد از گوش دادن به صحبتهاى شما با همسرتان درباره برنامه ناهار مهمانى فردايتان، شروع كند به تبليغ يكى از رستورانها و آشپزخانه هاى شهر و بعد از اينكه شما گفتيد ماشينتان خوب راه نميرود به شما پيشنهاد خريد اتومبيل ديگرى را بدهد.

كار گوگل در سيستم TagVertising و تبليغات هوشمند در سرويس ايميل Gmail دقيقا مشابه همين عمل است. بله! گوگل محتواى ميل باكس شما را ميبيند، ميخواند و تحليل ميكند. اگر دوستتان راجع به نوت بوکى كه به تازگى خريده است براى شما بنويسد تبليغ Dell، و اگر درنامه اى از چاقى خود بنالد تبليغ سايت eDiet ممكن است در گوشه اى از نمايشگرتان نمايش داده شود. البته خيلى نگران نباشيد، اين كار را رباتهاى گوگل انجام ميدهند نه انسانها!
در فضاى سايبر گوگل از رگ گردن به شما نزديکتر است

کمپین تبلیغاتی


محمود وحدت :
ایده های متنوعی در نشریات چاپ و منتشر می شود که گاه در انبوه مطالب به خوبی آشکار نیست.از آنجا که خواننده علاقه مند به دانستن است، گزینش این مطالب نیز در خور توجه است چون می تواند دانش و تجربه ارزشمندی تقدیم خواننده کند. متن حاضر صاف و سرراست به اصل موضوع پرداخته و دستورالعمل های کاربردی خوبی دارد که می تواند کارگزاران تبلیغاتی را به خوبی راهنمایی کند از آن رو که هزینه های مطلوبی را به کار اندازند و پاسخ مطلوبی بگیرند.

این در حالی است که کارگزاران تبلیغاتی بیش از دیگران می دانند چه بسیار هزینه های سنگینی که صرف فعالیت های تبلیغات می شود اما در عمل نتیجه سودمندی عاید نمی شود.از این رو متن حاضر متنی خواندی است با سودمندی های فراوان که در پی می آید.

 1- برنامه بازاریابی شما
هیچ چیز بیشتر از برنامه بازاریابی نمی تواند به شما کمک کند تا اهداف خود را بشناسید. شما با خلق و دنبال کردن برنامه بازاریابی خود چیزهای بسیاری راجع به شرکت خود، رقیبان و اهداف بلندمدت خود می آموزید. دانستن اینکه چه نوع تبلیغاتی برای شما بهترین است بسیار ضروری به نظر می رسد.
 2- ایجاد طرح عملیاتی
به محض داشتن طرح بازاریابی خود باید یک طرح عملیاتی اتخاذ کنید. این مدل به شما نشان می دهد چگونه افرادی که مستقل کار می کنند (حتی شرکت های تبلیغاتی) نقشه و طرح عملیاتی خود را اجرا می کنند. نقشه عملیاتی اطلاعات ضروری به شما می دهد که می توانید در اداره استراتژی تبلیغاتی خود از آن استفاده کنید.
 3- بودجه تبلیغاتی خود را تعیین کنید
اینکه شما چگونه تبلیغ می کنید به بودجه تبلیغاتی شما بستگی دارد. شما نیاز دارید هزینه تبلیغاتی خود را درست و با استراتژی به کار برید. اگر شما تنها سهم اندکی از پول خود را به تبلیغات (آگهی) اختصاص دهید به این معنی است که تمام آن را به محصولی اختصاص داده اید که ساعت دو صبح (از رسانه ای مانند تلویزیون) پخش می شود، اول بدانید چه مقدار پول برای تبلیغات خرج خواهید کرد، آن گاه می توانید تصمیم عاقلانه ای بگیرید که چگونه آن را ایجاد کرده و در چه رسانه ای قرار دهید.
 4- فرصت های سازگار با توان مالی خود را آشکار کنید
اداره کمپین تبلیغاتی شما به این معناست که شما باید خودتان مدیر رسانه خود باشید. شما باید بهترین جای تبلیغ خود و بهترین فرصت متناسب با بودجه خود را پیدا کنید. اگر شما به بودجه خیلی اندکی محدود هستید می توانید راه های فرعی بسیاری به جای تبلیغات با هزینه های بالا را پیدا کنید.
 5- مخاطب و جامعه هدف خود را بشناسید
تبلیغات شما وقتی جامعه هدف خود را تحت تاثیر قرار ندهد موثر نخواهد بود. اول مخاطبان خود را بشناسید قبل از اینکه تبلیغ خود را خلق کنید. مثلاً اگر کارخانه شما اسکوتو برای بزرگسالان تولید می کند نیازی به سرمایه گذاری برای تبلیغات در شبکه MTV ندارید.
 6- در رسانه های مناسب تبلیغ کنید
شما باید قادر باشید از تمام رسانه ها و ابزارهای تبلیغاتی که در جهت منافع شماست، استفاده کنید. خرج کردن هزینه های بسیار توسط ای میل های تبلیغاتی در جایی که می توان هزینه تبلیغاتی را صرف تبلیغات چاپی کرد، مشتری های شما را به کمتر از تعدادی که می توانستید داشته باشید محدود می کند. به همه رسانه ها فکر کنید به جامعه هدف خود بیندیشید، به برنامه بازاریابی خود نگاهی بیندازید و نقش عملیاتی خود را ببینید سپس تصمیم بگیرید که چه رسانه ای برای تبلیغ و با توجه به هزینه شما بهترین است.
 7- از کار کردن با افراد مستقل نهراسید
اگر نمی توانید از پس هزینه های آژانس های تبلیغاتی برآیید می توانید با طراحان مستقلی کار کنید. حرفه ای ها می دانند که چه چیزی یک تبلیغ خوب را می سازد. بسیاری از این طراحان مستقل در آژانس های مختلف کار کرده اند در نتیجه شما می توانید از تجربه آنها نیز استفاده کنید. همچنین اینگونه طراحان می تواند به شما کارهای کپی و مواد مرغوب و با قیمت مناسب بدهند.
 8- ثبات مهم است
اگر شما تبلیغات تلویزیونی و رادیویی، تبلیغات چاپی و کمپین های اینترنتی اجرا می کنید در آنها ثبات و یکدستی را حفظ کنید. یک گوینده و موسیقی واحد را برای تبلیغات خود به کار برید. در اقلام چاپی نیز باید از رنگ ها و فونت های مشخصی استفاده کنید. از یک شعار استفاده کنید، با این کار همه چیز را برای مشتری بالقوه خود مثل شعار، رنگ، فونت، گوینده و هر چیزی که به کمپین تبلیغاتی شما مربوط است تثبیت خواهید کرد.
 9- دفعات تبلیغ
خریدن فضایی برای تبلیغ در یک شبکه رادیویی که فقط یک بار ساعت30: 4صبح پخش می شود خیلی واکنش مخاطب را برنمی انگیزد. شما به تبلیغاتی نیاز دارید که تعداد دفعات تکرار بیشتری داشته باشد تا شانس اینکه مخاطبان بیشتری را جذب کنید بیشتر شود. اگر شما یک کمپین اینترنتی را اداره می کنید برای تعداد دفعات آن تصمیم گیری کنید. دفعه اولی که تبلیغ خود را می فرستید باید به این فکر کنید که قرار است چند بار آن را بفرستید و بعدی ها چگونه باشند؟ قبل از شروع به عمل به این سوال ها جواب بدهید تا موفقیت شما افزایش یابد.
 10- کتاب ها
زمانی که تمام اینها به کمک شما نمی آیند و هنوز شما سوالات زیادی دارید و با مشکلات زیادی مواجه هستید، کتاب های زیادی هستند که می توانند برای پیدا کردن مخاطب از آنها استفاده کنید. همچنین به دنبال عنوان هایی باشید که تازه انتشار یافته تا شما را در قله اطلاعات تبلیغات نگه دارد.

رنگ محل كسب و كار شما


محمود وحدت :
به عنوان صاحب کسب و کار چه بسا درک مشخصی از رنگ پول داشته باشید اما از رنگ کسب و کار چه تصوری دارید؟ بیاموزید که چگونه رنگ مناسب با خلق تصویری مثبت قادر است مشتری را بر خرید از شما ترغیب نماید یا بالعکس دریافت نارسایی از کسب و کار شما به وجود آورد .


علم رنگ‌ها
باور این که رنگ‌ها واجد قدرت تاثیرگذاری بر جسم و ذهن باشند اندکی دشوار به نظر می‌رسد. امروزه دانشمندان می‌دانند رنگ‌ها از توان نفوذ بر فیزیولوژی و حالت ذهنی برخوردارند. مطابق تحقیقات صورت گرفته، دگرگونی در رنگ محیط 14 کودک ناتوان سبب تغییر در میزان فشار خون و نیز تعدیل رفتارهای پرخاشگرانه آنان شده است .
علم رنگ‌ها این بار از سوی پژوشگران بازاریابی جهت تعیین نحوه کاربری این دانش برای تاثیر بر روی دریافت مشتری از کسب و کار مورد مطالعه قرار گرفته است. فحوای رنگ‌ها و کسب و کار شما فحوای رنگ‌ها بر اساس فرهنگ، گونه، نژاد و حتی سن افراد تغییر می‌کند. پس رنگها نه فقط از لحاظ انتخاب بلکه از نظر تناسب با مشتریان مورد نظر حائز اهمیت می‌باشند. به عنوان نمونه هر چند سفید در بسیاری مناطق و فرهنگ‌ها مرتبط با ازدواج بوده و حس بی‌گناهی را القاء می‌کند ولی در فرهنگ‌های شرقی مثل هندوستان بیانگر مرگ است. همچنین رنگها را می‌توان به هدف اشاره به یک فرهنگ خاص تلفیق نمود، در جهان غرب سبز و قرمز در کنار هم مربوط به کریسمس و سیاه و نارنجی‌ نشان جشن هالوین می‌باشند .
شرکت‌های بزرگ و برندهای مشهور جهان نیز از رنگ‌های معینی استفاده می‌کنند. رنگ آبی IBM دلالت بر پایا بودن و محافظه‌کاری دارد و رنگ قهوه‌ای UPS سمبل طور عمر و اعتبار محسوب می‌شود . بنابراین لازم است معنای رنگ‌ها را در بازاریابی کسب و کار خود در خاطر داشته باشید :
- سفید: قداست ، پاکی ، جوانی
سفید رنگی است خنثی که می‌تواند در مد و سترون‌سازی در حرفه پزشکی دلالت بر خلوص داشته باشد .
- سیاه: قدرت ، برازندگی ، پنهان‌کاری
سیاه می‌تواند بهترین و گران‌ترین بازارها را مورد هدف قرار دهد یا در بازاریابی میان جوانان با افزودن نوعی ابهام بر تصویرتان این گروه را جلب نماید .
- قرمز: عشق ، هیجان ، خطر
قرمز رنگ هشداردهنده است از قرمز برای دمیدن شور و هیجان به مارک تجاری خود بهره ببرید.
- نارنجی: طراوت ، انرژی ، تفریح
اگر خواهان خلق فضایی سرزنده برای مشتریان می‌باشید از این رنگ غاقل نباشید .
- زرد: شادی ، گرمی ، هوشیاری
زرد در عین داشتن حس آرامش می‌توانند نقشی مسحور کننده برای کسب و کار شما ایفا نماید.
- سبز: طبیعت ، سلامتی ، وفور برای ایجاد تاثیر آرامش‌بخش و یا تصویری از رشد و نمو،‌ رنگ سبز گزینه مطلوبی شمرده می‌شود .
- بنفش: شکوه ، تدبیر ، تجلیل
شاید با افزودن پرده‌ای از رنگ بنفش به ارزش کسب و کارتان اشاره نمایید.
- آبی: صداقت ، صلح ، اعتماد
احتمالا رنگ آبی مردمی‌ترین و بی‌طرف‌ترین رنگ‌ها در جهان می‌باشد و برای اشاره بر وفاداری مشتریان گزیده‌ای مطمئن به شمار می‌رود. همواره بر نحوه به کارگیری رنگها از لوگو گرفته تا بروشور و کارت‌های ویزیت و بعضا یونیفرم‌ها دقت و وسواس به خرج دهید. آیا رنگ‌های انتخاب شده انعکاس درستی از شخصیت و تصویر کسب و کار شما ارائه می‌دهند؟ در غیر این صورت تردیدی بر ضرورت تجدیدنظر نداشته باشید.

چگونه یک آگهی موفق خلق کنیم ؟


محمود وحدت :
انتخاب رسانه پرمخاطب و متناسب با آگهی ؛ یکی از مهمترین الزامات داشتن یک تبلیغات موثر و کارامد است ؛ اما همه آنچه که باید در نظر داشت نیست . خلق یک آگهی  هدفمند ؛ فرایندی است که معمولا از نظر دور مانده و به آخرین مرحله کار محول میشود . برخی از مدیران از اهمیت این موضوع غافل شده و تنها شرط لازم برای دریافت بازخورد بالا از آگهیشان را در انتخاب صحیح رسانه می بینند .

افراد معمولا علاقه ای به مطالعه یا تماشای آگهی ها ندارند ؛ مگر اینکه چیزی نظرشان را به خود جلب کند و یا عاملی در آگهی به صورت محرک عمل کند . حال چگونه می توان این محرک ها را ایجاد کرد ؟

۱- عنوانی به یادماندنی انتخاب کنید
با کلمات بازی کنید . جمله ای کوتاه انتخاب کنید که ضمن معرفی محصول یا کارایی آن ؛ ذهن مخاطب را به یاد چیزی آشنا بیاندازد. فقط کافیست که حسی آشنا به او القا شود ؛ اون بقیه آگهی را خواهد خواند !

۲- کوتاه بنویسید ؛ خیلی کوتاه
آگهی را با بروشور اشتباه نگیرید . هدف شما از نشر آگهی ؛ شناساندن محصول به مخاطب است . اگر اینکار را به درستی انجام دهید ؛ با شما تماس میگیرید و می توانید توضیحات کاملتری را در اختیارش قرار دهید . پس از ذکر جزئیات و توضیحات اضافی خودداری کنید و به ذکر چند ویژگی شاخص بپردازید

۳- از دریچه دید مخاطب بنویسید
شما در مقام تولید کننده یا فروشنده محصول هستید . تا زمانی که از جای خود بلند نشوید و خود را جای مخاطب نگذارید  ، نمی توانید آگهی مفیدی بنویسید ! محاسن محصول را از منظر نگاه مشتری پیدا کنید و در کوتاه ترین جملات ممکن آنها را پررنگ کنید . به ارزش آفرینی محصول خود برای مخاطب فکر کنید و خیلی مختصر آنها را به وی بفهمانید

۴- صادق باشید
نیازی به تعریف و تمجید نیست . از ذکر مواردی که احتمال می دهید مشتری آنها را باور نکند (حتی اگر صحت داشته باشد ) پرهیز کنید . اجازه بدهید مشتری خود کیفیت کار را از روی توضیحاتتان بسنجد . هرچقدر بیشتر سعی کنید از کیفیت و مرغوبیت کالای خود حرف بزنید ؛ مخاطبین بیشتری را از دست خواهید داد

۵- سادگی را فراموش نکید
افراد حوصله خواندن متن های پیچیده را ندارند . سرراست بنویسید و سعی نکنید مخاطب را به فکر فرو ببرید . آدم های کمی پیدا می شوند که فکرشان را روی آگهی متمرکز کنند .

۶- در انتخاب رنگ ها هوشیار باشید
از انتخاب زمینه های تیره خودداری کنید . رنگ های سفید ؛ خاکستری و آبی کم رنگ کمتر چشم مخاطب را می آزارند و انتخاب های مناسبی به نظر می رسد  .  مقدار مناسبی فضای خالی در نظر بگیرید و کادر را پر از متن و تصویر نکنید .

۷- در همه جا آگهی یکسان داشته باشید
آگهی خود را در رسانه های مختلف به یک شکل منتشر کنید . اگر مخاطبی آگهی شما را در دو رسانه مختلف (مثلا روزنامه و اینترنت ) ببنید ؛ حس خوبی به شما و کارتان پیدا می کند . تصور اینکه آگهی های رنگارنگ و مختلف مخاطبین بیشتری را جذب می کند اشتباه است .

۸- سایر آگهی را بررسی کنید
آگهی شرکت های همکار را بررسی کنید . ببینید دیگران به چه چیزهای تاکید دارند و چگونه آگهی می نویسند . بدون تقلید و کپی برداری ؛ می توانید از ایده دیگران با قدری خلاقیت به نفع خود بهره ببرید .

اشتباهات رایج در تبلیغات


محمود وحدت : بار‌ها مشاهده شده مدیران شرکت‌ها و کارگزاران تبلیغات با وجود صرف هزینه‌های گزاف در بخش معرفی و تبلیغات، از عدم بازدهی مناسب و نتایج غیرسودمند حرکت‌های تبلیغاتی خود ناراضی هستند. در این‌جا سعی داریم با هدف افزایش بازده سیاست‌های تبلیغاتی به اختصار فهرست ۱۰ اشتباه اصلی را که باید از ارتکاب آن‌ها خودداری کرد مورد بررسی قرار دهیم.

۱-تلاش برای دستیابی به هدف‌های لحظه‌ای و خشنودی‌های مقطعی
عموما آن دسته از آگهی‌های تبلیغاتی که بر پایهء سیاست‌های زودگذر و با هدف واکنش فوری از سوی مردم تنظیم و به مورد اجرا در می‌آید به‌‌ همان نسبت نیز به محض انقضای دورهء معین در طرح پیشنهادی به سرعت به فراموشی سپرده می‌شوند. این واقعیتی است که بعضی مدیران شرکت‌ها و مجریان تبلیغات به جای صرف زمان مناسب و کافی جهت انتشار موارد تبلیغاتی خود و به دست آوردن بازده مناسب سعی دارند با فوریت هر چه تمام‌تر و در کمترین زمان ممکن به حد مطلوبی از بازدهی نایل شوند. در صورتی که معمولا افق دید و سطح نیاز‌ها و انتظارات کارگزاران تبلیغات با آنچه در ذهن مشتری می‌گذرد متفاوت است.

۲- سعی در جذب هر چه بیشتر مردم بدون توجه به برآیند منافع حاصله
به منظور کاربست یک ترکیب رسانه‌ای موثر و کارساز هر یک از اجزا و عناصر در ترکیب باید با تکرار مناسب خود ذهنیت پایدار و خوشایندی را در مشتریان ایجاد کنند. با این حال غالبا در به کارگیری ترکیب رسانه‌ای دستیابی به تعداد هر چه بیشتر مخاطب با تکرار ناکافی به مرحلهء اجرا در می‌آید. در هر حال فراموش نکنیم که هزینهء ترغیب ۱۰۰ درصد مردم به پیمودن ۱۰ درصد مسیر مورد نظر ما با این‌که ۱۰ درصد مردم را جذب کرده و به ۱۰۰ درصد نتایج مورد نظر نایل شویم با هم برابر است.

۳- ادعای صاحبان کسب و کار مبنی بر وقوف کامل بر همهء آنچه باید دانست
عموما مدیران و صاحبان کسب و کار با چنین دیدگاهی به تدریج از درک جایگاه و چگونگی عملکرد شرکت و محصول تولید‌یشان از منظر افکار عمومی خارج از محدودهء کاری خود عاجز می‌شوند. در چنین شرایطی مدیر مربوطه از داخل مجموعهء خود به محیط خارج و آنچه در بیرون می‌گذرد نگاه کرده و سعی دارد خود را برای فردی که از پشت دیوارهای شرکت به داخل توجه دارد توصیف کند. در صورتی که بهتر است به جای قرار گرفتن در داخل موسسه و نگاه به بیرون، خود را در بیرون موسسه فرض کرده و از آن‌جا با نگاه به داخل، مناسبات را مورد ارزیابی و قضاوت قرار دهد.

ادامه نوشته

هفت اصل برای برند سازی


محمود وحدت : مشتریان در تشریک مساعی برای تقویت برند شما چه انگیزه ای دارند و نقش محققین چه می تواند باشد؟ ایجاد زمینه و انگیزه برای مشتریان جهت تشریک مساعی در تقویت و توسعه  یک برند، شیوه ای است که بر"هر چه مفید تر بودن" متمرکز است. فلسفه بازاریابی اجتماعی در عمق دیدگاه خود بر این اصل یعنی مفید بودن تکیه می ورزد و این بدان مفهوم است که دیگر فروش محصولات وخدمات بر دو عامل خریدار و فروشنده محدود نمانده و عامل سومی با شاخص مفید بودن این تعامل، بر آن نظارت می نماید

درگیر کردن و دخالت دادن مشتری در کارها، تمایز محصول یا خدمات،و تحسین کردن مردم به جای تحریک آنها به خرید، جایزه دادن به خاطر خرید، یا ارائه فرصتهائی برای مشهور کردن آنان، روشی است که به شراکت با مشتریان در ساخت و تقویت برند منجر می گردد.اینکه انگیزه مردم در حمایت از برخی برندها چیست و اینکه برخی برندها ذاتا" دارای طراحی مشارکت آمیز می باشند، از جمله موضوعاتی هستند که به نظر می رسد در هفت اصل مورد شناسائی قرار گرفته زیر مستتر باشد. اصولی که حاصل تحقیق از مشتریان و کارشناسان صنفی است.

ادامه نوشته

ارزش نام برند


محمود وحدت :
نام تجاري، دارايي شركت است كه باعث افزوده شدن ارزش محصول نهايي مي شود. يك استراتژي نام تجاري قوي براي سهامداران ارزش ايجاد و همچنين نخبگان را به كار جذب مي كند. اما از آنجا كه يك الگوي استاندارد براي محاسبه ارزش نام تجاري وجود ندارد، درك ميزان ارزش آن مشكل است.

دو اتومبيل را در نظر بگيريد كه در خط توليد يك كارخانه اروپايي توليد مي شوند. اين دو خودرو داراي شكل يكسان و مشابه هستند و روي يك شاسي مشابه سوار شده اند. تنها فرق موجود ميان آن دو، نام آنهاست. يكي از آنها نامش فيات و ديگري نامش تويوتا كرولا است. بدون درنظر گرفتن كليه موارد مشابه ميان اين دو خودرو، تويوتا گرانتر از فيات به فروش مــــــي رسد. چرا؟ براي اينكه مصرف كنندگان اروپايي به نام تجاري تويوتا اعتماد دارند و حتي حاضرند جهت دريافت آن مبلغ اضافي هم بپردازند. ايا اين سناريو، يك اتفاق نادر است؟
امروزه مصرف كنندگان از فروشگاههايي خريد مي كنند كه همه اجناس، از خودرو و رايانه گرفته تا غذاهاي حاضري و بطري هاي آب در آنها عرضه شوند. مواجه شدن با انبوه فراواني از محصولات كه به لحاظ كيفيت و شكل يكسان هستند، تصميم خريد مصرف كنندگان را بدون توجه به خصوصيات آنها به نام تجاري محصولات سوق مي دهد. در حقيقت، نامهاي تجاري آنقدر در تصميم گيريهاي خريد مصرف كننده داراي اهميت شده اند كه به عنوان دارايي شركت (سازمان) و دارايي
اصلي ياد مي شود.
نام تجاري كوكاكولا داراي ارزشي بالغ بر 84ميليارد دلار است، كه طبق اظهار يك شركت مشاوره جهاني در زمينه نامهاي تجاري مستقر در نيويورك، اين ميزان سهم بزرگ 59 درصدي سرمايه ها بازار شركت كوكاكولا را تشكيل مي دهد.
 جواناسدون رئيس بخش ارزش گذاري نام تجاري مي گويد: روز به روز بيشتر مشخص مي شود كه نام تجاري به عنوان يك دارايي مثل ساير داراييها، براي شركت محسوب مي گردد، در هر زماني كه به طور صحيح در آن سرمايه گذاري شود، باعث افزايش ارزش محصول نهايي مي گردد.

ديويد ردهيل، مدير اجرايي ارتباطات جهاني در موسسه لاندورسان واقع در فرانسيسكو اعلام مي دارد كه نامهاي تجاري در گذشته در ترازنامه ها نمي آمدند و مديران اين اطلاعات را قبلاً در حوزه خود نداشته اند. وي همچنين مي گويد، وقتي شما نامهاي تجاري نظير كوكاكولا را مي بينيد كه از ارزش بيشتري نسبت به ساير دارائيهاي سرمايه اي شركت برخوردار هستند، متوجه خواهيد شد كه حتماً بايد چيز مهمي باشد كه مديران سازمانها به آن ارزش مي گذارند.

فراتر از عنوان احتمالاً شما با يك نگاه سطحي، در مـــــي يابيد كه چه عاملي نام تجاري را به لحاظ كليه جنبه ها توسعه خواهد داد. در اول صبح، وقتي مي خواهيد براي دويدن بيرون برويد، كفش ورزشي نايك به پا مي كنيد. وقتي به خانه برمي گرديد، دوش ميگيريد و لباس يا يك مارك معروف را به تن ميكنيد. با خودرو مدل بالاي خود كه مارك معروفي دارد، به اداره ميرويد.

شما اين محصولات را به صورت اتفاقي انتخاب نكرده ايد براي اينكه آنها نيازهاي اوليه شما را براي لباس (پوشاك) و حمل و نقل (جابجايي) برآورده مي كنند. همچنين نام تجاري آنها يك كيفيت مطمئن را به شما وعده مي دهد، به شكلــــــي كه شما به آن اعتماد مي كنيد.

اما جداي از اين درك مبهم از تاثير نامهاي تجاري بر تصميمات مصرف كنندگان، ممكن است تعريف دقيقي از نام تجاري و يا شناخت اجزاء متفاوت (متنوع) آن نداشته باشيد كه در شناخت نام تجاري كمك كند. نام تجاري شامل شهرت محصول، وعده هاي شركت به مصرف كنندگان و ارزشهايي است كه شركت نمايندگي آن را برعهده دارد.
 
يك نـــــام تجاري قوي حداقل به مصرف كنندگان مي گويد كه چه انتظاري از يك محصول مي توانند داشته باشند. براي مثال، نام تجاري مك دونالد كيفيت هميشگي و پايدار را به همراه دارد. همچنين اكثر نامهاي تجاري مصرف كنندگان را به انتخاب محصولات برپايه شخصيت مطمئن و يا خصوصيات زندگي سوق مي دهد. در اين خصوص فكر كنيد كه: نام تجاري مارلبورو دلالت بر فردگرايي مطلق دارد و يا نايك فلسفـــه فقط اين را انجام بده را خاطرنشان مي سازد.
تشخيص اين امر مهم است كه بدانيم نامهاي تجــــاري صرفاً يك اسم خاص و بسته بندي محصول نيستند. نامهاي تجاري انحصاراً از طريق تبليغات جذاب يا استراتژي بازاريابي هوشمند توسعه نمي يابند.

 ردهيل مي گويد: نام تجاري فقط يك عنوان چاپ شده نيست، شما نمي توانيد يك محصول يا خدمت يا يك سازمان را در قالب يك رنگ جديد ارائه كنيد و از مردم انتظار داشته باشيد كه هر نوع تغييري را بپذيرند. درك مشتري از نام تجاري به تاثير كليه جنبه هاي يك واحد تجاري باز مي گردد.

ارزش مالي نام تجاري نرخ بازگشت مالي يك استراتژي نام تجاري يكپارچه مي تواند فوق العاده باشد. نامهاي تجاري براي سهامداران به طرق ذيل ايجاد ارزش مي كنند.

ادامه نوشته

تبلیغات آنلاین تاثیر گذار ترند


محمود وحدت :
این روزها تبلیغات چنان شکل گسترده ای بخود گرفته که می توان گفت بررسی تاثیرات و نتایج آنها کمتر از تاثیرات سایر برنامه های رسانه ای نیست. به این معنا که تبلیغات نیز همپای سایر برنامه های رسانه ها مهم هستند و گاه به دلیل نوع پیامی که منتقل کرده و تاثیراتشان باید مورد بررسی کارشناسان جامعه شناسی، روانشناسی و علوم ارتباطات قرار گیرند. البته این درحالی است که تبلیغات را به دلایل مختلف نمی توان از زندگی حذف کرد.

. باید به صاحبان کالاها نیز حق داد که بخواهند از آگهی برای جلب بیشتر مشتری استفاده کنند. در اینجا چند توصیه برای تهیه یک آگهی موثر که جنبه های منفی کمتری دارد از قول تامسون کارشناس امور تبلیغات آمده است.
سالهاست که کلی نویسی و کلی گویی های سنتی در عرصه تبلیغات بی نتیجه است.به این معنا که صاحبان کالاها باید برای آگهی دادن گزینه های دیگری را انتخاب کنند. اگر چه تا بحال در دوران و شرایط مختلف، کلی گویی نتیجه داشته اما این روزها به دلیل گسترش رسانه های جمعی و انتخاب شیوه های مختلف خدمت رسانی آنها، دیگر نمی توان با همان روشهای قدیمی آگهی های تجاری ساخت. البته در این میان باید دو رسانه بزرگ رادیو و تلویزیون را کنار گذاشت. شبکه های مختلف تلویزیونی ادعا می کنند که تحقیقات نشان می دهد تولیدات تبلیغی آنها در سالهای اخیر بسیار مورد توجه مخاطبان قرار گرفته و آنها را به مصرف کنندگانی تبدیل کرده است. اما اگر کمی دقت کنید متوجه می شوید که این تحقیق ها تنها از نمونه های کوچک گرفته شده و نمی تواند نشان دهنده نظر اکثریت مردم نسبت به تبلیغات تلویزیونی یا بیانگر دلایل ترغیب آنها به خرید یک کالای خاص باشد. چرا که شما در حقیقت در حدود 5 ثانیه وقت دارید که در یک آگهی تلویزیونی، مخاطب را بمباران کنید. برای این کار ممکن است بیش از 100 کلمه را به ذهن مخاطب منتقل کرده و او را در وضعیت حمله قرار دهید. اما آیا واقعا چنین بمبارانی نتیجه بخش است؟ تجربه نشان داده که گاه برخی تبلیغات به ضد تبلیغ تبدیل شده اند و نتیجه ای جز از دست رفتن مشتری برای آن کالای خاص نداشته اند.
بنابرین در دنیای امروز که تبلیغات رسانه ای بهترین ابزار در دست تولید کنندگان است، باید سعی کنید از فرصت به بهترین شکل ممکن بهره ببرید. البته در این میان رسانه های آنلاین معتقدند که بهترین روش برای تبلیغات کالا، استفاده از این رسانه هاست. این در حالی است که کارشناسان امور تبلیغات نیز معتقدند که تبلیغ شفاهی و دیداری که از طریق رادیو و تلویزیون بیان می شود، موثر تر از تبلیغات به شیوه های دیگر است. اما تامسون یکی از مشاوران تبلیغاتی در مقاله ای که در روزنامه نیویورک تایمز درباره ارتباط بین خریدار و آگهی دهنده چاپ شده می گوید: یک فاصله بین خریدار و آگهی دهنده وجود دارد که فقط گاه به شکل شفاهی و با استفاده از لغات پر شده است. چون همیشه گفته اند که این نوع تبلیغ موثرتر است، یعنی زبان و گفتار همیشه تاثیر قوی ای بر مصرف کننده گذاشته و باعث ترغیب او به خرید شده است. در حالی که رسانه های آنلاین نوع جدیدی از تبلیغ را شروع کرده اند که باید از امکانات آن استفاده کرد.
او در بخش دیگری از مقاله خود اشاره می کند که آگهی دهندگان نباید بیش از این روی تبلیغات چاپی اصرار کنند. آنها باید تبلیغات سنتی را کنار گذاشته و به تبلیغ در رسانه هایی غیر از روزنامه ها و رادیو و تلویزیون هم بیاندیشند. وی به ویژه به تبلیغ در رسانه های اجتماعی اشاره کرده و تبلیغ در این رسانه ها را موثرتر دانسته است. وی معتقد است: تبلیغ در رسانه های اجتماعی به این دلیل مفید است که مخاطب احساس می کند رسانه ها و شبکه های اجتماعی به ندرت دروغ می گویند و بنابرین راحت تر به تبلیغات آن اعتماد می کنند.
وی در بخش دیگری از مقاله خود به نمونه های موفق تبلیغات در رسانه های آنلاین اشاره کرده و می نویسد: اگر من یک آگهی دهنده بودم، حتما از رسانه های آنلاین برای تبلیغات و جمع آوری نظر افکار عمومی استفاده می کردم. به این ترتیب که ابتدا مارک یا برند کالایم را روی صفحات آنلاین می گذاشتم و از مردم می خواستم که به عنوان مصرف کننده نظرشان را درباره مارک من بنویسند تا من یک نظرسنجی دقیق را برای تبلیغات گسترده بعدی در اختیار داشته باشم. در واقع آنها در یک جمله نظرشان را به شکل آنلاین در اختیار من می گذاشتند و من به نحوه ابراز این نظر نیز توجه می کردم. وی همچنین معتقد است که همه صاحبان آگهی می توانند از این راه متوجه شوند که برای تاثیر بیشتر بر مخاطب چه راهکارهایی را می توانند در رسانه های آنلاین به کار برند.

تبلیغات و هفت نقصان حافظه


محمود وحدت : Schacterچارچوب بسیار مفیدی را برای نگاه به مسائل حافظه، تهیه کرده است : “هفت نقصان حافظه”. هر یک از این “کاستی ها” (به قول خودش)، دارای توان بالقوه برای تداخل با پردازش موفق تبلیغات و دیگر ارتباطات بازاریابی می باشد. تحقیقات اخیر در حوزه زیست شناختی عصبی، با استفاده از فن آوریهای مدرن fMRI (functional magnetic resonance imaging) یا “تصویر برداری تشدید مغناطیسی عملیاتی” و اسکن PET(positron emission tomography) یا “توموگرافی پوزیترونهای ارسالی”، نشان داده است که درک اولیه ما از خاطرات به عنوان “تصاویر” انباشته شده در ذهن که آماده بازیابی می باشند، تطابقی با طرز کار مغز ندارد


خاطرات و تجربه های ما به بخشهای گوناگون تقسیم شده و در قسمتهای مختلف مغز انباشته می گردد و منتظر می ماند تا دوباره مونتاژ شده و “به یاد آورده شود”. این مطلب علت اینکه چرا خاطرات گاهی ناقص هستند و چرا بطور بالقوه غیر قابل اعتماد می باشند را توجیه می کند.
همانطور که در این مبحث بخوبی نشان داده شده است، ارتباط اثر بخش با موانع سختی در حافظه روبرو است. با اینحال توجه به این موضوع و دانستن آن، ما را برای احتراز و یا کاهش برخی از این مسائل بالقوه، در موضع بهتری قرار می دهد. برای اینکه ارتباطات تبلیغاتی بر هفت نقصان حافظه فائق آیند، دست اندرکاران تبلیغات بایستی:
انتقال
· از اینکه پیام به دقت با نحوه درک مغز یکپارچه باشد، مطمئن شوند
· طراحی نقاطی که مخاطب علاقمند به یادآوری آن است را تشویق کنند
سوگیری
· از ارجاعات شخصی، بخصوص در مورد خاطرات مثبت، استفاده کنند
· نگرشهای مثبت فعلی برند را برای ماندگاری، القاء کنند
انسداد، مداومت
· برندها را با هیجانات مناسب گره بزنند
· از اینکه این اتصالات با قرائن روشن و واضح نیاز طبقه محصول، یکپارچه هستند، اطمینان پیدا کنند
· از نشانه های یادآوری کننده مسائل گذشته که میشد از آنها احتراز نمود یا با استفاده از این برند آنها را حل کرد، بهره ببرند   عدم حضور ذهن
· از نشانه های متمایز که متقارن با دیگر خاطرات درازمدت نشود، استفاده کنند
سوء اسناد
· یک سودمندی برندی مورد ادعا را پیوند و اتصال بدهند
عدم حضور ذهن
· اتصالاتی را در حافظه با نیاز طبقه مناسب محصول ایجاد کنند
· از یک “نگاه و احساس” مداوم پس از گذشت زمان به منظور ترغیب به آشنائی و شناخت، اطمینان پیدا کنند
توان پیشنهاد دهندگی · از تصاویر بصری قدرتمند برای ایجاد یا تقویت خاطرات مثبت قرین با برند استفاده کنند   اگر این نکات را در ساخت کمپین های تبلیغاتی مورد استفاده قرار دهیم، آنگاه به خوبی در مسیر احتراز یا حد اقل کاهش مسائل ذاتی و طبیعی عملکرد حافظه قرار گرفته ایم.

اشتباهات رايج مديران در اجراي برنامه‌های تبليغاتی


محمود وحدت :
شركت رقيب به‌تازگي فعاليت‌هاي تبليغاتي خود را آغاز كرده است. پس ما هم همان اقدام را انجام دهيم تا از رقيب عقب نمانيم. ميزان بودجه سالانه نشان مي‌دهد كه مي‌توانيم با اندازه X تبليغ كنيم. در واقع اين روالي است كه مدت‌ها به همين شكل بوده و شكايتي هم صورت نگرفته، پس به همين روش، كار خود را ادامه مي‌دهيم. اخيرا شركت، نيروي جديدي (مدير اجرايي، مدير بازاريابي، مدير برند، گرافيست، نيروي تبليغاتي) استخدام كرده است. پس ضروري است به منظور بهبود شرايط فعلي، افكار تبليغاتي تازه‌اي را در شركت جاري كنيم.تمام رويكردهاي فوق، اشتباه هستند! حتي در بعضي موارد اتخاذ چنين تصميماتي مي‌تواند اوضاع را بدتر كند. اجازه دهيد تا هر يك از اين اشتباهات، مورد به مورد بررسي شود.

فروش شركت پايين است! پس بايد كمي تبليغ كنيم!

 كاملا منطقي است تا زماني كه مردم چيزي در مورد محصول يا خدمات شما نشنيده‌اند يا ذهنيت بدي نسبت به آن دارند، به سمت آن نخواهند رفت. اگر به اندازه كافي در رسانه‌ها سرمايه‌گذاري كنيد تا در ميان همهمه ساير شركت‌ها برجسته شويد و همچنين پيشنهادات مطلوبي براي مشتريان داشته باشيد، در آن صورت است كه تبليغات مي‌تواند آگاهي مردم را نسبت به شركت افزايش دهد و نگرش آنان را نسبت به شما بهبود بخشد.اما نخستين گام اين است كه دريابيد چرا فروشتان در سطح پاييني قرار دارد.

اگر علت فروش پايين شركت اين است كه در زماني قرار داريد كه معمولا مشتريان خريد نمي‌كنند، بهتر است كه منابع مالي خود را حفظ كنيد و زماني اين منابع را خرج كنيد كه مشتريان آماده خريد هستند. به عنوان مثال شما مي‌توانيد بودجه بالايي براي تبليغ لباس مخصوص شنا در بهمن‌ماه صرف كنيد و مقداري هم فروش داشته باشيد، ولي مناسب‌تر است كه تا اواسط بهار صبر كنيد. اغلب كسب و كارها نقطه اوجي دارند كه در آن زمان اين احساس وجود دارد كه زمان مناسب‌تري براي افزايش تبليغات است. در واقع بهتر است كه كمي پيش از نقطه اوج خريد، زماني كه مشتريان درباره برنامه خريدهاي آتي خود فكر مي‌كنند، تبليغات خود را افزايش دهيد.

اگر علت فروش پايين شركت اين است كه نقصي در محصول شما وجود دارد، بهتر است كه تبليغات خود را تا زماني كه نقص به وجود آمده را رفع نكرديد، به صورت موقت متوقف كنيد. در غير اين صورت، افراد بيشتري محصول شما را امتحان خواهند كرد و تجربه‌اي نسبت به محصول شما پيدا خواهند كرد. در واقع اين امر موجب كاهش فروش و خدشه‌دار شدن اعتبار برند شما در بلندمدت مي‌شود. قطعا تعجب خواهيد كرد كه اخبار ناخوشايند پيرامون شركت شما با سرعتي بالا ميان مشتريان ناراضي ردوبدل مي‌شود. پس از رفع نقص به وجود آمده، دوباره تبليغات خود را آغاز كنيد. اعلام كنيد كه مشكل به وجود آمده حل شده است. مشتريان از صداقت شما شگفت‌زده خواهند شد. اگر نتوانستيد مشكل را حل كنيد، محصول را از رده خارج كنيد. ادامه فروش محصول، بيشتر به شما آسيب وارد مي‌كند، نه تنها به محصول بلكه، به برند شركت شما.

اگر علت فروش پايين شركت اين است كه برنامه‌هاي تبليغاتي نامناسبي در حال اجرا است، بهتر است به صورت موقت تبليغات خود را تا زمان اصلاح آن متوقف كنيد. برخي از مطالعات نشان داده‌اند كه بدترين تبليغات پس از هر نوبت اجرا، تا 50 درصد فروش را كاهش داده‌اند!

به منظور اطمينان از كاركرد مناسب تبليغات خود از تحقيقات استفاده كنيد. شما مي‌توانيد به سرعت،‌ واكنش مشتريان را نسبت به تبليغات شركت مورد آزمايش قرار دهيد. ممكن است مشكل از استراتژي، پيشنهاد ارائه شده، علائم ديداري، علائم نوشتاري، نام محصول يا روش تبليغات باشد. يكي از ساده‌ترين روش‌هايي كه سال‌ها است به منظور آزمودن تبليغات به كار مي‌رود، روش «پاسخ مستقيم» (Direct response) است. در اين روش شما از فراخوان براي اقدام، شماره‌ تلفن براي تماس يا نشاني پست الكترونيكي استفاده مي‌كنيد. به عنوان مثال، اگر قصد داريد كه نتايج حاصل از تبليغات را در مجلات مختلف آزمايش كنيد، مي‌توانيد براي هر تبليغ خود در هر مجله از اطلاعات متفاوتي به منظور ارتباط (شماره تماس، پست الكترونيكي يا نمابر) استفاده كرده و به اين شكل واكنش‌هاي حاصل از هر مجله را شناسايي كنيد.
در مواردي امكان دارد كه مردم از تكرار بيش از حد برخي از تبليغات تكراري خسته شوند. به عنوان مثال، ضعف در مديريت فهرست نشاني پست الكترونيكي مشتريان، مي‌تواند منجر به فرستادن پيشنهادات تبليغاتي يكسان، به تعداد دفعات زياد براي مشتريان كليدي شركت شود. در مواردي از اين قبيل بايد كنترل بر تناوب ارتباطات با مشتريان وجود داشته باشد. شما مي‌توانيد با انجام تحقيقات از ميزان يكنواختي و غيراثربخش بودن برنامه تبليغاتي خود مطلع شويد. اگر شما براي مدت بسيار طولاني به يك روش تبليغ كنيد، مردم به مرور زمان كمتر و كمتر به تبليغ شما توجه خواهند كرد. حتي در موارد تشديد يافته، تبليغات شما مي‌تواند موجب آزرده‌خاطرشدن مشتريان بالقوه شود. ايجاد حالت يكنواختي در تبليغات مي‌تواند رديابي شود و مورد سنجش قرار گيرند، پس شما مي‌توانيد كه ايجاد اين وضعيت را به حداقل برسانيد. بهترين برنامه‌هاي تبليغاتي مي‌توانند سال‌ها اجرا شوند بدون آنكه احساس يكنواختي در افراد ايجاد كنند، چرا كه غيرمنتظره هستند يا به طور مداوم بر پايه همان قالب گذشته، نوسازي مي‌شوند، اما اگر مشتريان از ديدن آنها خسته شده باشند، ادامه تبليغات بيشتر مي‌تواند زيان‌بار باشد.

رابطه دیدگاه روابط عمومی و وفاداری مشتری


محمود وحدت :
با توجه به فضای رقابت جهانی و تغییر و تحولاتی که با شتاب در جهان امروز رخ می دهد، سازمان ها برای حفظ مشتریان خود باید دست به اقداماتی بزنند که شرایط را برای اثربخش تر کردن عملکرد سازمانی مهیا سازند. نگهداری و تقویت وفاداری مشتری در راستای محصولات یا خدمات یک شرکت ، عموما نکته اصلی و مرکزی فعالیت های بازاریابی شده است. وفاداری مشتری ، می تواند منجر به هزینه های بازاریابی پایین تر شود و مشتریان بیشتری را جذب کند. به علاوه ، مشتریان وفادار ، دنیای دهان به دهان را به سرعت رواج داده ، با استراتژی های رقیبان مقابله می کنند و فواید بیشتری را ایجاد می کنند.

نگهداری و تقویت وفاداری مشتری در راستای محصولات یا خدمات یک شرکت ، عموما نکته اصلی و مرکزی فعالیت های بازاریابی شده است . وفاداری مشتری ، می تواند منجر به هزینه های بازاریابی پایین تر شود ، مشتریان بیشتری را جذب کند ، و روی معامله موثرباشد . به علاوه ، مشتریان وفادار ، دنیای دهان به دهان را به سرعت رواج داده ، با استراتژی های رقیبان مقابله می کنند و  فواید بیشتری را ایجاد می کنند.
کالتیپ ، روابط عمومی را بعنوان ” عملکردی مدیریتی که روابط سودآور دوجانبه را میان سازمان و عموم مختلفی که موفقیت و شکستش در گرو آنهاست ، مشخص ، ایجاد و نگهداری می کند ” تعریف کرده است. به علاوه ، بر طبق نتایج عملی بسیاری از مطالعات ، دیدگاه مشتری از ارتباط با سازمان است که ارزیابی های رضایتمندی مشتریان ، تمایل رفتاری و رفتار حقیقی را تحت تاثیر قرار می دهد. تحقیقات نشان داده اند که مشتریانی که باقی می مانند در مقایسه با کسانی که سازمان را ترک می کنند ، سطح بالایی از روابط عمومی و رضایتمندی را دارا می باشند. لدینگهام و برانینگ اشاره کردند که آگاهی مشتری از روابط مشتری – سازمان می تواند وفاداری آنها را در راستای اهداف شرکت بیشتر کند ، که به ترتیب درآمد شرکت را افزایش ، سهم بازار را تقویت و دیگر اهداف شرکت را به ارمغان می آورد . همچنین کومس پیشنهاد می کند زمانی که شرکت ها طرح هایی برای بهسازی روابط عمومی و اجرای تعهداتشان دارند ، وفاداری مشتری به شرکت ها بالاتر خواهد رفت. نتایج تجربی نشان می دهد که رابطه میان شرکت ها و مشتریان بطور فزاینده رو به سوی صمیمیت دارد ، و این امر برای تقویت وفاداری مشتری در دراز مدت سودمند است.

ادامه نوشته

۵ نکته عملی برای برندسازی وبسایت

محمود وحدت : ساده ترین تعریفی که می توان از برند یا نام تجاری عنوان کرد ؛ نفوذ به ذهن مخاطب و ماندگار شدن در یاد اوست. وقتی بتوانید مخاطب را با نام و نشان خود به خوبی آشنا سازید و تصویری دائمی از خود در ذهنش ایجاد کنید ؛ بازگرداندن مجدد او به سمت خود به مراتب ساده تر خواهد بود . مردم به برندهای محبوبشان اعتماد دارند ؛ آنها را می ستایند و همواره مشتاقند دوباره به سمت آنها بازگردند .

نیاز به برند سازی برای وبسایت های اینترنتی زمانی مشخص می شود که در یک موضوع خاص ؛ چند نمونه مشابه و در یک سطح کیفی وجود داشته باشد . در این میان ؛ گزینه ای اقبال بیشتری در بین مخاطبان مشترک خواهد داشت که بیشتر نفوذ کلامی را بین آنها داشته باشد . در ادامه به معرفی ۵ راهکار عملی و اثرگذار در راه برندسازی وبسایت خواهیم پرداخت .

ادامه نوشته

رکود؛ چراغ سبز رقابت


محمود وحدت :
دوران رکود اقتصادی با خود خبرهای خوب و بدی به همراه دارد؛ خبر خوب اینکه شما سال آینده - به عنوان مالک کسب و کار- رقبای کمتری خواهید داشت چرا که بسیاری از رقبا از حرفه شما خارج می شوند و خبر بد اینکه شاید خود شما یکی از همان کسانی باشید که مجبور خواهید بود این میدان را ترک کنید.

دوران رکود، کسب و کارها با چالشی فراگیر روبه رو می شوند، همگانی بودن این مساله خطری برای تمامی رقبای حرفه ای به حساب می آید اما هر سازمانی با توجه به توانایی خود واکنش نشان می دهد.
شاید داستان کسب و کارها در دوران رکود، همچون سرنوشت غزال هایی است که شیری در تعقیب آنهاست، آنچه برای زنده ماندن مهم است نه تندتر دویدن از شیر بلکه تندتر دویدن از غزال های کند است چرا که در نهایت شیر گرسنه کندترین غزال را شکار می کند .
آنچه مسلم است دوران رکود، کاهش تقاضا را در پی خواهد داشت نه قطع تقاضا را بنابراین بنگاه ها با چالشی جدی روبه رو می شوند، کسب و کارهای ضعیف تر و کندتر از بین می روند و قوی ترها و مقاوم ترها باقی می مانند.
نکته قابل تامل این است که قوی ترها پس از بقا با سهم بیشتری از بازار روبه رو خواهند بود چرا که تعدادی از رقبای آنها از بین رفته اند. پس مقاومت در دوران رکود، خود نوعی موفقیت است اما مدیران هوشمند پا را فراتر نهاده و با تمرکز بر برنامه های بهسازی و ترویجی در دوران رکود، خود را برای پس از توفان مهیا می سازند.
سازمانی که در دوران رکود به درج آگهی های بازرگانی می پردازد، به نتایج تبلیغاتی پویاتر و موثرتری نسبت به رقبای خاموش اش دست یافته است و سازمانی که در دوران رکود به بهسازی تجهیزات و آموزش منابع انسانی خود می پردازد، در سال آینده خود را بسیار پیشتر از رقبایی خواهد یافت که در زمان رکود خود را سرگرم سیاست تعدیل نیروی کار کرده است.
بسیاری از مدیران در دوران رکود به نصایح حسابداران خود عمل کرده و بودجه تبلیغات، آموزش و برنامه های پیشبرد فروش خود را کاهش داده و حتی قطع می کنند. این بهترین خدمتی است که می توان به رقبا ارائه کرد چرا که در دوران رکود، بسیاری از سازمان ها، صحنه رقابت را ترک می کنند، صحنه خلوت می شود و آنهایی که می مانند، بهتر دیده می شوند.
بدیهی است در دوران رکود، برخی از کسب و کارها از بین می روند، برخی خود را محدود و کوچک می کنند و برخی باقی می مانند. آنها که باقی می مانند، با رشد قابل توجهی روبه رو خواهند بود، وقتی بنگاهی تعطیل می شود، مشتریان برای رفع نیاز خود به بنگاهی که به سختی مبارزه کرده و فعال مانده است، مراجعه می کنند. کسب و کاری که به اجرای برنامه های تبلیغی، آموزش و بهسازی خود می پردازد در حالی که رقبایش بودجه خود را در این زمینه ها کاهش داده اند، شانس بیشتری برای رشد دارد.